دانلود رمان جدید دانلود رمان دو خواهر باز نشر از دی ال رمان ( pdf موبایل ) | دانلود رمان جدید | دانلود رمان | دی ال رمان
نرم افزار ازمون راننذگی10000

نرم افزار ازمون راننذگی

بهترین سوالات با تضمین قبولی در آزمون آیین نامه را می توانید پیدا کنید بخش زیادی از سوالات به صورت رایگان در اختیار شما قرار داده شده است ولی در صورتی که بخواهید با هزینه ناچیز 10000تومان می توانید کاربر ویژه سایت شده و علاوه بر دسترسی به آزمون های ویژه به مجموعه فیلم های آموزشی در زمینه پارک دوبل، پارک موازی و سایر موارد مورد نیاز برای آزمون شهری دسترسی داشته باشید. قطعا از کیفیت انیمیشن های آموزشی شگفت زده خواهید شد. هزینه پرداختی شما صرف بهبود کیفیت سایت خواهد شد.

دانلود رمان دو خواهر باز نشر از دی ال رمان ( pdf موبایل )

فرمت کتاب دو خواهر : PDF|APK|EPUB

دانلود رمان دو خواهر

1.gif نام کتاب رمان : دو خواهر
1.gif نام نویسنده : parisa_j
1.gifحجم رمان دو خواهر : ۵ مگابابت

1.gifخلاصه داستان رمان دو خواهر :
داستان درباره یه دختره به اسم آروشا که دوتا از عزیزترینای زندگیش یعنی نامزدش و خواهرش بهش رو دست میزنن .آروشا از ایران میره و بعد شش سال برمیگرده که ……

دانلود رمان جدید

رمان جدید از parisa_j دو خواهر

Love is just like paint with this difference that you can clear the paint but not love )

عشق همچون نقاشیست با این تفاوت که نقاشی رامیتوان پاک کرد اما عشق راهرگز….( …………………. یه نگاه به بلیط تو یه دستم کردم یه نگاه به ساعت پروازاخوب هنوز نیم ساعتی وقت داشتم ساک کوچک دستیم روی یه کی از صندلی های سالن گزاشتم موهای بلندم که سفت باالی سرم جمع کرده بودم باز کردم دوباره سردردم شروع شده بود ی تکونی به سرم و موهام داد م تاراحت بریزن دور شونم یه مسکن ازتوکیفم برداشتم بدون اب قورت دادم جای مکس خالی بود تا بگه معدت داغون میشه دختر منم مثل همیشه پوزخندبزنم بگم نترس هنوز برنامه ها دارم مونده تا داغون بشم باصدای زنی که به انگلیسی پرواز ایران _نیویورک اعالم میکرد ازجام بلند شدم ساک کوچیکم دستم گرفتم به سمت بازرسی رفتم ………. اروم سرم به شیشه هواپیما تکیه داده بودم صدای گریه بچه یکی از مسافرارومخم رژه میرفت دلم میخواست بلند شم بگم خفش کنه یاد گذشته افتادم که چه قدر عاشق بچه بودم اما االن هیچی برام مهم نیست نه بچه نه شوهر نه خواهر نه مادر نه پدردوباره پوزخند زدم چی بودم چی شدم یعنی من نشدما باعث شدن که بشم گور همشون بیخیال راسی بعد چند سال داشتم برمیگشتم ایران پنج سال؟؟شش سال؟

