دانلود رمان جدید دانلود رمان در مسیر عاشقی باز نشر از دی ال رمان ( pdf موبایل ) | دانلود رمان جدید | دانلود رمان | دی ال رمان
نرم افزار تو خونه تایپ کن پول بگیر 10000

نرم افزار تو خونه تایپ کن پول بگیر

در هر مکانی هستین نیازی نیست از مکانتون خارج بشین به راحتی در لحظه کار رو تو خونه سفارش بگیرین، انجام بدین و پولش رو تو خونه دریافت کنین اگه دنبال یه شغل خونگی یا شغل دوم هستین این نرم افزار بهترین انتخاب ممکن هست در اینجا میخوایم شما را با روند انجام پروژه آشنا کنیم. پس با ما همراه باشین

دانلود رمان در مسیر عاشقی باز نشر از دی ال رمان ( pdf موبایل )

فرمت کتاب در مسیر عاشقی : PDF|APK|EPUB

image
1.gif نام کتاب رمان : در مسیر عاشقی
1.gif نام نویسنده : رها محقق زاده
1.gifحجم رمان در مسیر عاشقی : ۵ مگابابت
1.gifخلاصه داستان رمان در مسیر عاشقی :
سختی های زندگیی از او دختری بی عاطفه و مغرور ساخته است …
رها هنرور دختری است بی احساس و مغرور همچنان لجباز
و اما آرتین رستمی پسری مغرور و شیطون و یک دنده …
یک روز رها در دانشگاه چشمش به اعلامیه ای میفتد و تصمیم به عملی کردن آن میگیرد و مسیر زندگیش را تغییر میدهد
با صدای زنگ گوشیم لای یک چشممو به زور باز کردم و دستمو روی عسلی میز کشیدم .. بدون نگاه کردن به صفحه گوشی دکمه سبز رو فشار دادم …
-الو؟
_رهاااااااااااا
با جیغی که کشید صاف رو تخت نشستم.
-ای مرض بگیری .. حناق ۲۴ ساعته نصیبت بشه … چه مرگته اول صبحی؟
صدای خنده کیمیا تو گوشی پیچید … بعد از این که خندش تموم شد با صدای شادی گفت :سلام به رها خانوم خابالو .. اگر من زنگ نزنم کی زنگ بزنه از خواب ناز بیدارت کنه؟
-کارتو بگو میخوام بخوابم ..
-ای بابا ..بلند شو دانشگاه داریم..
یدونه زدم تو سر خودم و همینطور که دنبال دمپایی میگشتم جواب کیمیا رو دادم ..
-باشه باشه بیدار شدم ..هوار نکش .. تا نیم ساعت دیگه در خونتونم ..
-افرین عشقم ..زود بیا که دیر نرسیم ..منتظرم .. بابای
-باشه .. بای
به سمت سرویس بهداشتی واقع در سمت سرویس بهداشتی واقع در سمت

دانلود رمان جدید

رمان جدید از رها محقق زاده در مسیر عاشقی

به سمت سرویس بهداشتی واقع در سمت چپ اتاقم حرکت کردم .. بعد از شست. شو صورتم از اتاقم بیرون اومدم .. از پله ها پایین اومدم و همینطور که اواز میخوندم به اشپزخونه رفتم.. خونه مثل همیشه سوت و کور بود ..من خودمو با این زندگی تکراری وقف دادم .. طوری که انگار کسی خونه هست داد زدم : -هه .. مگر تو این خونه برای کسی اهمیتی دارم؟؟؟ مگر مهمم؟؟؟ لقمه نون و پنیری گرفتم و به اتاقم رفتم .. مانتو و شلوار طوسی با مقنعه مشکی پوشیدم .. برق لب صورتیمو به لبام مالیدم و کولمو پشتم انداختم .. بعد از قفل کردن درها به سمت پارکینگ رفتم و سوار ماشین شدم … باالخره بعد از دوتا بوق کیمیا خانوم شاد و شنگول از خونه بیرون اومد در ماشینو باز کرد .. -سالم به رها خانوم گل خودم خو… و حرفشو قط کرد نگاهی به صورتم انداخت و و با اخم ساختگی گفت: -تو باز این ریختی میخوای بیای دانشگاه؟؟ تو اینه نگاه خودت کردی؟ اینه جیبیمو در اوردم. به خودم نگاهی انداختم .. من که چیزیم نبود که ..صورتی نسبتا گرد و پوستی سفید و بینی و لب متناسبی داشتم با چشمای مشکی و ابرو های کشیده ..موهای خرماییم رو هم یه ور ریخته بودم .. دست از انالیز کردن خودم برداشتم و با اخم رو به کیمیا گفتم -واااا من که چیزیم نیست .. به این خوشگلی و جذابی .. _اون که صد البته اما تو خونه شما فقط برق لب پیدا میشه؟؟؟ بلد نیستی ارایش کنی؟؟؟ ر

