دانلود رمان جدید دانلود رمان رافائل | دانلود رمان جدید | دانلود رمان | دی ال رمان
نرم افزار ازمون راننذگی10000

نرم افزار ازمون راننذگی

بهترین سوالات با تضمین قبولی در آزمون آیین نامه را می توانید پیدا کنید بخش زیادی از سوالات به صورت رایگان در اختیار شما قرار داده شده است ولی در صورتی که بخواهید با هزینه ناچیز 10000تومان می توانید کاربر ویژه سایت شده و علاوه بر دسترسی به آزمون های ویژه به مجموعه فیلم های آموزشی در زمینه پارک دوبل، پارک موازی و سایر موارد مورد نیاز برای آزمون شهری دسترسی داشته باشید. قطعا از کیفیت انیمیشن های آموزشی شگفت زده خواهید شد. هزینه پرداختی شما صرف بهبود کیفیت سایت خواهد شد.

دانلود رمان رافائل

: با فرمت نسخه های اندروید (APK) , آیفون و اندروید (EPUB) , جاوا (JAR) و نسخه کامپیوتر (PDF)

دانلود رمان رافائل

خب ژانر رمان رافائلچیه ؟

جنایی پلیسی

خب رمان رافائلچند صفحه داره ؟

۱۸۰

خلاصه رمان رافائل

مالیبو، شهری در ایالت کالیفرنیا، محل استادان راک اند رول، هنرپیشگان هالیوود، زیبارویان، ثروتمندان و … البته خون آشامان.
رافائل، خون آشامی نیرومند و محبوب، یکی از معدود مردانی است که زندگی و مرگ هزاران خون آشام در اختیار دارد و همه او را با لقب لرد می شناسند. اما این بار به خاطر حمله خشونت بار انسانها به حریمش و ربودن تنها زنی که در دنیا به او علاقه دارد، دست به دامن یک کارآگاه خصوصی به نام سیندیا می شود تا او را بیابد. سیندیا لایتون، پلیس سابق، دختری باهوش و جذاب است که از جاسوسی زن و شوهرها و همینطور کنکاش در حساب بانکی دیگران احساس کسالت می کند و به همین خاطر پیشنهاد رافائل را می پذیرد و دست به کار می شود اما به زودی درمی یابد که خطر اصلی، نه از جانب انسانها، که از جانب خود رافائل است. رافائل و سیندیا که همزمان باید با جنایتکاران روسی و خون آشامان خائن بجنگند، دریافتند که حلقه ای از خشونت و مرگ آنها را کاملاً احاطه کرده و بیرحمانه قصد نابودیشان را دارد.

چند صفحه ای اول رمان : رافائل با هم بخونیم

انگشتان زیبای زن بر روی کلیدهای پیانو لغزید و فضای اتاق بزرگ، سرشار از صدای آهنگی قدیمی شد. پس از مدت کوتاهی، مردی باریک اندام از پشت سرش روی نیمکت قرار گرفت و همراه با زن با کلیدها بازی کرد. کم کم، زن خود را کنار کشید و تم آهنگ به وسیله دستان مرد، رنگی شاد و جدید به خود گرفت. زن زیبا با شعفی بی پایان، هنر مردش را می نگریست و لبخند می زد. سپس چشمانش را بست و آرام سرش را روی شانه مرد گذاشت. او نیز به نوبه خود سرش را به زن تکیه داد. عشق قدیمی آنها به همدیگر، با یک نگاه قابل تشخیص بود.

کم کم، صدایی از بیرون به گوش رسید و کمی بعد، در اتاق باز شد.

– تقریباً وقتشه آلکساندرا.

زن آهی کشید و گفت:

– ممنونم آلبین.

از جایش برخواست و با کف پایش، چین دامن بلندش را صاف کرد. عاشقش دست او را گرفت و با یک چرخش رقص گونه او را از نیمکت دور کرد. زن با لبخندی ملیح به حرکت او پاسخ داد.

– ماتیاس.

ماتیاس قبل از اینکه با او در اروپا آشنا شود، یک رقصنده بود.

خیلی سال قبل.

و حالا هنوز هم پیر به نظر نمی رسید. هیچ کدام از آنها پیر نمی شدند.

آنها خون آشام بودند و چهره های جوانشان در طول زمان متوقف شده بود.

آلکساندرا به طرف پنجره بزرگ رفت و بیرون را نگاه کرد. حتی کورسویی از نور به چشم نمی خورد اما می توانست عنقریب حضور خورشید را حس کند.

ناگهان به عقب برگشت. آلبین بیش از حد، به او نزدیک شده بود. پوست سفیدش در میان نور اتاق می درخشید و سایه عظیمش از پس شعله های شمع، بر اندام کوچک الکساندرا غلبه داشت.