دانلود رمان دو خواهر

؟یا شایدم هفت سال جوابم دوباره پوزخند بود پوزخند………. خوابم برده بود که دوباره با صدای گریه بچه بیدارشدم اه چرا خفش نمیکنن دوباره صدای مهماندار بلندشد که میخواست روسری ومانتوهامون تنمون کنیم مثل اینکه به مرز ایران نزدیک شده بودیم بلندشدم که مانتوی جلو باز یه شال ساده رو سرم کشیدم تو دلم دوباره یه پوزخندزدم گفت برنامه شروع شد اماده باش آروشا…….. ساک به دست از فرودگاه خارج شدم حاال کجاباید میرفتم هتل توایران که به یه دختر تنها اتاق نمیدن کجاباید میرفتم میرم خونه خودمون باالخره که چی باید بفهمن من برگشتم ریلکس گوشیم برداشتم تو مخاطبین دنبال شماره مامانم گشتم چند وقت بود که بهش زنگ نزده بودم حتی شمارشم یادم رفته بود بازم یه پوزخند بود که رو لبم نقش بست همینجوری که منتظر برقراری تماس بودم سوار تاکسی شدم _الو بفرمایید ؟؟؟ چه جالب مثل اینکه شماره من پاک کرده بودن عیب نداره یه کاری میکنم که یادتون بیاد خیلی سرد جواب دادم ۳ _سالم آروشام. _آروشا …..آروشا تویی؟؟؟ _اره خودمم …. برگشتم ایران دارم میام خونه . _چی؟؟؟ _فک کنم حرفم به اندازه کافی واضح بود …… شما مشکلی دارین با این قضیه؟؟؟ _نه نه چه مشکلی عزیزم بیا منتظرتیم. بدون خداحافظی قطع کرده بودم اصوال از خداحافظی خوشم نمیومد از هیچ کس خداحافظی نمیکردم مامان گفت عزیزم واقعا عزیزش بودم کاش که عزیزش بودم کاش کاش کاش……… سر ویالی بزرگ بابا پیاده شدم هنوزم همونجوری بود انگار نه انگار که من شش .هفت سالی نبودم هیچ تغییری نکرده بود کرایه تاکسی به تومن دادم قبل ازاینکه بیام ایران قسمتی از پولم به تومن تبدیل کرده بودم زل زدم به ویال صداها توسرم اکو میشد _آروشا بریم قایم موشک ….. _بریم آمانا ….. _دخترها مراقب باشین …. دستم تو دست آمانا قفل کردم _خودم مراقبشم …… خندیدیم و دویدیم …. صدای خنده ها تو سرم اکو میشد…….ببندین دهناتون ……ببندین …… نخند آروشا ….. نخند بدبخت …… دستش ول کن ……وسطای راه ولت میکنه …… ولش کن…… _خانم حالتون خوبه ؟؟؟؟

دانلود رمان دو خواهر

دستم که به سرم بود ول کردم زل زدم به مرد روبه روم مردی که هرکس جای من بود سعی داشت تورش کنه یه زمونی اونقدر بچه بودم که هرپسر خوشگلی میدیدم میخواستم تور کنم تا اینکه اون …. اون عشق لعنتی پیدا کردم هه حالم خوبه عالیم عالی…… _خانم با شمام ؟؟؟ باسرد ترین لحن ممکن جواب دادم _ممنون اقا خوبم ….. لحن اونم سرد شد _خوب ….. پس بااجازه…… زنگ خونه ماروزد منتظر شد تادر بازکنن این کی بود اینجا چیکار داشت وقتی رفت داخل خواست در ببنده پام گزاشتم الی در کمی با لحن عصبانیت جوابم داد _یعنی چی خانم این چه رفتاریه ؟؟؟ در هول دادم داخل تا بیشتر باز شه داخل شدم با پوزخندگفتم _فک نمیکنم برای رفتن به خونه خودم باید ازتو اجازه بگیرم … وا نستادم تا قیافه تعجب زدش ببینم از سنگفرش ویال ردشدم باز این سردرد لعنتی امده بود سراغم چه قدر دیگه باید تو یه روز قرص میخوردم تا اروم بشم لعنتی ول کنم نیست دوباره یه قرص بدون اب خوردم در باز کردم داخل شدم چشمای همه خیلی ریلکس شال و مانتو از تنم دراوردم پشتم همون پسره امد توخونه انگار بین این همه نگاه تنها نگاه متعجب زده نترسیده مال این پسربود روی یکی از مبل ها نشستم _خوب چیه نمیخواین ازم استقبال کنین ….. چرا ماتتون برده. بابا خوش امدی بهم گفت و مامان سری کنارم نشست دستم گرفت