دانلود رمان در مسیر عاشقی

-ااهااا از اون لحاظ .. میدونی که اهل ارایش نیستم … شونه ای باال انداخت و به گفتن هر جور راحتی بسنده کرد … باالخره بعد از دو ساعت دقیق کالس تموم شد .. از خستگی داشتم میمردم .. کیمیا دستمو کشید و به سمت کافی شاپ دانشگاه حرکت کرد .. -رها تو بشین من االن کیک و قهوه میگیرم و میام .. باشه ای گفتم و از خستگی سرمو روی میز گذاشتم و چشمامو بستم ..چیزی تا گرم شدن چشمام نمونده بود که صدایی مزاحم توجهم رو به خود جلب کرد .. نگاهی به صاحب اون صدای مردونه انداختم .. واییی این که آرتین رستمی هست .. با پوزخند روی لبش داشت نگام میکرد و بعد از چند ثانیه رو به دوستش گفت .. -شروین نگاه کن .. جدیدا کافی شاپ جای خواب شده .. چه با مزه با این که اعصابمو خط خطی کرده بود با خونسردی بهش چشم دوختم و با لحن سرد و بی تفاوتی گفتم : – آقای رستمی اگر این موضوع برای شما بامزه هست ، بیکار بودن و دید زدن مردم و نظر دادن در موردشون برای من کاری مضحکه .. این جملمو بلند گفتم که همه دانشجوهای توی کافه برگشتن و به آرتین چشم دوختن .. آرتین خندشو جمع کرد و با خشم به من زل زد .. پشت چشمی براش نازک کردم و بی خیال به وجود اون دوتا و نگاه متعجب کیمیا مشغول فوت کردن قهوه شدم .. **** دو هفته ای از اون ماجرا میگذره و من حتی مهل سگ هم به آرتین نمیزارم .. پسره پررو از خود راضی .. امروز تولد خواهر کیمیا است ..برای همین کیمیا دانشگاه نیومده بود .. بی خیال عالم و ادم سرم رو به اسمون بود و از پله ها پایین میومدم که پام پشت پام گیر کرد و در کثری از ثانیه داشتم از دو تا پله باقی مانده میوفتادم که دستی دور کمرم حلقـه شد .. از زور ترس چشمام بسته بود .. به زور چشمام رو باز کردم که نگاهم به آرتین رستمی افتاد .. چشمام از تعجب گشاد شد ..ایـن منو گرفت؟؟؟ جــان مــن؟؟؟ چه ادکلنی هم زده .. رو صورتش دقیق شدم ابروهای پهن مشکی ، صورت کشیده و چشمای عسلی و پوست سبزه و موهای خرمایی رنگ که با ژل حالت قشنگی بهش داده بود ..

دانلود رمان در مسیر عاشقی

درسته ازش خوشم نمیومد اما خیلی خوشگل بود .. تو همین فکرا بودم که صداش رشته افکارم رو پاره کرد .. -سرکار خانوم هنرور دست از دید زدن بنده بر نمیدارید؟! به سرعت از بغلش بیرون اومدم ..یکم هول شدم اما خودمو کنترل کردم و گفتم :من اصال به شما نگاه نمیکردم اقای رستمی .. -مطمئنید؟؟ -کامال ..من فقط یکم تو شوک بودم .. همین .. -اوه .. بله .. راستی یه کالسی سر خیابون هست ..جدیدا تاسیس شده .. فکر کنم اگر برید به دردتون بخوره ..هنوز مهلت ثبت نام داره .. همینطور که مانتوم رو مرتب میکردم گفتم : چه کالسی؟؟؟ -راستش یه مهد کودک تازه تاسیس شده اگر برید آموزش درست راه رفتن رو میتونید یاد بگیرید .. با خشم بهش چشم دوختم که نگاهم به پشت سرش افتاد امیر و شروین از خنده پهن زمین شدن .. چشم غره توپی به دوتاشون رفتم که ساکت شدن .. بدون جواب دادن به آرتین از در دانشگاه خارج شدم .. بعدا به حسابش میرسم .. ماشینو تو پارکینگ دانشگاه پارک کردم و با کیمیا از ماشین پیاده شدیم. کیمیا امروز سازش بدجور کوک میزد .. یک ریز از دیشب که تولد خواهرش بود حرف میکرد و من سر تکون میدادم … وارد ساختمون دانشگاه که شدیم چشمم به تابلو اعالنات افتاد که کاغذی با نوشته روش خودنمایی میکرد و چند دانشجو دورش جمع بودند … کیمیا هنوز در حال صحبت بود که دستمو تو هوا تکون دادم و به نشونه سکوت جلوی صورتم گرفتم …با تعجب رو به من گفت: وا .. رها چت شده؟؟؟ -بیا بریم ببینیم اون کاغذ چیه رو تابلو .. با دقت بعد ۲ بار اعالمیه رو خوندم .. بورسیه برای کانادا بود اگر دو دانشجو دو ترم رو شاگرد اول میشدند بورسیه به انها تعلق میگرفت . بدون توجه به موقعیت با خوشحالی رو به کیمیا داد زدم : خــودشــه .. همه با تعجب نبرگشتند و نگاهم کردند .. -آبرومونو بردی .. دیوونه .. بیا بریم کالس برام تعریف کن .. لبخندی زدم و کیمیا دستمو کشید و به سمت کالس رفتیم ..

