دانلود رمان جدید دانلود رمان بالاتر از سیاهی اختصاصی دی ال رمان ( pdf موبایل ) | دانلود رمان جدید | دانلود رمان | دی ال رمان
نرم افزار تو خونه تایپ کن پول بگیر 10000

نرم افزار تو خونه تایپ کن پول بگیر

در هر مکانی هستین نیازی نیست از مکانتون خارج بشین به راحتی در لحظه کار رو تو خونه سفارش بگیرین، انجام بدین و پولش رو تو خونه دریافت کنین اگه دنبال یه شغل خونگی یا شغل دوم هستین این نرم افزار بهترین انتخاب ممکن هست در اینجا میخوایم شما را با روند انجام پروژه آشنا کنیم. پس با ما همراه باشین

دانلود رمان بالاتر از سیاهی

دانلود رمان رمان بالاتر از سیاهی اختصاصی دی ال رمان ( pdf موبایل )

فرمت کتاب رمان بالاتر از سیاهی : PDF|APK|EPUB


1.gif نام کتاب رمان : بالاتر از سیاهی
1.gif نام نویسنده : tromprat
1.gifحجم رمان رمان بالاتر از سیاهی : ۵ مگابابت

1.gifخلاصه داستان رمان رمان بالاتر از سیاهی :
رمان درمورد مردی هنرمنده که شرکت تبلیغاتی داره طی اتفاقی در گذشته حافظشو از دست داده و دنبال انتقام از عوامل و کسایی که گذشتشو ازش گرفتن طی رخدادی اتفاقی از قبل با کسی دوست میشه که براش جای خانوادش و پر میکنه خانواده ای که بهش میگن اون متعلق به هیچکس و هیچ چیزی نیست ولی انقدر مرد سرسختی هست که این چیزا مانع رسیدن به هدفش که شهرت در هنره نشه
عمق تاریکی زندگی من بخاطر دور انداخته شدن از طرف
خانوادم نبوده بخاطر هیچ حساب شدن از طرف تنها رفیقم
نبوده زندگی من بخاطر باور نداشتن به خودم و وجودیتم
همیشه تاریکی رو رد کرده تارنگی بالاتر از سیاهی رو نشونم بده
واون پوچی منه .انسانی نیست که تنها افریده نشه و تنها زندگی نکنه
و تنها از دنیا نره ما فقط تو کابوسی از توهماتمون زندگی میکنیم
که انتها نداره وبرعکس از ترسهای پشت سرمون فرار میکنیم تا
به نور واهی جلمون برسیم
هیچ چیز تا ابد باقی نمیمونه جز خودت ،تنهایی و سیاهی
قسمتی از داستان
منتظر آسانسور شرکت وایساده بودم و با پام رو زمین ضرب میگرفتم ثانیه های لعنتی که تکون نمیخوردن ومیشمردم شقیقهام نبض میزدن و
این اخطاری بود برا یه سردرد طولانی بالاخره بعد از مدت زیادی که گذشت
در آسانسور باز شد به طبقه مدیریت رسیدم و بدون هیچ صحبتی وارد اتاقم شدم.
کیفم و روی میز گذاشتم و به سمت دیوار شیشه ای اتاقم حرکت کردم که منظره فوق العاده ای داشت
کل شهر از اینجا مشخص بود حس اوج و قدرت بهم میداد وقتی از این بالا به همه چیز مسلط هستم پیشونیم
و که به شدت درد میکرد به خنکی شیشه چسبوندم و چشمامو بستم افکاری توی ذهنم بالا وپایین میشد که سالها
براشون زمان صرف کرده بودم سالهایی که به سرعت تباه و سیاه شدن بدست کسایی که باید تقاص اون روزا رو پس بدن تقاصی که با بدترین بها باید پرداخته بشه
در اتاق یهو باز شد سرمو با شدت برگردوندم

دانلود رمان جدید

رمان جدید از tromprat رمان بالاتر از سیاهی

بعد از مدت زیادی که گذشت در آسانسور باز شد به طبقه مدیریت رسیدم و بدون هیچ صحبتی وارد اتاقم شدم کیفم و روی میز گذاشتم و به سمت دیوار شیشه ای اتاقم حرکت کردم که منظره فوق العاده ای داشت کل شهر از اینجا مشخص بود حس اوج و قدرت بهم میداد وقتی از این باال به همه چیز مسلط هستم پیشونیم و که به شدت درد میکرد به خنکی شیشه چسبوندم و چشمامو بستم افکاری توی ذهنم باال وپایین میشد که سالها براشون زمان صرف کرده بودم سالهایی که به سرعت تباه و سیاه شدن بدست کسایی که باید تقاص اون روزا رو پس بدن تقاصی که با بدترین بها باید پرداخته بشه

