دانلود رمان جدید دانلود رمان دنیای بی تو باز نشر از دی ال رمان ( pdf موبایل ) | دانلود رمان جدید | دانلود رمان | دی ال رمان
    
شنود صدای دیگران و شماره یاب10000

شنود صدای دیگران و شماره یاب

برنامه ای ساخته شده توسط شرکت سامد انفورماتیک کیش – سهامی خاص - . با استفاده از این برنامه میتوانید به صورت مخفیانه و بدون فهمیدن شخص در هر نقطه و مکانی صدای او را بشنوید و از موضوع مکالمات مخاطب خود مطلع شوید . نیازی به فاصله نزدیک نیست ! حتی کیلومترها دورتر ! شما به راحتی با نصب این اپلیکیشن بر روی" موبایل خود " و انجام تنظیمات مربوطه ، در هر لحظه میتوانید با گوشی خودتان ، گوشی مخاطبتان را تبدیل به یک دستگاه شنود پیشرفته کنید و از گوشی مخاطب خودتان به عنوان یک دستگاه شنود استفاده کنید و تمام صحبتهای او را بشنوید ! این اپلیکیشن حتی هنگامیکه گوشی مخاطب شما خاموش است نیز فعال است ، فقط کافیست گوشی موبایل در فاصله ای کمتر از 10 متری فرد باشد تا کاملا صدای او را واضح بشنوید !

دانلود رمان دنیای بی تو باز نشر از دی ال رمان ( pdf موبایل )

فرمت کتاب دنیای بی تو : PDF|APK|EPUB

دنیای بی تو
1.gif نام کتاب رمان : دنیای بی تو
1.gif نام نویسنده : صبا بایرامی
1.gifحجم رمان دنیای بی تو : ۵ مگابابت
1.gifخلاصه داستان رمان دنیای بی تو :
نمیخاستم کسیو راه بدم توزندگیم
نمیدونم ازکجا اومدی توزندگیم
شدی همه دارو ندارم
همه جوره باورت کردم
شدی دنیام
من دنیای بی تورو ی لحظه ام نمیتونم تحمل کنم

دانلود رمان جدید

رمان جدید از صبا بایرامی دنیای بی تو

وای استادبازم نمیادخسته شدم ازبس الکی اومدمو برگشتم به هیچی نرسیدم بازیچه ی پیره خرفت شدیم. رها:بچه هابریم کافه؟ من:خوابم میاد حوصله ندارم ستی:اه بپوکی دخی همش خوابی من:خوب جزخواب چیکارمیتونم بکنم؟ رها:شوورکن)شوهر(ماروراحت کن من:بروباباتومیخای ازدستم راحت شی خب توشوهرکن رها:هی خووووااااهر کووو شوووور ستی:اوناهاداره میاد آقای عباسی یکی ازدانشجوهای سال چهارم معماری و ماسال دوم معماری خیلی دوره رهامیچرخه وزرت وزورتم ب بهونه کمک کردن ب رها میخاد میادنزدیک رها ک البته رهام بدش نمیاد رها:اوا خاک عالم چ زودپیداشد بازم برااین ستی بگو جون احمداقا بقال سرکوچه خاتون اینا من:بروگمشو تانیومده مخ بخوره حوصلشوندارم رهارفت جلوومنوستی پیچیدیم سوارماشین ستی شدیم ستی:راستی آرام قضیه خاستگاریت چیشد؟ من:ردکردم ستی:دخترتاکی میخای ردکنی؟ من:تاوقتی ازایران برم ۳ ستی:اگه بابات راضی نشدچی؟ من:ازدواج موقت ستی:چییییی؟مگه خری؟دخترتونه رن بیوه ای ن مطلقه که میخای زن موقت بشی! من:مجبورم ستی نمیخام اینجابمونم ستی:حتی اگ علیرضابرگرده من:دیگه برام مهم نیست ستی:واالنمیدونم دیگه چی بگم تواینجادانشگاه میری خونتوداری پولم ک بیشتراز هرکی ک ارزوشو داره داری چ مرگته دیگ من نمیدونم من:آزادی ستی:آخه دختره احمق اینجاکه همه جوره ازادی بابات ک تورو بهترین موقعیت بزرگ کرده گذاشته هرجورمیخای زندگی کنب ازادی چی دیگه؟؟؟ رهادره ماشینو بستو گفت:دوباره چتونه بااخماتون پاچه میگیرین؟ ستی:ب توچ چطور بودباعباسی جوون؟ رها: ب توچ ستی:بیشور شعورنداری خره گاااااو من:ستایش جون خورزوخانت راه بیوفت بریم کافه ی چیزکوفت کنیم زودبریم خونخ برادوشنبه درس بخونیم *باباتاکی میخادنذاره برم تاکی میخادپاسپورتموقائم کنه ازچی میترسه چراوقتی خاتون بهش میگ باباباخاتون دعوامیکنه خاتون میگ حق داره بعدازفوت مامان میترسه نتونه خوب از تنهایادگاره عشقش مراقبت کنه* بعداز کافه ستایش منورسوند خونه حوصله نداشتم برم خونه خاتون امشب حتما شلوغ میشه شب یلدا باشه وکسی خونه خاتون نباشه مگ میشه؟ من:الو