دانلود رمان در مسیر عاشقی

 سر کالس ریاضی اصال حواسم به درس نبود … همش به فکر بورسیه ای بودم که در پیش داشتم … اگر بورسیه رو میگرفتم یه مدت از این کشور راحت میشدم و با خیال راحت و دور از فکر و خیال در کانادا درس میخوندم … میتونستم تالشم رو بکنم .. *** امتحانات پایان ترم شروع شده و من سخت درگیر خوندن هستم سه تا امتحان رو خوب دادم . فردا ساعت ۱۲ ظهر هم امتحان ریاضی دارم … تو اتاقم مشغول خوندن بودم که ایفون به صدا در اومد .. با چشمای خمار از خواب و خستگی از پله ها پایین رفتم ..ایفون عکس کیمیا رو به نمایش گذاشته بود ایفون و برداشتم و به گفتن بیا باال بسنده کردم .. در رو باز کردم و کیمیا رو ، رو به رو خودم دیدم -به به کیمیا خانوم چه عجب از این ورا؟ -من دلم میخواد به تو سر بزنم مشکلیه!؟ -نه چه مشکلی بشین تا برات ابمیوه بیارم -چرا به مریم خانوم مرخصی دادی؟االن که بیش تر به کمکش نیاز داری … -راستش اره ولی گ*ن*ا*ه داشت به مرخصی نیاز داشت. -اها … خوبه … راستی رها چرا برای گرفتن بورسیه انقد داری تالش میکنی؟ -راستش از اینجا خسته شدم . از گیر دادنای بیخود عمو و زنش خسته شدم …همش به من گیر میدن … همش حرف از احساس مسئولیت میزنن و رو سرم منت میزارن … یه مدت برم اون ور آب برام بهتره. -اما رها .. اونجا هیچ آشنایی نداری.. نمیتونی از پس خودت تو غربت بر بیای … -برام مهم نیست … تو حسابمم که پول به اندازه نیازم دارم … -امیدوارم از رفتنت پشیمون نشی گلم . -میدونی دارم به چی فکر میکنم؟ -نه عزیزم … به چی ؟

دانلود رمان در مسیر عاشقی

-به این که اگر ۶ سال پیش پدر و مادرم به آلمان نمیرفتند االن انقدر تنها نبودم …ناخوداگاه قطره اشکی ریختم و ذهنم به گذشته بازگشت . پدرم دندانپزشک بود برای اموزش برخی از نکات دندانپزشکی باید به مدت یک ماه به آلمان میرفت مادرم نمیتوانست عشقش را تنها بگذارد … پس اون هم میخواست همراه پدرم برود ..اصرار زیادی کردند که همراهشان برم اما فکر من فقط درگیر قبولی در رشته مورد عالقه ام بود .. به پدر و مادرم وابستگی شدید داشتم و من هم برایشان عزیز بودم و خیلی دوستم داشتند .. یک ماه با انها در ارتباط بودم و خوشحال از امدنشان قبل از سوار شدنشان به هواپیما هم با انها صحبت کردم … ذوق و شوق خاصی داشتم .. بعد از یک ماه دوری میخواستم انها را بببینم .. اما فردای ان روز خبر سقوط آن هواپیمای لعنتی رسید .. تا قبل از ان اتفاق من دختری شیطون و احساسی و بازیگوش بودم .. اما از بعد از ضربه ای که خوردم شدم دختری سرد و بی احساس و مغرور .. دختری که عشق برایش معنی ندارد .. هرگز .. طبق وصیت نامه پدرم امالک به نام عمو خورد .. زن عمو هیچ وقت با من کنار نیومد .. البته منم همیشه جوابشو میدم و خودش میدونه ازش متنفرم .. اما عمویم به دلیل وصیت نامه مجب ور بود مرا قبول کند .. یک ماه است که ازشان بیخبر هستم و فقط این را میدانم که به فرانسه برای استراحت رفتند .. با احساس درد در دستانم از فکر خارج شدم کیمیا با اخم رو به من داد زد : -معلومه حواست کجاست؟ -چیزی گفتی؟ -به جای اشک ریختن بلند شو برو اماده شو -چرا؟ -مرض و چرا … بیا بریم دور بزنیم بعدشم بریم شام بخوریم -من نمیام … هنوز ریاضیم تموم نشده -مطمئن باش بورسیه میگیری انقدر هم خر نزن تا ده میشمارم آماده شو -کیمیا دارم میگم چند تا سوال مونده..