الکساندرا نگاه خیره ای به او انداخت و با نگرانی، به صدای قدمهای ناشناسی گوش کرد که با عجله از پله ها بالا می آمدند. ماتیاس احساس خطر کرد و با سرعت خود را مابین آن دو انداخت. اما نتوانست از معشوقش دفاعی کند زیرا دستان بی رحم آلبین با یک خیز ناگهانی قلبش را شکافت و جسم بی جانش را در میان بازوان آلکساندرا انداخت. زن زیبا نتوانست سنگینی جنازه ماتیاس را تحمل کند و با او روی زمین نشست. با ناباوری سرش را بلند کرد و از آلبین پرسید:

– چرا؟

خون آشام قرمز مو چیزی نگفت و با تحقیر به ماتیاس خیره گشت. در همین موقع در با صدای مهیبی گشوده شد و دو مرد نقابدار پا به درون آنجا گذاشتند و اسلحه های خود را به سمت آنها نشانه رفتند. آلبین چند کلمه با آنها صحبت کرد و بعد با چشمان سرخ خود به آلکساندرا اشاره کرد:

– راه بیفت آلکساندرا.

آلکساندرا در حالیکه خون دستش را پاک می کرد، از جایش برخاست و همانطور که به طرف پیانو عقب می رفت، با آرامش گفت:

– داری اشتباه بزرگی مرتکب میشی آلبین.

آلبین خیزی به جلو برداشت و بازوی کوچک او را در میان پنجه درشتش گرفت.

– اون تو رو می کشه آلبین.

آلبین با عصبانیت نیش های بلندش را نشان داد و با غرشی وحشیانه گفت:

– شاید. شاید هم من اونو کشتم. حالا راه بیفت.

قبل از اینکه او را به دنیال خود بکشد، آلکساندرا با یک حرکت دستش را آزاد کرد و با وقار خاص خود جلو افتاد.

آلبین شکلکی از خودش درآورد و به دنبالش راه خروج را در پیش گرفت اما قبل از آن، برای اطمینان کامل، دوباره با دقت همه اتاق را با چشمانش کاوید.

شعله شمع ها با نفس خون آشام به لرزشی شدید افتادند اما قبل از تاریکی کامل مکان، دوباره سرجای خود برگشتند و به انتظار خورشید دوباره روشن شدند.

سیندیا لایتون خیلی سریع، فرمان اتومبیل را چرخاند و با سرعت وارد پارکینگ اداره پلیس شد. با ترمزی شدید، وسیله نقیله خود را کناری پارک کرد، به تندی، سوئیچ را از جایش بیرون کشید و داخل جیب کاپشن چرمی اش انداخت. بعد در را باز کرد و پاهایش را بیرون گذاشت و پس از خم شدن روی صندلی مسافر، جعبه بزرگ صورتی رنگی از روی آن بلند کرد، از اتومبیل پیاده شد و با پایش در رابست.

اداره پلیس، پشت ساختمان دادگستری قرار داشت و مقابل در آن، چندین پله آهنی قرار داشت. سینتیا به سرعت پله ها را پیمود و با لبخند به مرد سالخورده ای که از روبرویش می آمد، وارد ایستگاه کلانتری شد. گروهبانی که پشت میز نشسته بود، با دیدن او نیشش باز شد:

– هی! سلام، بالاخره این سین اومد.
رمان رافائل از رینولدز

از امیدوارم رمان رافائلخوشت اومده باشه اگه خوشت اومده پس یکم برو پایین تر رمان رو با فرمت های دلخواهت دانلود کن

اینم رمان رافائل از نویسنده محبوب رینولدز براتون تدارک دیده بودیم

منبع تایپ رمان :  romansara.org

ادرس کانال  دی ال  رمان  رو  یادتون نره اینجا کلیک کنید  😀 

اگه رمان درخواستی دارین میتونید تو  سوپر گروه ما  عضو  بشید به همین راحتی !

اگه  شما نویسنده  رمان  رافائل  هستین و  دوست ندارین  رمانتون  اینجا  باشه  از بالا  با تماس با ما  در ارتباط باشید

به این پست امتیاز دهید.
دانلود رمان رافائل
2 از 1 رای
بازدید : 162 بار بار دسته بندی : رافائل تاريخ : ۱۶ دی ۱۳۹۵ به اشتراک بگذارید :
دیدگاه کاربران
    • دیدگاه ارسال شده توسط شما ، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
    • دیدگاهی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با مطلب باشد منتشر نخواهد شد.

چهارده − 5 =

برچسب ها

، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،