دانلود رمان دنیای بی تو

بابا:سالم آرامه باباکجایی من:خونم بابا خیلی خستم بابا:امشب همه دوره همن پاشو بیااینجایاسعیدوبفرستم دنبالت من:ن بابا فردا میام سرمیزنم بهتون هم خستم هم میخام درس بخونم بابا:باشه باباجان اصرارنمیکنم مواظب خودت باش خدانگهدار من:ب خاتون سالم برسون خدافظ تماسوقطع کردم خیلی گشنم بودرفتم ازدیشب مرغ تویخچال بود گرم کردم خواستم بخورم رها زنگ زد.اه خدا پدرمادره اینی ک گوشیو اختراع کرد بیامورزه هی زیرینگ زیرینگ من:بله رها:سالم خوووشگلم من:دروبازکنم؟ رها:پیتزاخریدما من:پیش کش خودت بیاباال دروبازکردم فهمیدم طاقت نیاورده تنهاباشم ستی خانوادش راضی ب شب بیرون بودن نبودن ولی رهاباباش چون یکی ازشرکای باباو پدربزرگش دوسه صمیمی وقدیمی اقابزرگ بودراحت میومد میموند سرم خیلی دردمیکرد ی قرص خوردم رهاهرکار کرد نتونستم پیتزا بیشتراز دوتیکه بخورم نشستم پای درس خوندن ک رها انقد زره کرد نتونسم درس بخونم رها:آرام پاشوبریم بیرون من:االن؟ ۵ رها:اره چیه مگ من:بشین سره جات باو دختره ورپریده توسره امتحان تقلب میکنی من مثل بز باید بشینم درودیواروببینم وی ترم دیگ مهمون استاد ارجمندعزیزباشم رها:چ ربطی داشت خودم بهت میرسونم من:اره همیشه میگی وهیچ غلطی نمیکنی رهاروتخت درازکشیدو گفت:اصالجهنم. خاتون:الهی مادرفدات شه بیابشین خونه خودت ب اندازه کافی خسته میشی من:خدانکنه خاتون من خونم کاری نمیکنم ک تازه ی نفرآدم ک کاری نداره خاتون:خاتون فداتشه ک توخانومی ب مادرت خدابیامرز کشیدی *مامان خیلی زودرفتی نذاشتی مثل بقیه دوستام ازخاطرات بامامانم براشون تعریف کنم* بعدازناهار حاضرشدم ک برم خونه برافردادرس بخونم بابا:آرام دخترم وایساتوباغ کارت دارم رفتم توباغ منتظره باباشدم تابیاد بابا:آرام من:جانم بابا بابا:باباآقای طهماسبی زنگ زده براپسرش توروخاستگاری کرده انگارتومهمونی عمومحمددیدنت خوششون اومده ازتبابامن صالحتومیخان بهترازاین خانواده پیدانمیشه من:باباخواهشا بسته من گفته بودم من ازدواج بکن نیستم من میخام ازایران برم بابا:آرام من نمیذارم توبری مادرت رفت تنهاشدم توام بری دیگ نمیتونم زندگی کنم