دانلود رمان در مسیر عاشقی

-ای بابا ، خوب فردا ساعت پنج بلند شو بخون ..حوصلم پوکید تو خونه ..اومدم مثال دلم وا شه .. به درک نیا .. و با ناراحتی از روی صندلی بلند شد و به سمت در ورودی حرکت کرد .. -خیله خوب بابا .. قهر نکن.. میام !! یهو این دیوونه ها پرید بغلم و کلی توفیم کرد و با خوشحالی گفت : -الهی قربونت برم که همیشه حرفمو قبول میکنی .. زود برو اماده شو منتظرتم .. با خنده گفتم : توفی شدم باید یه حمامم برم ..! -ایششش .. لوووس شلوار چرم مشکی با مانتو قرمز که تا زانوم بود با شال مشکی پوشیدم و کفشای قرمز که تو جا کفشی بودن و موقع رفتن میپوشیدم .. کیف قرمزمو برداشتم و گوشیمو و کارت عابر بانکمو توش گذاشتم .. سوئیچ رو هم برداشتم و از اتاقم بیرون اومدم .. کیمیا رو مبل جلوی تی وی لم داده بود .. شیطونیم گل کرد و رفتم کنار گوشش و با جیغ گفتم -من آماااادم ..!! از روی مبل پرید و دستشو رو قلبش گذاشت و چشماشو بست و بعدش با اخم گفت: -مرض بگیریی .. ترسوندیم .. -پاشو .. پاشو بریم .. سوار ماشین که شدیم رو به کیمیا گفتم : خوب آبجی گلم کجا بریم؟ -بریم رستوران صوفی !! -حاال چرا اونجا؟ -آخه محیطش آرامش بخشه .. -باشه .. پس پیش به سوی صوفی . ماشین رو تو پارکینگ پارک کردیم ..

دانلود رمان در مسیر عاشقی

کیمیا اومد کنارم و دستمو تو دستش گرفت ..به سمت باغ رفتیم .. آخرین بار یک سال پیش اومدم .. چقدر تغییرات روش انجام داده بودن ..آبشار مصنوعی زده بودن که صداش فوق العاده آرامش بخش بود … به سمت آبشار رفتیم درست یه تخت کنار آبشار بود اما حیف که پر بود .. -اهه .. شانسو ببین تخت کنار آبشار پر هست ..! پسری که رو به روی ما درست روی تخت نشسته بود لبخندی به من و کیمیا زد ..آروم در گوش کیمیا گفتم : -فک کنم حرفامونو شنید .. -آره .. نگاه کن داره داره به پسر رو به روییش یه چیزی میگه .. نگاهی به رو به روم کردم که دیدم پسره داره با خنده چیزی رو به پسر جلوییش میگه ..پسره هم خنده ای کرد و به عقب برگشت .. تا دیدمش سرمو برگردوندم و به شانسم لعنت فرستادم .. کیمیا هم با خنده برگشت و با صدایی که رگه های خنده و تعجب درش به وضوح دیده میشد گفت :عجب شانسی داری رها .. آرتین کسی که .. و صدای آرتین مانع ادامه حرف کیمیا شد : -رها خانوم !! این باز منو به اسم کوچیک صدا زد ؟ پرو ..سریع به سمتش برگشتم و با اخم گفتم : خانم هــنــرور !! از عمد هنرورو کشیده گفتم که حساب کار دستش بیاد .. پوزخندی زد و به تخت اشاره کرد .. -ما تازه اومدیم .. بفرمایید بشینید تا شام سفارش بدیم .. اومدم بگم نه که کیمیا دستمو کشید و به سمت میز برد .. -اتفاقا رها دلش میخواست کنار آبشار بشینه .. یه نیشگون از بازوش گرفتم که حالش جا بیاد اما انگار نه انگار .. کفشاشو در اورد و با نیش باز رفت نشست رو به روی دوست آرتین و منم به اجبار رفتم رو به روی جن جالد صفت نشستم .. دوستش به آرتین گفت : داداش معرفی نمیکنی؟ آرتین رو به من گفت : خانوم رها هنرور و ایشونم دوستشون خانوم کیمیا روایی ..