دانلود رمان دو خواهر

تو دستش همون دستی که رگش زده بودم همون دستی که هروز باید یه دستبند روش میزاشتم برای پوشوندنش همون دستی که خودشون باعثش شدن آمانا خواهرم یعنی به اصطالح خواهرمااااایه خوش امد ارومی ۵ گفت چشم خورد به اقای شوهر خواهر کسی که یه زمونی عشقم بود تمام زندگیم بود کسی که به خاطرش رگم زدم حاال شش سال بود که شده بود شوهر خواهرم میدونست بدونش دووم نمیارم گفته بودم ده دفعه صددفعه هزاردفعه گفته بودم ولی ازشانسم دووم اوردم بازم پوزخند بود که نصیبم شد ذهنم دوباره پرکشید به اون زمونا _اهورا؟؟؟؟ _جون اهورا…. _چه قدر دوستم داری؟؟؟ _چند دفعه بهت بگم خانومم باالبری پایین بیای خانم خونمی … لبام غنچه کردم و دستم از تو دستش دراوردم _ولی بازم نگفتی که چه قدر دوستم داری؟؟؟ دستم گرفت و من پرت شدم تو بغلش _من اندازه تمام این دنیا دوست دارم خیالت جمع شد خانم ؟؟؟ بعد زد رو نوک بینیم ازته دل خندیدم سرم به نشونه مثبت تکون دادم ……برگشتم به زمان حال فاصله گرفتم از گذشته هایی که گذشتن نگام کشیده شد به اون پسری که همچنان متعجب بود _نمیخواین این اقا بهم معرفی کنین ؟؟؟ باالخره زبون باز کرد اهورای گذشته من _سالم خوش امدی آروشا جان اونقدر امدنت یه دفعه ای بود که همه تعجب کردیم )لبخند مصنوعی زد ادامه داد(ایشون ارشیا هستن بردارم مثل شما چند وقتیه که از خارج برگشتن . پس ارشیا این بود همونی که وقتی با اهورا بودم گهگاهی راجبش حرف میزد فکر میکردم رابطه خوبی باهم ندارن اینم شد یه سوال بی جواب دیگه یه دفعه ای بلند شدم رفتم جلوی ارشیا دستم دراز کردم _خوشبختم منم خواهرکوچیکه آمانا هستم ……..

دانلود رمان دو خواهر

ارشیا که تعجبش چند برابرشده بود دستم گرفت فشرد از وقتی که امده بودم لبخند از لبم کنار نمیرفت برعکس سرم که داشت میترکید بلندشدم ساکم گرفتم دستم _خوب من میرم تو اتاقم ….. نمایشی چند تا پله ای که به سمت باال رفته بودم برگشتم پایین زل زدم به چشمای تک تکشون گفتم _البته اگه هنوز اتاقی مونده ؟؟؟ )مامان (:_اره هست …کسی به وسایالت دست نزده . پوزخند زدم پس اونقدریم ارزش نداشتم که وسایالم جمع کنین دیگه برنگشتم مستقیم رفتم سمت اتاقم دربازکردم بوی نم و وسایالی خاک خورده ی اتاق به سرفه انداختم سرم بیشتر درد گرفت دو تا انگشت سبابم به گیج گاهم فشار دادم تا دردش کمتر بشه موندم این قرصارو برای چی میخورم وقتی تاثیری نداره رفتم کنار پنجره یه ذره با استینم خاکش پاک کردم دستم کردم تو جیبم یه نخ سیگار اوردم بیرون با فندکم روشنش کردم زل زدم به حیاطی که خاطرات هیجده سال زندگیم توش گذروندم حاال بیست و چهار سالم شده بود حاال حرفای آمانارومیفهمیدم که میگفت اهورا برات مناسب نیست یازده سال اختالف سنی زیاده راست میگفت برای خودش مناسب بود پک عمیقی زدم تا ته دودش به ریه فرستادم ……. سری یه دوش گرفتم با تاب و شلوارک همون موهای خیس از پله ها پایین امدم سردردم بهترشده بود آمانا کناراهورا رو مبل نشسته بود خیلی خونسرد از کنارشون گذشتم به سمت اشپزخونه رفتم تا یه چیزی بخورم ارشیا پیدا نکردم مامان اینامم نبودن فقط یه خورده نون خالی خوردم که این معده لعنتیم