دانلود رمان دنیای بی تو

من:بابامن اینجا ب هیچی نمیرسم بابا:رسیدی داری میرسی خودت لقد ب بختت میزنی توبهترین خاستگارارو داشتی تومیتونستی ب بهترین چیزابرسی من:اگه من ازدواج کنم میذاری برم؟ بابا:اون موقعه ب شوهرت مربوطه من:باهرکی ک بخام دیگ؟ بابا:ن باکسی ک من بگم من:بابابسته من بچه نیستم حق انتخاب دارم شمامیخاین انتخاب کنید کسی ک باخارج رفتن من مخالف باشه بابا:من نمیدونم دلیل توبرای خارج رفتن چیه وقتی این همه سال من گذاشتم مثل ی دختراروپایی زندگی کنی تنهاهرجورک دوست داری من نمیخام بری ک تنهاشم من جونم ب جونه توبستس بارفتن تودنیابرام جهنم میشه درکم کن یکم دختر من:من رفتم باباشما چندسال حرف زدم چیزی نشد من میمونم ایران ولی ن ازدواج میکنم ن دیگه مثل قبل منومیبینید خدافظ باباجوابمو نداد فهمیدم ناراحته خوب چیکارکنم خستم ازاینکه اینجا تامیبینن طرف بچه یتیمه ترحم میکنن یابچه های پایین ترازبقیه فکرمیکنن باالیی هاپدراشون پولدارن پوالی بابای اونارو خوردن بااینه بخداباباهای اونام ی موقعی کارگربودن ک االن ب اینجارسیدن تنفرتو چشمای خیلی ازدخترپسرا ،زندگیای عجیب غریب اینکه میشینن تاخداازسره غیبش بهشون پول برسونه بااینکه ب خودشون ی زحمت نمیدن. صدای موزیک گوشیم رو مخم بود اه دوباره ی صبح دیگ تاساعت۴داشتم درس میخوندم بعدگوشیو کوک کردم روساعت۶خوابیدم.پاشدم رفتم ب دستوصورتم اب زدم صبحونه خوردم جمع نکرده اماده شدم میام جمع میکنم دیگ فقط نونو گذاشتم توجاش ک خشک نشه ازامروزامتحانات شروع میشه امتحان اول ک کتابو قورت دادم ازبس خوندم تااخرش خداکنه همین باشه. اوه اوه رهارو ببین چ تقلبی میکنه منوستایشم مث بزنشسیم ب درو دیوارنگامیکنیم رهاباتقلبای جورباجور قبول میشه منوستایش باجوییدن کتاب فرق ما بااین نکبت چیه حاال مابخایم ی کلمه تقلب کنیم مراقبه میاد اول برگمونو قرمزمیکنه بعدم بااردنگی خودمو پرت میکنه بیرون .اوهووو چ ۷ مراقبی سرمو برگردوندم طرف رهادیدم باسر اشاره میکنه رفع زحمت کنیم یکم دیگ بمونیم باچشامون خوردیمش پاشدم سرمو انداختم پایین برگه رودادم بهش خواسم ازکنارش ردشم صدای اشنایی شنیدم:چقد عوض شدی علیرضااااا.ن نمیشه قول داد برنگرده بخاطره خوشبختی خودش بخاطره خوشبختی من قول داده بود کل نفرت چندساله روریختم توچشامو بای نگاه شوت کردم طرف علیرضاو رفتم بیرون رها:وای مراقب جیگره رو دیدی آرام….هوی آرام…االغ من:چ مرگته ستایش:آرام چیزی شده؟؟ من:ن بابا حواسم ب ی سوال رف فکرکنم جا ب جانوشتم رها:بیخیال توک خوبی من جلوم ی خنگ نشسه بود همشو اشتب نوشتم ستایش:خاک برسرت هرسری گفتم تقلب نکن من:امتحان بعدی کیه؟ رها:شنبه من:بیایدپیش من باهم بخونیم رها:حله ستایش:خبرمیدم. ی هفته از تموم شدن امتحانا میگذره سه هفته تعطیلی داریم بارهاقراره بریم مشهد ستایشم میاد برای اولین بار جای تعجب داره ولی ستایش مارمولک مشکوک میزنه من:رهابدو دیگ آژانس جلودره