دانلود رمان در مسیر عاشقی

دوستشم رو به ما گفت : خوشبختم .. منم آرمان پناهی هستم ..دوست خانوادگی آرتین .. با اخم داشتم نگاه دور و برم میکردم که آرتین گفت : -گویا رها خانوم دلشون نمیخواست اینجا بشینن .. ای قربون دهنت .. اگر تو عمرت یه حرف راست گفته باشی همینه .. با پررویی گفتم : -دقیــقا ! آرتین اومد جواب بده که صدای گارسون اومد .. -چی میل دارید ؟ هر کی هر چی خواست سفارش داد .. در حال خوردن شام بودیم که آرتین سکوتو شکست .. و با حرفش انگار دنیا رو سرم خراب شد .. -رفتم خونه تا صبح بیدارم .. حتما باید بورسیه رو بگیرم.. لقمه تو دهنم پرید و به سرفه افتادم .. کیمیا محکم زد تو کمرم و یک لیوان نوشابه دستم داد .. -رها خانوم از بورسیه گرفتن من ناراحتید؟ تا اومدم جواب بدم کیمیا به حرف اومد .. -آخه .. رها هم برای گرفت بورسیه داره تالش میکنه .. -چه خوب .. پس یه رقابت بینمون شد .. -مگر ۲ نفر نمیتونن بورسیه بگیرن؟ -چرا .. ولی نمیشه که دو تاشون از یک کالس .. باالخره کالسای دیگه هم تالش میکنن .. من که تا اون موقع ساکت بودم لب باز کردم و با صدای محکمی گفتم : ولی من حتما بورسیه رو میگیرم .. -زیاد مطمئن نباش .. با عصبانیت بهش زل زدم که پوزخدی زد و روشو برگروند .. تا آخر شب من هیچ حرفی نزدم اما کیمیا همش با آرمان حرف میزد ..

دانلود رمان در مسیر عاشقی

۰ قصد رفتن که کردیم آرتین رفت تا پولو حساب کنه .. با کیمیا خدافظی کردیم راه افتادیم .. کیمیا رو رسوندم خونه .. خودم که رسیدم خونه کلیدو پشت در انداختم و وارد خونه شدم .. خودمو رو تخت انداختم .. گوشیمو در آوردم و ساعتو روی ۵ تنظیم کردم ..چشمامو بستم اما خوابم نمیبرد ..فکرم بدجوری درگیر بود .. اگر بورسیه رو نگیرم چی ؟ باز باید به این زندگی تکراری ادامه بدم ؟ پوفی کشیدم و شونمو باال انداختم .. چشمامو بستم .. خسته بودم .. طولی نکشید که به خواب رفتم .. *** با صدای مالیم گوشیم چشمام رو از هم باز کردم .. به زور بلند شدم .. به سمت حمام رفتم و یه دوش گرفتم که خواب از سرو بپره .. ربع ساعت بعد اومدم بیرون .. تاپ و شلوارک لیمویی رگم و پوشیدم .. آشپزخونه که رفتم قهوه برای خودم آماده کردم .. به اتاقم رفتم ساعت ۳۰:۵ بود ..جزوه ریاضی رو برداشتم و مشغول خوندن شدم .. با زنگ گوشیم سرمو از رو کتاب بلند کردم نگاهم که به ساعت افتاد ۳:۷ رو نشون میداد .. گوشی رو برداشتم .. اسم آبجی کیمیا روش خودنمایی میکرد .. -جانم کیمیا ؟ -سالم به رها خانوم گل .. خوبستید؟؟ -مرسی .. تو چطوری ؟ -منم خوبم .. شما قصد نداری بیای دنبال من ؟ خونه کیمیا اینا ۳ تا کوچه با ما فاصله داشت .. -تا یک ربع دیگه در خونتونم.. -اوکی .. منتظرتم عزیزم .. -باشه بای -بابای داشتم به سمت پارکینگ میرفتم که گوشیم زنگ خورد .. بدون نگاه کردن به صفحش گوشی رو جواب دادم و با عصبانیت گفتم : -واییی .. مرض بگیری الهی .. گفتم که دارم میام ..من از دست تو چیکار کنم ؟؟ هان؟؟

دانلود رمان در مسیر عاشقی

 -آرومتر .. کرم کردی .. با تعجب داشتم فکر میکردم این صدای کیه که انگار خودش فهمید و گفت : -رها خانوم .. سهیل هستم .. سهیل پسر عمم بود .. خیلی مهربون و دلسوز بود .. لبمو به دندون گرفتم .. از دست خودم خیلی عصبی بودم .. چرا نگاه به صفحه نکردم ؟ -اممم .. سالم سهیل جان .. خوبی ؟ خندید و گفت : منم خوبم ..مامان سالم میرسونه شما خوبی ؟ -هی بد نیستم .. سالم عمه رو برسون .. چی شد یاد من کردی ؟ انگار تازه یادش اومد چیکار داشت .. تک سرفه ای کرد تا صداش صاف شه و بعد با لحن جدی گفت : دیشب زنگ زدم به دایی محمد .. گفت که رفتن فرانسه و تو یک ماهه تنهایی .. محمد میشد دایی سهیل و عموی من .. -هه .. مگر اهمیتی داره که تنهام ؟ -رها من و مامان ازت یه خواهشی داریم .. میشه خواهشمونو زمین نزنی ؟ -بستگی داره چی باشه .. سعیمو میکنم .. -میدونم که دایی و زندایی در حقت خیلی بدی کردن و تو سختی های زیادی رو به دوش کشیدی .. من و مامان ازت میخوایم بیای پیش ما کانادا زندگی کنی .. احساس کردم تنم سر شد .. کپ کردم .. -راستش بورسیه داریم به کانادا .. -چرا زودتر نمیگی ؟ چه بهتر .. اگر بورسیه بگیری که کار دانشگاهت هم راحت تره .. – سهیل خبرت میدم .. ممنونم ازت .. -خواهش میکنم دختر دایی .. منتظر خبرتم .. فعال بای -بای کیمیا رو سوار کردم و به سمت دانشگاه حرکت کردیم .