دانلود رمان دو خواهر

من از درد نکشه اهسته نون خالی میخوردم که ارشیا امد تو اشپزخونه با تعجب نگام میکرد نون اروم تکه تکه میکردم قورت میدادم یه دستم تکیه دادم روشکمم و خودمم لم دادم به صندلی اصال شبیه برادرش نبود اگه بگن کدوم خوشگل تره من میگم این پسره ارشیا _پس ارشیا تویی؟؟؟ سوالم با سوال جواب داد که باعث تک خندم شد _نمیدونستم آمانا خواهر داره ؟؟؟ ۷ _مگه باید میدونستی؟؟؟ _چرا فک میکنم دوسشون نداری؟؟؟ _چی؟؟؟ _چشات یه جورین ….. انگار یخ بستن ..چه جوری بگم ……. حرفش قطع کردم _نمیخواد جوری بگی برادر شوهر خواهر …… فک نمیکنم دقت کردن به چشمای من موضوع مهمی باشه …… پوزخند زد مرسی تفاهم خوبه خوشم امد اینم از پوزخند زدن خوشش میومد _مگه گفتم مهمی؟؟؟؟ هرهر زدم زیر خنده متعجب نگام میکرد اونقدر خندیدم که اشک از چشم راه افتاد اشکم پاک کردم _منم همین میخوام ….. که مهم نباشم . بلند شدم از اشپزخونه رفتم بیرون حتما االن میگفت این دختره سادیسم داره خوب مگه ندارم از اون موقع تا االن هرچی بگی گرفتم سادیسم که دیگه جای خودش داره یه لبخند طبیعی به سمت آمانا و اهورا زدم درسته اول تعجب کردن ولی با لبخند جوابم دادن بخندین عزیزای گذشته زندگیم بخندین که قلب پر ازنفرت من باالخره لبیرز میشه و خالی میشه و اما خالی بشه دیگه لبخندی براتون نمیمونه …….گوشیم زنگ زد مکس بود دوست عزیزم میخواست ببینم رسیدم یا نه تماس برقرار کردم با لهجه انگلیسی شروع به صحبت کردن _الو مکس…… _رسیدی آروشا؟؟؟ _اره…. _خوبی؟؟؟ _اره

دانلود رمان دو خواهر

_مطمینی؟؟؟؟ _اره …….. _ معدت ارومه؟؟؟؟ _اره …….. _سرت چی؟؟؟ _اره ……. صدای ارومش شنیدم خودت چی خودم نمیدونم معنی اروم بودن یعنی چی اروم ارامش امنیت یعنی چی اینا مکس چه جوری میشه چیزایی که از دست دادم به دست بیارم مکس _من خوبم مکس یعنی باید خوب باشم تو ناراحت نباش و خودت نگران نکن…. _آروشا تو قلبت پره نفرته….. نزاشتم حرفش ادامه بده لحنم دوباره سرد شده بود _کی باعث شد که من اینجوری بشم اونا کی باعث شد پربشم از نفرت اونا کی باعث شد این معده درد و لعنتی و سردرد بیاد توجون من اونا ساده نمیگذرم از هیچکدومشون اره تو راست میگی پرشدم از نفرت تا خالیشم نکنم اروم نمیشم . گوشی بدون خداحافظی قطع کردم محکم پرتش کردم سمت دیوار نه من نمیگذرم تقاص شش سال خون و دل خوردن من باید پس بدن باید باید باید…… سیمکارتم از الشه گوشیم جمع کردم صدای درزدن با عث تعجبم شد تا اونجایی که یادم میاد کسی تو این خونه در نمیزد هه _بیا تو … مامانم وارد شد چرا هنوز میگم مامانم تموم شد از االن ایشون برام فقط مریم خانم و پدرم فقط جهان خان همین تموم شد رفت _کاری داشتی مریم خانم ….. ۹ تعجب به راحتی تو چشاش دیدم ازوقتی امده بودم چه قدر باعث تعجبشون شده بودم _چیزی شده ؟؟؟ _نه .. فقط میشه به اسم صدام نکنی؟؟؟ _مگه من اون روز که داشتم میرفتم بهم نگفتی که فرزند واقعیتون نیستم ……. پس حاال دلیلی نمیبینم که به خاطره این موضوع ناراحت بشین .