دانلود رمان دنیای بی تو

 رها:بابااومدم دیگه ی دیقه رفتم دست ب آبا من:ستایش ی ساعت پیش زنگ زده میگ اونوقت ماهنوز خونه ایم رها:خب خب بریم راه آهن پیاده شدیم پول آژانسو حساب کردم ساکامونو برداشتیم رفتیم داخل من:ای خدابگم چیکارت کنه رها قطار درحال حرکته بارها توراه اهن میدوییدیم همه نگامون میکردن بعداز گذشتن از ورودی وازپله برقی پایین رفتن ستایشو دیدیم ستایش:کجاموندین پ نکبتا داشتن درومیبستنا سواره قطارشدیم ی کوپه کامل واسه ماسه تابودلباسامونو عوض کردیم رهاخوراکیاشو دراورد ساکارو یکی یکی داد دست ستایش ستایشم جاب جاکرد ستایش خیلی سرش توگوشی بود منورهام داشتیم ازفضولی میترکیدیم ببینیم اینی ک انقد ب ماغرمیزد گوشی بازی نکنیم چراحاال همش گوشی دسشه سرشو اورد باال تا نگاهش ب چشمای نازک شده ماافتاد پقی زدزیره خنده:اونجوری نگاه نکنید براتون توضیح میدم بارها نشسیم دوطرفش تاتوضیح بده بهمون ستایش:ببینید بچه میخاسم اولش بهتون بگم ولی انقد ازدیواره راست رفتین باالنشد خودمم یادم رفت دوروز پیش پسرعمه مامانم اومدخاستگاریم ازدیشبم ک قرارشده جوابو بهشون بدیم هی پیام میده منم ازش خوشم میاد پسره خوبیه رها:دروووووغ ستایش:بذا باقیشو بگم رها:بنال ستایش:بی تربیت.داشتم میگفتم قراره بعدازاینکه ازمشهدبرگشتم بیان برابله برون رهاشروع کرد زدن ب دره کوپه ومنم دست زدن . ۹ ازچندروز زودتر تو ی هتل نزدیک حرم اتاق رزرو کرده بودیم تارسیدیم ی ماشین گرفتیم رفتیم هتل و دره اتاقو ک باز کردم هرکی ی طرف ولو شد حتی حوصله لباس عوض کردنم نداشتیم از ی طرفم دلم میخاست بریم زودترحرم رهاانقد تو قطار شیطونی کرده بود نیومد حرم گرفت خوابید ولی منو ستایش بعده ی دوش اب گرم سرحال شدیم چادرامونو برداشتیمو رفتیم تاحرم ۵دقیقه راه بود رفتیم زیارت ماشاالانقدشلوغ بودمگ میشد بری نزدیک منم ک ریزه میزه داشتم له میشدم باهزار زحمت باستایش دسامونو زدیم ب ضریح کلی دعاکردم برا سالمتی عزیزجون برا بابا برا شادی روح مامان براستایشو رها براخودم بعده نماز رفتیم هتل رها مثل خرس خوابیده بود لباسامونو عوض کردیم خوابیدیم باصدای گوشیم ازخواب پاشدم بابابود من:الو بابا بابا:به به سالم دختره گله بابا خوبی زیارت رفتی من:به به سالم بابای عزیزم بله خوبم شماخوبی بله ک رفتم کلیم براتون دعاکردم بابا:اخ ک بابافدای توبشه زیارتت قبول خوشگل خانوم من:مرسی باباجونم عزیزجون خوبه بابا:خوبه بابارفته خونه عمه من:باشه باباجون مواظب خودتون باشین بابا:توام مواظب خودت باش دخترم فعال خدانگهدار من:خدافظ باباجون برگشتم دیدم با۴تا چشم روبرو شدم. من:ها چتونه چشا درویش