دانلود رمان در مسیر عاشقی

بعد از دادن امتحان به حیاط دانشگاه رفتم ..کیمیا مثل جن جلوم ظاهر شد .. -شیری یا روباه ؟ تک خنده ای کردم و گفتم : عالی دادم .. تو چطور ؟ -با این که زیاد نخونده بودم اما خوب دادم فقط تست آخری رو چند زدی ؟ -گزینه “ب” !! -منم همینو زدم .. به مناسبت اتمام امتحانا بریم پارک ؟ -هنوز یه کالس دیگه داریم .. کیمیا نیم نگاهی به ساعتش کرد و گفت : ساعت ۱۵:۹ هست .. تا کالس بعدی چهل و پنج دقیقه وقت هست .. بریم پارک یه بستنی مهمون من بخوریم و سریع برگردیم .. سری به عنوان موافقت تکـون دادم و با کیمیا به سمت در خروجی دانشگاه حرکت کردیم .. کیمیا با ۲ تا بستی توی دستاش از خیابون رد شد و به سمت من اومد .. یکیشو دست من داد و خودش مشغول لیس زدن بستنیش شد ..باالخره بعد از یه مدت طوالنی سکوت رو شکست و با لحن نگران و آشفته گفت : نظرت عوض نشده؟ -کدوم نظر ؟؟ -هنوز میخوای بری آلمان ؟ اونجا تک و تنها چیکار میکنی ؟ چشمکی بهش زدم و گفتم : -نگران نباش .. فکر اونجاش رو هم کردم .. -خـب ؟؟ منتظر داشت نگاهم میکرد .. تک سرفه ای کردم و با جدیدت گفتم : سهیل رو یادت میاد ؟؟ -پسر عمت ؟؟ -آره .. اخماشو تو هم کشید و گفت : -خب که چی ؟؟ چه ربطی داره ؟؟ -دختر خوب اجازه بده تا حرفمو بزنم ..

دانلود رمان در مسیر عاشقی

-باشه .. باشه .. بگو !! شروع به تعریف کردم .. بعد از این که حرفام تموم شد کیمیا نگاهی عاقل اندر سفیهانه ای بهم انداخت و گفت : گل بود به سبزه نیز آراسته شد .. -چطور ؟ -من میخواستم از تصمیم منصرفت کنم اما با این اتفاقات مصمم تر هم شدی .. اما خیالم راحته که اونجا حداقل یکی رو داری .. اصال بیا قید بورسیه رو بزن و به سهیل بگو کارات رو درست کنه .. -آخه اونجوری یک سال الی یک سال و نیم طول میکشه و از همه مهمتر ثبت نام در دانشگاه مشکلِ .. باید حتما بورسیه رو بگیرم .. چون هیچ کدوم از این مشکات رو نداره .. کیمیا سری تکـون داد و دیگه چیزی نگفت .. با صدای آرامش بخش آالرم گوشیم چشمانم را مالیدم .. استرس خیلی زیادی داشتم .. امروز معلوم میشه اون دو نفر که بورسیه میتونن بگیرن کیا هستن .. زود تر از همیشه آماده شدم و دنبال کیمیا رفتم .. حاال اگر اومد پایین .. دستم رو بوق بود که در باز شد و چهره ی خشمگین و حرصی کیمیا نمایان شد .. سوار ماشین که شد با عصبانیت رو به من گفت : چه خبرته ؟ داشتم میومدم پایین .. -خیلی خیلی هیجان دارم .. کیمیا در حالی که خمیازه میکشید رو به من گفت : چــرا ؟ -امروز دو نفری که میتونن بورسیه بگیرن مشخص میشن .. -ایوال .. پس بزن بریم ببینیم قبول شدی یا نه .. باشه ای گفتم و حرکت کردم .. تا دانشگاه هیچ کدوم حرفی نزدیم .. فکرم درگیر بود .. خیلی عالی میشد اگر میرفتم .. مشینو تو پارکینگ دانشگاه پارک کردم و پیاده شدم .. همون موقع آرتین هم ماشینشو پارک کرد و پیاده شد .. داخل سالن که رفتیم چشمم به تابلو افتاد که دانجو ها با همهمه داشتن میخوندن .. استرسم شدت گرفت .. کیمیا گفت همینجا باشم تا بره نگاه کنه و بیاد .. -استرس داری نه ؟ آرتین کنارم ایستاده بود و با پوزخند نگاهم میکرد ..