دانلود رمان دو خواهر

_من اون موقع عصبانی بودم …. درسته از خون ما نیستی ولی ماتورو بزرگ کردیم . اره الحق که خوب بزرگ کردین ولی این دم اخری بدجور کارای این چند سال جبران کردین ….. _مامان چرا اینجوری میکنی اخه مگه آمانا فقط بچه ی شماس … اصال این همه ادم من نمیزارم اهورا ازدستم دربیاره دختره عوضی چشم س….. فریادش حرفایی که میخواستم بزنم از یادم برد _بس کن …..اون دختر خودمه …. از گوشت خودمه ….ولی تو … نخواه از من نخواه که بین شمادوتا یه نفر انتخاب کنم که اون انتخاب میکنم. از ته صدام فقط یه چی گفتم یه چی که شاید خودم صدام به زور میشنیدم _نمیخواستم اینجوری بفهمی …. اصال نمیدونم این اتفاقات چه جوری افتاد …… ولی تو دختر مانیستی. دنیا اون لحظه تو سرم خراب شد مامان راحت حرفش زدورفت بیرون ولی من یه دختره هیجده ساله موندم با اون حالم یه شبه هم عشقم از دست دادم هم مامانم هم پدرم هم ابجیم ابجی که حتی بیشتر از پدرو مادرم دوسش داشتم ولی حاال…… _آروشا……آروشا میشنوی صدام ؟؟ باصدایی که حاال به خاطره یاد آوری گذشته سردترشده بود جواب دادم _بله؟؟؟ _میگم گوشیت چرا اینجوری شده؟؟؟ _هیچی …. شما کارتون بگین ؟؟؟ _امشب مهمون داریم …. یعنی خانواده اهورا و ارشیا دارن میان …. یه خورده مراعات کن.

دانلود رمان دو خواهر

 پس چشمش ترسیده بود که امده بود اتاقم یه پوزخند زدم _نترس زندگی دخترت خراب نمیکنم . _آروشا … بلندشدم پشتم کردم بهش _نمیخوام چیزی بشنوم حرفت زدی حاال برو بیرون . صدای درامد چه قدر بدبخت شده بودم با مادری که تو صداش نمیکردم االن باید اینجوری حرف بزنم به مادری که کمتر ازگل بهش نمیگفتم کمتر از گل نمیشنیدم تاوقتی که پای اون اهورای لعنتی به زندگیم باز نشده بود…… بلندشدم پس قراره امشب مهمون بیاد خوبه بزارین پدر و مادر شوهر خواهرم ببینم به حرف خودم پوزخندزدم شوهر خواهر بیخیال بابا آروشا کی میره این همه راه رفتم جلوی آینه الک مشکیم زدم انگشتر نگین دارم داخل شستم کردم خط چشم مشکیمم کشیدم زیر چشم رژ مشکی که متنفر بودم ازش زدم به لبم همین طور عطری که متنفر بودم زدم چند وقتی بودکه با زمین و زمون لج کرده بودم ببخشید حرفم پس میگیرم چندسالی بود که لج کرده بودم پیرهن مشکی اکلیل دارمو که هنوز تو کمدم بود پوشیدم یادمه اینو قبل ازرفتنم خریدم چه قدر ذوق داشتم که مشکی بپوشم چه قدر دوست داشتم به خانوادم نشون بدم تا اون موقع مشکی نپوشیده بودم ولی حاال ……