دانلود رمان رمان بالاتر از سیاهی

 در اتاق یهو باز شد سرمو با شدت برگردوندم ک ببینم کی بخودش جرات داده بی اجازه وارد اتاق بشه و منو از افکارم بکشه بیرون که چشمم به رفیق دوران دانشجوییم و همکارم خورد سحر با غرغر همیشگیش نزدیکم شد _رادمهر هیچ معلوم هست کدوم مرگستونی هستی از صبح تا االن هزار بار باهات تماس گرفتم امروز یه جلسه مهم داریم اونوقت تو معلوم نیست کجا هستی اعصاب برام نذاشتی من اخر از دست تو سکته میکنم اگر سهام دار اصلی نبودی یه ثانیه هم تحملت نمیکردم ای مرده شور قیافه خونسردتو ببرن که هیچوقت استرس منو درک نمیکنی وای اصال چرا وایسادم

دانلود رمان رمان بالاتر از سیاهی

دارم با این خر بحث میکنم اینکه حالیش نیست…. همینطور که غر میزد به سمت در برگشت و از اتاق خارج شد یاد دوران دانشجوییم افتادم یکی از بهترین اتفاقات زندگیم آشنایی با سحر بود همیشه مثل رفیق بودیم هوای همدیگرو داشتیم دوران خوبی بود شاید اوایلش برا من سخت بود چون از رشته دیگه ای وارد هنر شده بودم ولی خب انگار قسمت هر کسی متفاوته قسمت منم هنر بود، نه پزشکی برام مهم نبود که چقدر سرکوفت شنیدم چقدر تو این راه سختی کشیدم که خودمو برسونم به پای بقیه همش برام مثل تجربه شیرینی بود که زود گذشت درسته که ۳سال از عمرم تلف شد ولی میارزید.

دانلود رمان رمان بالاتر از سیاهی

لفنو برداشتم ب خانم کریمی گفتم بیاد تو اتاقم بعد از چند دقیقه خانم کریمی تقه ای ب در زد وقتی اجازه دادم وارد شد لیستی از جلسات امروزو نشون داد و اشاره ای به مالقات با سهام دار شرکت گلبرگ اقای کیانی که برا اولینبار بود اسمشونو میشنیدم کرد.تماس گرفتم با اتاق سحر بهش گفتم بیاد اتاقم،خانم کریمی همونطور که داشت از اتاق خارج میشد _ببخشید یادم رفت بگم که اقای حاتمی هم تماس گرفتن. فقط سرمو تکون دادم و خارج شد جالبه ک بزرگمهر زنگ زده حتما کار مهمی داشته

دانلود رمان رمان بالاتر از سیاهی

 سحر دوباره درو همینجوری باز کردو اومد تو فقط اخم کردم که جلوم گارد گرفت _چیه نکنه فکر کردی خیلی شخص مهمی هستی که در بزنم بیام تو؟ هان چیه مشکلی داری! انگشتامو الی موهام کشیدم _سحر یکم امروز مراعات کن سرم بشدت درد میکنه حوصله جنگ اعصاب ندارم بشین بگو این شرکت گلبرگ چیکارن و چی میخان _باشه دلم برات سوخت وگرنه کاری باهات میکردم که بفهمی سحر کیه،این شرکته واردات صادراته چند باریم برا بنر تبلیغاتی اومدن ولی اینبار رییس شرکتشونه که میخاد بیاد احتماال یا