دانلود رمان در مسیر عاشقی

 -نخیــر .. -به نظرت قبول میشی ؟ -آره .. قبول میشم .. قبول نشدم هم فدای سرم .. -خیلی ریلکس داری عمل میکنی اما چهرت بر عکسشو نشون میده .. -رها .. رها .. کیمیا داشت به سمتم میومد .. از قیافشم نتونستم چیزی بخونم .. کیمیا که به من رسید نفس نفس میزد .. اومد حرفی بزنه که چشماش به آرتین افتاد .. با لبخند بهش گفت : -تبریک میگم آقای رستمی .. بورسیه رو گرفتید .. -ممنونم خانم روایی .. من به خودم اطمینان داشتم .. اما نفر دوم کیه ؟ منم با کنجکاوی زل زدم بهش .. کیمیا با یکم مکث گفت .. -علیرضا .. علیرضا خردمندی .. با تعجب به کیمیا نگاه کردم .. اگر خودمون تنها بودیم میگفتم حتما میخواد سر به سرم بزاره اما جلوی آرتین که نمیتونست شوخی کنه.. آرتین پوزخند صدا داری زد و رو به کیمیا گفت : -پس با این حساب خانوم هنرور قبول نشدن ؟ کیمیا با ناراحتی گفت : رها و علیرضا هر دو جزو نفرات برتر برای بورسه بودن .. چون نمیتونستن دوتاشونو بزارن قرئه کشی کردن و اسم علیرضا دراومد .. االنم رها توی ذخیره هاست .. آرتین با پوزخندش نیم نگاهی به من کرد و با گفتن با اجازه از کنارمون رفت .. اشک تو چشمام حلقه بسته بود ..تا مرز قبولی رفتم اما اسمم در نیومد .. پاهام سست شده بود .. خیلی زحمت کشیدم .. کیمیا که نگاهش به من افتاد با ناراحتی سمتم اومد و منو تو آغوشش کشید .. زیر گوشم گفت : -عزیز دلم ناراحت نباش .. حکمتی داشته حتما .. … – -رها تو میتونی همینجا بمونی .. همینجا هم آرامش داری قربونت برم الهی .. سریع دستمو روی چشمام کشیدم .. نمیخواستم کسی ببینه .. غرورم نباید به خاطر اشکام زیر سوال بره .. ر

دانلود رمان در مسیر عاشقی

کیمیا منو از آغوشش جدا کرد و دستمو کشید به سمت کالس .. استاد که اومد نگاهی از سر ناراحتی به من انداخت .. استاد اسم علیرضا خردمندی رو صدا زد .. به جایی که مینشست نگاه کردم .. خالی بود .. یکی از بچه ها گفت : -استاد امروز نیومده .. استاد سری تکون داد و شروع به درس دادن کرد .. ***** یک هفته از اونموقع میگذره .. عجیبه که علیرضا تو این مدت نیومده دانشگاه .. با کیمیا به سمت سالن دانشگاه رفتیم .. دوست فابریک علیرضا رو دیدم که دستشو گذاشته بود رو صورتش و چونه هاش میلرزیدن از اون ور هم دوستای دیگش داشتن باهاش حرف میزدن .. کیمیا با کنجکاوی گفت : -سالم آقای محتشم .. اتفاقی افتاده ؟ محتشم سرشو باال آورد .. چشماش قرمز قرمز بود .. سرشو به عنوان نه تکون داد و دوباره اشکش سرازیر شد .. دست کیمیا رو گرفتم و به سمت کالس رفتیم .. -اه اه چه سبکه .. وسط دانشگاه داره گریه میکنه .. -شاید اتافی افتاده -اه .. کیمیا .. بسه .. هر طوریم شده باشه به ماها ربطی نداره .. سر کالس استاد وقتی فهمید علیرضا بازم دانشگاه نیومده با عصبانیت رو به محتشم گفت : -به آقای خردمندی اطالع دهید از این به بعد سر کالس من حق اومدن ندارن و این ترم افتادن .. -راستش استاد .. علیرضا هفته ی پیش تصادف کرد و االنم تو کماست .. تا اینو گفت استاد چشاش گرد شد و همهمه در کالس پیچید و یکی از دخترا زد زیرا گریه .. خیلی تعجب کردم .. پس برای همین داشت وسط سالن گریه میکرد .. آخی استاد با ناراحتی گفت :