دانلود رمان دو خواهر

تا وقتی که مهمونا نیومده بودن از اتاقم بیرون نیومدم ازتخت بلندشدم سمت در رفتم اما نه یه چیزی یادم رفته بودم رفتم جلوی اینه گردنبند مشکیمم گزاشتم رو گردن باریکم حاال ست مشکیمم کامل شده بود با عشوه از پله ها پایین امدم به همه سالم کردم زن مسن و نسبتا شیکی دیدم با همون قیافه خشکش دستم فشرد خوب شما هم از رده خارج نگام به سمت پدر اهورا کشیده شد با اون موهای سیفدش چرا لبخندش واقعا از ته دل بود من که چند وقت بود لبخندارو نمیشناختم چرا حاال احساس میکنم این مرد واقعا به من داره لبخند میزنه سکوت باالخره شکوندم _خوب …. بفرمایید بشینید دیگه . ۱۱ مامان با لبخندمصنوعی دنباله حرفم گرفت بقیه به نشستن دعوت کردروی یکی از صندلی ها نشستم و پام روی اون یکی پام گزاشتم ارشیا کنار من سمت راست روی یکی از مبل های تک نفره نشست اهوراهم کنارم سمت چپ با آمانا روی مبل دونفره ها نشست هه برادرا محاصرم کردن از حرف خودم لبخندرو لبم نشست که سری جمعش کردم تا انگ دیوونگی به بقیه صفاتم ندن ……. )پدر اهورا (:_شما باید آروشا خانوم باشین ؟؟؟ _بله خودمم. _چیشد برگشتین اخه خانواده گفته بودن قرارنیست که برگردین . این بار پوزخندم واضح تر زدم که چشای پدر و مادر اهورا گرد شد _شاید چون واقعا قرار نبود برگردم . _پس چیشد که برگشتین . خودم کمی به جلو خم کردم ادامه دادم خیرشدم به عکس دونفره بزرگ شده از آمانا و اهورا _شاید عالقه زیادم به خانوادم باعث شد که برگردم همه با این حرفم لبخند مصنوعی زدن که با ادامه دادنم اتاق توی بهت چندثانیه ای رفت و فقط صدای تیک تاک ساعت بود _هرچندکه خانواده واقعیم نیستن . اگه توی موقعیت دیگه ای بودم ازدیدن قیافشون میزدم زیر خنده ولی فک کنم چند سالی بود که خندیدن یادم رفته _اشکال نداره دخترم پدر و مادر که فقط اونی نیستن که تورو به دنیا اوردن. _بله شما درست میفرمایید …. بقیه حرفم اهسته زمزمه کردم _البته تا چندسال پیش منم همین فکر میکردم.