دانلود رمان رمان بالاتر از سیاهی

 کمک مالی میخان و سرمایه گذاری یا تبلیغات خارج از کشور، بهرحال شرکت مهمیه البته من اخبار خوبی ازشون ندارم انگار تو کار واردات محصوالت چینی هم هستن که ضربه به داخل میزنه، حاال خودت باید تصمیم بگیری ب من هیچ ارتباطی نداره در ضمن من بعد این جلسه زودتر میرم میخام با حمید برم بیرون بهت گفتم در جریان ناپدیدیم باشی. پشتشو کرد که بره صداش کردم برگشت منتظر نگام کرد _سحر من بنظرم بهتره بیشتر در مورد این شرکت تحقیق کنی من اصال نمیخام با ابرومون بازی کنیم برا یه قرون بیشتر میدونم که توم  حاضر نیستی پس بهتره خودمونو اماده کنیم اگر اتفاقی بیوفته احتمال خطرش هست. سری تکون داد و خارج شد خسته بودم سرم درد میکرد االن با این خبرا بدتر شد همینم مونده بود که وارد اینکارا بشم تلفنو برداشتم و شماره بزرگمهر و گرفتم طبق معمول گوشیشو جواب نداد دفعه سوم داشتم به خودشو گوشیش فحش میدادم ک صدای شادو سرحالش اومد _به به اقا رادی حالت چطوره مردک ؟ _سالم بر بزرگ بزرگان حال تو چطوره؟ کیفت کوکه چه خبره؟ _نه بابا اونجوریام که چشمات چپ شده خوشحال نیستم ولی خب امشب میخام شام دعوتت کنم مردک دوتایی مثل قدیما بریم بزنیم تو سر هم شاید فرجی شد دوتا خواهر گیر اوردیم باجناق شدیم از بوی ترشیدگی خالص شیم _تو به فکر من نباش من عاشق بوی ترشیدگیم تازه شور هم کنارش انداختم،حاال کجا میخای ببریم مسمومم کنی _ساعت ۷دم در شرکت بیریختت باش میام دنبالت خوشگله _باشه پس منتظرتم تلفنو گذاشتم و یه لبخند کمرنگی رو لبم نشست واقعا این پسر برای من اسطوره بود تک آدمی که با بودنش تو زندگیم حس میکنم هیچ کمبودی ندارم .فنجون قهوه رو ب لبام نزدیک کردم گرمای مطبوعی داشت گوشیم زنگ خورد اسم علی روش خاموش روشن میشد برداشتم _سالم علی خوبی؟ _سالم راد تو خوبی؟تو شرکتی ؟ _اره چطور مگه توقع داشتی کجا باشم،بعدم تو کجایی یه چندمین دیگه باید تو جلسه باشی _رادمهر من تو اتاق جلسم خنگ جان پاشو بیا معلوم نیست مخت به کجا خورده امروز

دانلود رمان رمان بالاتر از سیاهی

_ابله پس چرا زودتر نگفتی بعد بجا زنگ زدن میومدی خبر میدادی دیگه تلفنو روش قطع کردم بلند شدم کتم و مرتب کردم یه دست ب موهام کشیدم به سمت اتاق جلسه رفتم درو که باز کردم همه به احترامم بلند شدن با دست نشون دادم که راحت باشن رفتم روی صندلیم نشستم که سر مستطیل بود سمت راستم سحر و علی نشسته بودن و سمت چپم مهمون ویژمون بعد سالم و احوال پرسی که همیشه خسته کنندس شروع کردن درمورد شرکتشون حرف زدن یه سری اسالید بهمون نشون دادن که چجور سفارشاتی میخاستن برا تبلیغات خارجی و داخلی با قبول سفارشات یه قرارداد علی تنظیم کرد و دوطرف امضا کردیم اقای کیانی رو ب من صحبت کرد _جناب افروز میخاستم بابت قبول سفارشاتمون ازتون تشکر کنم شاید ب مراتب بتونیم دوست و همکار خوبی باشیم باهمدیگه و به منافع همدیگه بها بدیم تا بتونیم ب بهترین جاها برسیم _اقای کیانی بنده هم خوشحالم ک شما شرکت مارو برا تبلبغات خودتون انتخاب کردین ولی امیدوارم که منافعمون در راستای قوانین جلو بره نه اهدافی که باعث ضرر ب خودمون و جامعه بشه. از جا بلند شدم و به چهره سرخ شده کیانی توجه نکردم