دانلود رمان در مسیر عاشقی

 -متاسفم .. خدا شفاشون بده .. کالس که تموم شد استاد صدام کرد .. -استاد با من کاری داشتید ؟ -خانوم هنرور افرادی که بورسیه گرفتن باید از فردا شروع به ثبت نام در کالج می کردند و آقای خردمندی هم که متاسفانه کسالت دارند .. تو هم که اولویت ذخیره ها هستی .. -یعنی چی ؟ -یعنی از مدیریت گفتن بورسیه آقای خردمندی لغو شد و شما به جاش میرید .. از خوشحالی نمیدونستم چیکار کنم .. -وایی استاد خیلی خوشحالم کردید .. -تو خیلی تالش کردی .. پس حقت بود .. فقط از فردا باید شروع کنید به درست کردن کاراتون .. -شروع کنیم ؟ -آره دیگه شما و آقای رستمی .. با فکر به رستمی پنچر شدم .. باید با اون میرفتم ؟ ولی به روی خودم نیاوردم .. -بله حتما .. خیالتون راحت .. ***** دو هفته از اون موقع میگذره و من خیلی خوشحالم .. به سهیل هم گفتم .. کیمیا یکم نگرانمه اما به مرور زمان درست میشه .. پس فردا پرواز داریم .. ساکمو از شنبه پیچیدم .. به عمو هم گفتم .. راحت تر از چیزی که در انتظارم بود قبول کرد .. کانادا از یک طرف کشور مورد عالقمه و از یک طرف کشوریه که آرامش رو برام محیا میکنه .. امروز با کیمیا قرار گذاشتیم بریم کافی شاپ یکم روزای آخری خوش بگذرونیم .. مانتو قرمز تا باالی زانو و شلوار و شال سفید رنگم و پوشیدم با کفش اسپورت قرمز .. کیف سفیدمو برداشتم .. کیمیا که سوار شد با هم به سمت کافی شاپ حرکت کردیم ..

دانلود رمان در مسیر عاشقی

کافی شاپ خیلی شلوغ بود .. یه مردی سمتمون اومد و با یه عذرخواهی ما رو به طبقه سوم هدایت کرد .. کیمیا دستمو کشید و روی میز سه نفره نشستیم .. با تعجب بهش خیره شدم که سری ت*** داد ..گارسون خواست سفارش بگیره که کیمیا گفت ربع ساعت دیگه سفارش میدیم .. گارسون که رفت رو به کیمیا گفتم : -وا .. تو چته ؟ با خودت چند چندی ؟ چرا میز سه نفره ؟ -واییی رها نمیدونی چی شده .. شروین تو جزوم شمارشو نوشته بود .. -خب این االن چه ربطی داره ؟ -صبر کن دو دقیقه .. منم بهش زنگ زدم و گفت از من خوشش میاد .. بعدش هم قرار شد امروز بیاد اینجا .. -یعنی شروینم میاد کافی شاپ ؟ – پ ن پ .. کنار پنجره نشسته بودم برای همین دیدم شروین و آرتین دارن همراه هم به سمت در میان .. رو به کیمیا با عصبانیت گفت : این چرا اومد ؟ -کـی ؟ آرتین ؟ -آره .. امروزو میخوای به دهنم زهر کنی ؟ -به من چه .. مگر من گفتم که بیان ؟ تا اومدم جوابشو بدم کیمیا زیر لب گفت : ساکت باش دارن میان .. پوفی کشیدم و چیزی نگفتم .. کیمیا از جاش بلند شد و با شروین و آرتین سالم کرد .. منم به طبعیت ازش همینکارو کردم .. شروین رفت تا یه صندلی دیگه بیاره .. گارسون سفارش گرفت و رفت ..

دانلود رمان در مسیر عاشقی

دانلود رمان جدید

1.gif

فرمت کتاب در مسیر عاشقی : PDF|APK|EPUB

دانلودرمان برای اندروید،تبلت با فرمت apk

دانلود رمان برای آیفون،ایپد،،اندروید،تبلت با فرمت epub

دانلود رمان برای جاوا بافرمت jar

دانلود رمان برای کامپیوتر PDF

دانلود رمان پی دی اف بصورت zip

منبع تایپ رمان :  negahdl.com

جهت درخواست رمان  به سوپر گروه ما  در تلگرام بپیوندید کلیک کنید !

کانال تلگرام رمان دانلود: Telegram.me/dlroman کلیک کنید !

چنانچه نویسنده ای راضی به انتشار رمان خود در این سایت نیست از طریق قسمت تماس با ما به ما اطلاع دهد

به این پست امتیاز دهید.
Rate this post
بازدید : 105 بار بار دسته بندی : در مسیر عاشقی تاريخ : ۲ شهریور ۱۳۹۵ به اشتراک بگذارید :
دیدگاه کاربران
    • دیدگاه ارسال شده توسط شما ، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
    • دیدگاهی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با مطلب باشد منتشر نخواهد شد.

بیست + سه =

برچسب ها

، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،