دانلود رمان دو خواهر

 فقط اهورا و ارشیا صدام شنیدن قیافه ارشیا فقط تعجب بود بس اما از اهورا ترس تعجب ناراحتی همه اینا تونگاش بود ولی ترس پرنگ تر از همشون بود تازه اولش اقا اهورا حاال مونده تا عمق بدبختی من حس کنی تا شب نگاهای ترسیده جمع و نگاه مشتاق بابای اهوراو ارشیا وقیافه خشک ومغرور مامان اهورا موقع حرف زدنم تحمل کردم شب که تموم شد نفس راحتشون دیدم باخنده دستی روهوا تکون دادم شب خوشی گفتم به سمت پله ها رفتم تا االن over game قسمت دوم : تو شهر تهران قدم میزدم خیلیم بعد من عوض نشده بود اه شال همش از روی سرم میفتاد نمیتونستم توسرم نگهش دارم خوبه شش ساله اونجا بودم گوشیم زنگ زد نا اشنا بود جواب دادم _بله ؟؟؟ _الو سالم … _سالم شما ؟؟؟ _ارشیا هستم …… گوشی از گوشم جدا کردم زل زدم به صفحه اش ارشیا نکنه داداش اهورا میگه _کدوم ارشیا؟؟؟ پوزخندش از پشت گوشی حس کردم لبم یه وری شد اینهو این فلجا خندیدنمم مشکل داشت _مگه چند ارشیا میشناسی؟؟؟ _کارت بگو؟؟؟ _مثل اینکه شناختی ….. مامانت اینا گفتن بهت بگم امشب جایی هستن تنهایی خونه . _کسی جزتو نبود بهم بگه . _منم همچین عالقه نداشتم کسی وقت نداشت. ۱۳ نه خوشم امده بود ازش حاضر جوابه _تو دقیقا تو خونه ما چه نقشی داری؟؟؟؟ _چی؟؟؟ از سوال یه دفعه ایم تعجب کرد حال میداد اذیت کردن برادر شوهر خواهرم اونم تو اون خیابون شلوغ _میگم خودت خونه نداری خونه ماهستی؟؟ _چرا باید بهت جواب بدم ؟؟ _چرا جواب ندی؟؟؟ _ببین مثل اینکه وقت اضافی داری ولی من نه مثل تو بیکار نیستم . بعدم گوشی قطع کرد پوزخند زدم به مغازه روبه روم که پر بود از لباس خیره شدم سیگارم از جیب شلوار لی تنگم دراوردم بافندک روشنش کردم دوباره شالم از روی سرم افتاد صدای بوق ماشین پلیس احساس کردم _خانم …. خانم با شما هستم بیاین اینجا ببینم . تو همین هیری ویری فقط همین کم داشتم سیگارم با پام خاموش کردم شالم روسرم گزاشتم به سمت ماشین رفتم _این چه وضعیه تو یه مکان عمومی؟؟؟ _من تازه از خارج برگشتم هنوز عادت نکردم . _لهجت نشون نمیده که بچه اون جا باشی…. _منم یادم نمیاد گفته باشم بچه اونجام ….. _سوارشو خانم سوارشو همه چی تو اداره معلوم میشه .

دانلود رمان دو خواهر

با بیخیالی بدون و چک و چونه زدن سوارشدم که خوده اق پلیسمون تعجب کرد دست به سینه تکیه دادم به صندلی ببین وضعم به کجا رسیده بود منی که ازسایه خودم میترسیدم االن به چه هیوالیی تبدیل شده بودم گاهی از خودم میترسیدم ولی فقط گاهی چون اتیش خشم ونفرتم اون قدر زیاد بود که این ترس از بین ببره روی صندلی نشسته بودم این اقا پلیسه زیادی بد نگاه میکنه چرا ریشاش نمیزنه اه چندشم شد _واسه چی با این تیپ تو خیابون بودی؟؟ _گفتم که من تازه از خارج برگشتم ……یعنی دیروز نمیدونستم گیر میدن ؟؟؟ _اخه احساس پشیمونی هم توکالمت پیدا نیست ؟؟ _چرا باید احساس پشیمونی کنم به خاطره کار نکردم ؟؟ اخم کرد که ابروهای پرپشتش توهم رفت _زنگ بزن خانوادت بیان ؟؟؟ خانواده حتما تو فقط بگو بابا جونم بیاد یا مامان جونم _مگه بچه دوساله گرفتین اینجوری میکنین من بیست و دوسالمه چندساله که مستقل شدم درضمن پدرو مادر من جایی هستن عمرا به خاطره کارشون از من بزنن. تعجب و دلسوزی تو چشاش دیدم متفرم ازاین نگاه هااا اخه تا کی باید تاب بیارم زیر این نگاه هااا لحنم بیشتر سرد شد _اگه بگم شناسنامه و پاسبوردم بیارن و تعهد بدم مشکل حل میشه ؟؟؟ _اول شالت بکش جلو استیناتم بده پایین … حیف که دنبال دردسر نبودم وگرنه نشون میدادم بهت کاری که گفته بود با حرص انجام دادم _بیا زنگ بزن ….