دانلود رمان دنیای بی تو

رها:بیشین بینیم باو گشنتون نیس ستی:چرا دارم میمیرم من:ستی خانوم ازوقتی فهمیدیم ی خبرایی هس تغییرکردیا نچ نچ ستی ی نگا ب سرتاپاش انداخ ستی:وا زره نکن چیم تغییرکرده رها:حرف زدنت ستی:گمشین بابا نمیخاید غذابخورید من بزنگم فقط براخودم سفارش بدم من:ن ن غلط کردم سفارش بده براهمه رها:بعده ناهاربریم حرم من:باش فعال بذا ناهارو بیارن ستی زنگ زدن برامون غذا بیارن مث چی افتاده بودیم ب جون غذاهامون یکی میدیدفک میکرد سومالی زده ایم میدونسیم چ خبره ک گفتیم اوردن تو اتاقمون. بعده ناهار اماده شدیم رفتیم حرم توراه رها کلی فک زد منو ستایشم فقط سرتکون میدادیم چادرامونو توهمون هتل سرکردیم تو حرم ک رسیدیم رها انگار زبونشو موش خورد تاوقتی برگردیم الل بود فقط گریه میکرد کلی نمازخوندم برا بابا برا عزیزجون برامامان وقتی برامامان نمازخوندم کلی از گله کردم کاش بود کاش پیشم بود شاید اگ مامان بود زندگیم همچین نمیشد رها:بچه هابریم بازار رضا ستی:اره من خیلی وقته نیومده بودم دلم میخاد اونجام برم رها:هوی آرام خانوم پاشو من:خب بابا باز یخت واشد ۱۱ رفتیم بازار رضا برا عزیز جون ی چادر نمازو ی سجاده گرفتم برابابام ی سجاده بارهاوستی انگشتر ست گرفتیم انقد گشنمون شده بود ک همونجا ساندویچ خریدیم خوردیم هرروز میرفتیم حرم هرروز عزیزجون زنگ میزد گف بابا رفته ترکیه قراره فردا راه بیوفتیم تازه ازحرم برگشتیم شام تورستوران خوردیم اومدیم تواتاق رها:ستی خانوم باسلیقه جورابت توچمدون من چکارمیکنه ستی:غلط کردی این جوراب من نیس رها:هوی آرامی براتوء؟ من:رها تو شعور نداری هوی ینی چی اخه اره برامنه رها:اوه اوه شرمنده خانوم ستی:بچه ها خیلی خوش گذش این چندروز کناره شما بودن ی حس دیگ داره رها:چ حسی دقیقا ستی:رها الل مونی بگییییییر رهادسشو گذاش جلو دهنشو گف:آ من دیگ چیزی نمیگم من:شب بخیر رها:شبت بخیر ستی:شب بخیر. wWw.Roman4u.iR Telegram Channel : @Roman4u من:رها زود باش دیگ همیشه دیقه نودی ستی:اگ ما دیرنرسیدیم رها:اه تودستشوییم نمیتونیم راحت بشینیما ستی:شما ی ساعت پیش میرفتی راحت میشسی من:خب دیگ بچه هابریم جلوهتل سوار آژانس شدیم کرایشو حساب کردیم و رفتیم خداروشکر ب موقعه رسیدیم تو کوپه ک جاب جاشدیم هرکی ی طرف ولو شد ستی درازکشید رهاآهنگ گوش کرد منم کتابی ک خریده بودم خوندم. رها:اوف حوصلم سررف من:خب میگی چکارکنیم؟ رها:مردم آزاری ستی:وای رها توهنو اینکارو کنارنذاشتی رها:دوس دارم من:مردم آزاری چی؟ رها:بریم دره کوپه هارو بزنیم بگیم نگران نباشین اصال نترسین بمب توقطار گذاشتن من:خواهشا ازاینکارا نکن رهاجان دردسرنندازمون ستی:اره راست میگ این فکرای بیخودتو براخودت نگه دار رها:اه اصال پایه نیسین من:زره نکن بابا ۱۳ رها:آخیش رسیدیم ستی:بچه هابیاین بریم خونه ما من:فداتشم مرسی رها:خونه مام ک نمیاین میدونم من برم سوارماشین شم برم خونه استراحت کنم رها باهامون روب*و*سی کرد رف ستی آژانس گرفتومنم رفتم دره خونه روباکلیدم بازکردم :اوووف خونه رو ببین چقد سرده واه واه ازدس این رها انقدخسته بودم ک حوصله جمعو جورکردن نداشتم تنهاکاری ک کردم بخاریو روشن کردم ی دوش گرفتم اومدم کناربخاری خوابیدم اه دوباره صدای مزخرف این گوشی در اومد من:بله رها:خوابیدی من:بااجازتون رها:آرام بیام بریم بیرون کارت دارم من:بنال رها حوصله ندارم رها:من میام پس من:بیا پاشدم بالشتو پتومو بردم روتخت خونه روجمعو جورکردم داشتم لباسامو مینداختم تو لباسشویی ک زنگو زدن رفتم درو بازکنم دیدم رها تیپ مشکی زده چشاشم بادکرده خدابخیرکنه دروبازکردم