دانلود رمان رمان بالاتر از سیاهی

_باید بنده رو ببخشید یه جلسه دیگه هم دارم از اشناییتون خوشحال شدم. دستمو با اکراه بسمتش دراز کردم که خیلی سفت دستمو فشرد _من هم همینطور به امید کارهای بزرگتر و پرریسکتر فکم وبهم قفل کردم و سعی کردم ب خودم مسلط باشم تا نزنم لهش کنم امروز به اندازه کافی اعصابم نابود شده بود به سمت در رفتم و خارج شدم اصال نمیتونستم تو شرکت بمونم رو به خانم کریمی گفتم قرارارو کنسل کن به سحر و علی هم بگو رفتم پیش بزرگمهر. وارد پارکینگ شدم ب سمت کرگدن خفتم رفتم که گوشه ای پارک شده بود دستم و روی بنده مشکیش کشیدم یاد اون روزی افتادم که خریدمش تو یه نظر عاشقش شدم سخت تونسته بودم پوالمو جمع کنم و با فروش اولین تابلوم پام و توی نمایشگاه ماشین گذاشتم و این کرگدن خفته رو دیدم صاحب مغازه خیلی سعی میکرد نظر منو به بقیه ماشینا جلب کنه ولی عجیب این لندکروز مشکی چشمام و خیره کرده بود چقدر بهم خندیدن وقتی قرارداد امضا کردم گفتم این کرگدن مال منه و هنوزم این رفیق مشکی منو ول نکرده بود. سوار کرگدن شدم دستمو روی فرمونش کشیدم اروم زیر لب گفتم بزن بریم که امروز باید بفهمم

دانلود رمان رمان بالاتر از سیاهی  

بزرگمهر چرا انقدر سرحالو خوشحاله به روبرو خیره بودم ولی ذهنم درگیر بود بعد اون مشکل حاد حال بزرگمهر زیاد خوب نبود ولی تازه چندماه تونسته برگرده اون زمان چقدر به من سخت میگذشت وقتی میدیدم رفیقم جلوی چشمام در حال نابودیه و من هیچکاری ازم برنمیومد اوج درد وقتیکه نتونی حتی به رفیقت کمک کنی تا غرورش له نشه زمان زیاد و طوالنی بود ولی االن بخاطر این طلوع توی زندگیش براش خوشحالم با نزدیک شدنم به شرکتش ب این فکرکردم شاید بهتر باشه دست خالی نرم بوقی برا اقای رحمتی زدم از اتاقک نگهبانیش بیرون اومد با خوشرویی تمام _سالم اقای افروز خوشامدین به اقای حاتمی خبر بدم ورودتونو؟ _سالم شما خوبین؟نه لزومی نداره میخام غافلگیر بشه ولی اگر میشه ماشینم و ببرید پارک کنید من یه کاری دارم بعد میرم باال. _چشم اقا سری تکون دادم و ب سمت گلفروشی اون ور خیابون رفتم یه دسته گل رز گرفتم و به سمت ورودی شرکت برگشتم سوار اسانسور شدم به ارومی شقیقمو ماساژ میدادم آسانسور ک باز شد به سمت میز منشی رفتم بدون سر بلند کردن شروع کرد با لحن طلبکارانه ای حرف زد _ امروز اقای حاتمی وقت ندارن و بدون هماهنگی نمیتونید برید داخل. سعی کردم خونسرد باشم و از لحن بدش چشم پوشی کردم ولی بد نبود یکم تربیت یاد میگرفت محکم دستم و کنار فنجونش کوبیدم که دمر شد و چاییش ریخت روی مانتوی آبیش بخاطر ضرب محکم دستم و شکستن فنجون جیغ بلندی کشید درحالیکه دستش رو قلبش بود و رنگش پریده بود تو چشماش خیره شدم و با صدای آرومی  _تا االن صدات شبیه ویز مگس بود نشنیدم پس سعی کن کمتر فکت و تکون بدی.

دانلود رمان جدید

1.gif

فرمت کتاب رمان بالاتر از سیاهی : PDF|APK|EPUB

دانلودرمان برای اندروید،تبلت با فرمت apk

دانلود رمان برای آیفون،ایپد،،اندروید،تبلت با فرمت epub

دانلود رمان برای کامپیوتر PDF

منبع تایپ رمان :  http://www.negahdl.com/

جهت درخواست رمان  به سوپر گروه ما  در تلگرام بپیوندید کلیک کنید !

کانال تلگرام رمان دانلود: Telegram.me/dlroman کلیک کنید !

چنانچه نویسنده ای راضی به انتشار رمان خود در این سایت نیست از طریق قسمت تماس با ما به ما اطلاع دهد

به این پست امتیاز دهید.
Rate this post
بازدید : 149 بار بار دسته بندی : بالاتر از سیاهی تاريخ : ۲۱ تیر ۱۳۹۵ به اشتراک بگذارید :
دیدگاه کاربران
    • دیدگاه ارسال شده توسط شما ، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
    • دیدگاهی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با مطلب باشد منتشر نخواهد شد.

9 − پنج =

برچسب ها

، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،