دانلود رمان دو خواهر

۱۵ حاال به کی میگفتم من که کسی اینجا نداشتم اهان ارشیاولی اون نمیشه که مگه چاره دیگه ای دارم شمارش از اخرین تماسم برداشتم زنگ زدم خیلی طول کشید تا جواب بده _بله بفرمایید ؟؟ _آروشام………میشه بیای یه جایی؟؟ _چی؟؟؟؟ببین اگه میخوای مسخره بازی دربیاری من چند دقیقه پیش بهت گفتم بیکار نیستم . دندونام روهم فشاردادم دوتا انگشتم روی گیجگاهم فشار دادم _من االن کالنتریم میشه پاسبوردم و با شناسنامم از تو اتاقم بیاری؟؟؟کالنتری ….. هستم . _چی ؟؟؟واسه چی اونجایی؟؟ _به جای اینکه اینقدر سوال کنی شناسنامه و پاسبوردم از تو کشو اول میز اتاقم بیار. گوشی قطع کردم پلیسه با نگاه سوالیش نگام میکرد _چیشد میان ؟؟ نمیدونمی زیر لب گفتم به درک اشکال نداره اصال یه شب همین جا میمونم یه تجربه هم میشه برام باحاله پوزخند زدم همه چی تجربه کرده بودم فقط زندان رفتنم مونده بود که اونم جورشد مامور بعد چند دقیقه امد من ببره که ارشیا نفس زنون رسید بابا معرفت با حرص و عصبانی پاسبوردم نشون اق پلیسه داد و منم تعهد دادم باالخره اجازه رفتنم صادر کردن امدم ازش جداشم برم انور خیابون ک استینم گرفت کشید من برد سمت یه ماشین شاسی بلندپس ماشین اورده بود ه بهتر راننده ماشینمم جورشد بیخیال سمت جلوی ماشین ولو شدم دوباره استینام دادم باال نگاش سمت من کشیده شد _بکش پایین اون المصبارو به خاطره تو تا االن اینجا بودم از کار و زندگی انداختی من . زدم زیر خنده بابا دمش گرم خیلی وقت بود نخندیده بودم یادم باش بگم اسمش تو کتاب گینس ثبت کنن _کوفت … خندیدنم داره بخند وقتی به خانوادت گفتم بیشتر میخندی.

دانلود رمان جدید

1.gif

فرمت کتاب دو خواهر : PDF|APK|EPUB

 

نسخه PDF به صورت کامل

دانلود با لینک مستقیم

نسخه ePub برای آیفون و آندروید و ..

.دانلود با لینک مستقیم

نسخه آندروید با فرمت Apk

دانلود با لینک مستقیم

منبع تایپ رمان :  roman4u.ir

جهت درخواست رمان  به سوپر گروه ما  در تلگرام بپیوندید کلیک کنید !

کانال تلگرام رمان دانلود: Telegram.me/dlroman کلیک کنید !

چنانچه نویسنده ای راضی به انتشار رمان خود در این سایت نیست از طریق قسمت تماس با ما به ما اطلاع دهد

به این پست امتیاز دهید.
Rate this post
بازدید : 243 بار بار دسته بندی : دو خواهر تاريخ : ۱۳ مرداد ۱۳۹۵ به اشتراک بگذارید :
دیدگاه کاربران
    • دیدگاه ارسال شده توسط شما ، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
    • دیدگاهی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با مطلب باشد منتشر نخواهد شد.

3 × 4 =

برچسب ها

، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،