پیش بینی فوتبال

برترین رمان های امروز شما میتوانید برترین رمان های جهان را در روز جاری منتشر شده اند مشاهده کنید

دانلود رمان شیوه ی یک جنتلمن

رمان شیوه ی یک جنتلمن رویای من

دانلود رمان دلمو برگردون

رمان دلمو برگردون:banoo pardis

دانلود رمان بی قرار قلبم

رمان بی قرار قلبمazidan

دانلود رمان بانوی قصه

رمان بانوی قصهbeste

دانلود رمان بگذار آمین دعایت باشم

رمان بگذار آمین دعایت باشمshazde koochool

دانلود رمان به من بگو لیلی

رمان به من بگو لیلیمهسا زهیری

دانلود رمان ماهی سفید

رمان ماهی سفید : sherry.si

دانلود رمان در جگر خاریست

رمان در جگر خاریستنسیم شبانگاه

دانلود رمان زود قضاوت نکن

رمان زود قضاوت نکنmastaneh77

دانلود رمان دست هایم حافظه دارند
http://dlroman.ir/%da%a9%d9%85%da%a9-%d9%85%d8%a7%d9%84%db%8c-%d8%a8%d9%87-%d8%b3%d8%a7%db%8c%d8%aa
چکیده ای از رمان دست هایم حافظه دارند

دانلود رمان دست هایم حافظه دارند

: با فرمت نسخه های اندروید (APK) , آیفون و اندروید (EPUB) , جاوا (JAR) و نسخه کامپیوتر (PDF)

 رمان دست هایم حافظه دارند

خب ژانر رمان دست هایم حافظه دارند چیه ؟
عاشقانه

خب رمان دست هایم حافظه دارند چند صفحه داره ؟

۱۳۶۹

خلاصه رمان دست هایم حافظه دارند

داستان درباره مردی به اسم کنعان هستش , درگیر در مشکلات خانوادگی و مالی،

اسیر گذشته و خاطره ی زخمی که به روحش آسیب رسونده،

در اوج مشکلات هجوم آورده به زندگی حالش، فرصتی برای گریز از

موقعیت خسته کننده ی زندگیش پیدا می کنه اما هر فرصتی فرصت مناسب نیست

و هر راه گریزی، راه گریز یا شاید هم….
داستان داستان زندگی سه پسره،

سه برادر که زندگیشون به وجود هم گره خورده و

البته شخص آشنای غریبی که منبع اصلی مشکلات این سه برادره…

چند صفحه ای اول رمان : دست هایم حافظه دارند با هم بخونیم

-مگه نگفتم بمون تا من بیام؟

سرمو بلند کردم و خیره شدم به قیافه ی طلبکارش!

سری به دو طرف تکون داد و گفت:
_هان؟! چیه؟! حرفهای منو نمی فهمی؟ نمی شنوی؟

دوست داری بشنوی و نمی شنوی؟

دوست داری بفهمی و نمی فهمی؟

گفتم من خودمو تا ظهر می رسونم!

حیف که ساعتی نبود که بخوام با نگاه کردن بهش متوجه اش کنم

که الآن دو ساعتی از ظهر گذشته.

بی حرف سرمو انداختم پایین و مشغول کارم شدم.

یه خرده تو سکوت نگاهم کرد،

بعد پرسید: کسرا نیومده؟

دلخور بودم و وقت دلخوری حوصله ی جواب دادن،

حرف زدن و حتی حرف شنیدن نداشتم.

با سر جواب منفی دادم و دست بی حس بابا رو آوردم

بالا و شروع کردم به لیف مالی کردن.

اومد جلو، دست گذاشت رو شونه ام و

گفت: بیا برو بیرون باقیشو من انجام می دم.

خسته بودم. تازه از شیفت برگشته بودم!

از ساعت ۱۰ شب قبل که رفته بودم کارخونه تا دم ظهر که برسم یه کله ایستاده بودم

و نیومدن کبریا، عمل نکردن به قولش و پشت گوش انداختنش کلافه ترم کرده بود.

بی توجه به حضورش وسط اون حموم گرم که شر شر عرق رو

همراه با قطره های آب از سر و صورتم سر می داد مشغول شستن بابا شدم.

دستم رو گرفت، لیف رو از دستم کشید و با لحن محکمی گفت: بیا برو بیرون بچه! اه!

خودم حوصله ندارم، اخم و تخم اینم باید تحمل کنم! برو بگیر یه خرده بخواب

از این گنددماغی در بیای بعد بهت می گم کجا بودم که دیر اومدم!

هه! حوصله ی پوزخند زدن هم نداشتم! کجا بود؟! چه اهمیتی داشت؟!

مهم این بود که قول داده بود صبح زود بابا رو حموم کنه

و باز طبق معمول زیر قولش زده بود.

باقی کارو سپردم بهش، پا گذاشتم تو رخت کن حموم خونه ی قدیمیمون،

با حوله سر و صورت و پاهامو خشک کردم و شلوارکمو پوشیدم.

برگشتم سمتش

رمان دست هایم حافظه دارند از رهایش

امیدوارم رمان دست هایم حافظه دارند خوشت اومده باشه اگه خوشت اومده پس یکم برو پایین تر رمان رو با فرمت های دلخواهت دانلود کن

اگر شما نویسنده رمان دست هایم حافظه دارند هستید و از انتشار این رمان در سایت  دی ال  رمان ناراضی هستین  در قسمت  نظرات  در میان  بگذارید !

منبع تایپ رمان :  romansara.org

به کانال تلگرام سایت ما بپیوندید
به کانال تلگرام سایت ما بپیوندید

جعبه دانلود سایت

قابل توجه مديران وبسايت هاي ايراني : تمامي مطالب دانلود رمان به صورت اختصاصي ترجمه و منتشر مي شوند و کپي برداري از آن ها شرعا حرام مي باشد و مورد رضايت ما نخواهد بود.

اطلاعات مطلب

0
برچسب ها :

مطالب مرتبط

کاربران عزیز میتوانند از مطالب دیگر سایت دیدن فرمایند

دیدگاه کاربران سایت

ارسال دیدگاه کاربر

بخش فیلم

!-- بسم الله الرحمن الرحیم -->

فیلم دوبله