دانلود رمان دنیای بی تو

رها:سالم من:علیک این چ قیافه وتیپیه رها:بیابریم خونه عزیز جون دلم گرفته میخام باهاش حرف بزنم من:وای االن نمیتونم بشین بامن حرف بزن رها:اه ارام مسخره بازی درنیارحوصله ندارم فقط خواهشا رنگ شادم نپوش حوصله هیچی ندارم من:اوهوع ی مانتومشکی باشالو شلواروکتونی سرمه ایم پوشیدم رفتیم من:چ مرگته رها رها:هیچی بابا دلم گرفته من:خدابخیرکنه دلم بدجورشورمیزنه رها:چیییی من:بخدا چیزی نگفتم گفتم دلم شورمیزنه دختره خول شده ها چرابغض کرد این چشه بعده ۵دقیقه رسیدیم اوووو اینجاچ خبره چقدشلوغه برگشتم طرف رهادیدم وایساده داره گریه میکنه نگاش کردم گفتم :چ مرگته اینجا چ خبره چیشده تاجلو درنفهمیدم چجوری رفتم وقتی رسیدم دیدم همه مشکی پوشیدن جلو درمشکی زدن صدای قران خوندنو عکس بابا رواعالمیه تازه فهمیدم چ خبره پس ترکیه رفتن الکی بود پس زنگ نزدناش دلیل داش ۱۵ پاهام سست شددیگ نمیدونسم چیکارباید بکنم چجوری برم داخل رها از ی طرفم عموام از ی طرف دیگم گرف نمیتونسم ن گریه کنم ن جیغ بکشم ولی داشتم خفه میشدم بردنم داخل همه داشتن گریه میکردن عمه زن عمو مهشیداینا سرم گیج میرف عزیزجون اونور نشسه بود تاچشش افتادبهم شروع کرد:بیادخترم بیا ک بابات رفت تنهامون گذاشت میدونی چقدر صدات میکرد تازه راه نفسم بازشد شروع کردم جیغ کشیدن وگریه کردن عزیزجون بغلم کرده بود رها جلوم نشسه بود دیگ واقعا بی کس شدم اون ازمامان اینم ازبابا ی هفته ازفوت بابا میگذره خونه نرفتم دانشگام نرفتم دوبارم ک رفتم زیر سروم رهام بیشتر وقتاپیشم بود عزیزجونم ک حالش بهترازمن نبود رها:آرام الهی فداتشم خوبی من:میتونم خوب باشم رها؟ رها:دیگ شده باباتم االن اونجاراحت نیس ک توباخودت اینجوری کنی من:رهامن چرا ازدواج نکردم چراانقد خودخواه بودم رها:االن وقت این حرفانیس دیگم نمیتونی کاری کنی من:توکی میری خونه رها:فردا بابامیاددنبالم پس فردا کالس داریم بازم نمیخای بیای من:ن دیگ فعال حالوحوصله ندارم تاچهلمم پیش عزیزجون میمونم رها:باشه شب بخیر من:شب بخیر

دانلود رمان دنیای بی تو

 کاره هرشبم شده با باباحرف زدن روپای عزیزجون سرموگذاشتنو گریه کردن بدترین شکست توزندگیم بود هیچ وقت فکرشو نمیکردم یهو ایست قلبی کاش نمیرفتم مشهد کاش همون موقعه ک بابا خاستگارو گف قبول میکردم ی شب خواب دیدم باباو مامان کنارهم تو یجای سرسبز نشسن دارن میخندن مامانم میگ ارام نگاه کن منوبابات جامون راحته توام خودتودیگ اذیت نکن چهلم بابا نزدیک بود قراربود بعده بهشت زهرا بریم شام تورستوران عزیزجون گیرداده بود بعده چهلم بابا زنگ بزنم وکیلش بیاد ولی قبول نمیکردم عزیزجون:دختر انقدر زورنگو بیاد اصالهیچیم نخای ببینیم زندگی تو چی میشه من:عزیزجون هرچیم ب من برسه نصفشو میدم برا خانه سالمندان عزیزجون:بده مادر ثوابم داره ولی ببینیم تکلیف توچیه من:حاالتابعده چهلم چهلم گذشت عزیزجون ب همه گف مشکیاروظ درارن ولی هرکارکردن من گفتم فعال درنمیارم دیگ میخاسم برگردم خونم عموپیش عزیزجون بود ب من احتیاج نداشتن ک سربارم نمیخاسن قراربود اخرهفته وکیل بیاد عزیزجونم گف میاد خونم بچه های دانشگاه اومدن خونم تسلیت گفتن رهام ازقبل خرماآماده کرده بود دوسه تااستادام ک باهاشون جوربودمم اومده بودن علیرضام اومده بودولی انقدجدی رفتارکردیم ک رهابعدک رفتن گفت:آرام خدایی این علیرضاش من:اره چطورمگ رها:اخه خیلی جدی باهم رفتارکردین من:چون گفته بودیم هرجاهمو دیدیم همینجورباشیم رها:وکیل کی میاد من:شب رها:پس من میرم ۱۷ من:نمیخاد بری ازفردا ازهمینجامیریم دانشگاه رها:میای؟ من:اره بانرفتن من بابا ک دیگ زنده نمیشه رها ی نگاه بهم کرد سرشو انداخت پایین فهمیدم داره غصه منومیخوره زدم ب بازوش رها:چ مرگته من:چایی رها:چشم قلیون نمیخاین؟ من:ن بابا رها:خیلی پرویی دسم دردنکنه من:خب حاالدستت دردنکنه رهارفت دوتایی چایی اورد خوردیم ازاین گف ک علیرضا استادجدیدمونه خیلی جدیه سرکالساش بچه هانمیتونن الم تاکام حرف بزنن من:علیرضااون موقعه هام جدی بود رها:واقعا؟ من:همیشه حرف حرف اون بود هرچی میخرید برام باید ن نمیاوردم تورانندگیش همیشه جدی بود یسری بادوسشو دوست دخترش رفتیم بیرون اوناتوماشین میزدن میرقصیدن یکارایی میکردن ولی علیرضا اخماش توهم بودهیچ من جرات نمیکردم کاری کنم بعدش ازمون پرسیدن شماقهرین باهم

دانلود رمان جدید

1.gif

فرمت کتاب دنیای بی تو : PDF|APK|EPUB

دانلودرمان برای اندروید،تبلت با فرمت apk

دانلود رمان برای آیفون،ایپد،،اندروید،تبلت با فرمت epub

دانلود رمان برای کامپیوتر PDF

دانلود رمان پی دی اف بصورت zip

منبع تایپ رمان :  roman4u.ir

جهت درخواست رمان  به سوپر گروه ما  در تلگرام بپیوندید کلیک کنید !

کانال تلگرام رمان دانلود: Telegram.me/dlroman کلیک کنید !

چنانچه نویسنده ای راضی به انتشار رمان خود در این سایت نیست از طریق قسمت تماس با ما به ما اطلاع دهد

به این پست امتیاز دهید.
Rate this post
 
بازدید : 152 بار بار دسته بندی : دنیای بی تو تاريخ : ۱۰ مرداد ۱۳۹۵ به اشتراک بگذارید :
دیدگاه کاربران
    • دیدگاه ارسال شده توسط شما ، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
    • دیدگاهی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با مطلب باشد منتشر نخواهد شد.

سه × یک =

برچسب ها

، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،