دانلود رمان جدید دانلود رمان دختران بی باک باز نشر از دی ال رمان ( pdf موبایل ) | دانلود رمان جدید | دانلود رمان | دی ال رمان
نرم افزار ازمون راننذگی10000

نرم افزار ازمون راننذگی

بهترین سوالات با تضمین قبولی در آزمون آیین نامه را می توانید پیدا کنید بخش زیادی از سوالات به صورت رایگان در اختیار شما قرار داده شده است ولی در صورتی که بخواهید با هزینه ناچیز 10000تومان می توانید کاربر ویژه سایت شده و علاوه بر دسترسی به آزمون های ویژه به مجموعه فیلم های آموزشی در زمینه پارک دوبل، پارک موازی و سایر موارد مورد نیاز برای آزمون شهری دسترسی داشته باشید. قطعا از کیفیت انیمیشن های آموزشی شگفت زده خواهید شد. هزینه پرداختی شما صرف بهبود کیفیت سایت خواهد شد.

دانلود رمان دختران بی باک

دانلود رمان دختران بی باک باز نشر از دی ال رمان ( pdf موبایل )

فرمت کتاب دختران بی باک : PDF|APK|EPUB

دانلود رمان دختران بی باک
نام کتاب رمان : دختران بی باک
نام نویسنده : فاطمه کرملاچعب
حجم رمان دختران بی باک : ۵ مگابابت

خلاصه داستان رمان دختران بی باک :
راجب به چهارتا دختر شیطون و کنجکاو به اسم فـاطمه،رز،شیما،هدی
که علاقه ی زیادی دارن به احضارجن داشتن،که مشکلاتی برای اونا پیش میاد،که در اخر باعث میشه یک اتفاق ناگوار بیفته،رمان تکراری نیست و بر اساس واقعیته و تک تک اتفاقات برای چند نفر اتفاق افتاده بود که همه رو تو رمان نوشتم براتون

دانلود رمان جدید

رمان جدید از فاطمه کرملاچعب دختران بی باک

_رزا من میگم خری تو میگی نه رزا_خر اجی باباته من چه میدونستم همچین میکنه _ا خه من به تو چی بگم هاااا چی بگم تو خودت م یدونی چ قدر منتظر این کتاب بودیم رزا_اه بس کن من چه میدون ستم اگه بش بگم برا اح ضار میخوایم پرتم میکنه بیرون اه اه دختری نچسب مانتوم خاکی شد چقدر وحشیه _هه دختره زهرش ترکید تو میگی وحشیه،حاال کتاب رو چیکار کنیم رزا_خودت برو کتاب رو بیار اه هرچی کار سخته میندازه گردنم _اخه منگل دختره که منومیشناسه دختر خانم رستگاره رزا_عهههه همون دوست مامانت _نه پ دوست بقال سرکوچه درحالی که داشـتیم از نیمکت پارک بلند میشـدیم و به سـمت پاتوق خودمون حرکت میکردیم هر دو تو خیالمون غرق بودیم رزا_وای دخترا رو االن خفه مون میکنن خفه ات میکنن ِ _جمله بندیت اشتب رزا-خعلی نامردی _تقصیر خودته دختران بی باک ۷ نمای کافی شاپ از بیرون شی شه ایی بود و میتون ستی داخل رو ببینی شیما و هدی ن ش سته بودن و حرف میزدن حتما درباره کتاب حرف میزدن ای ان شالله نفله اش کنن این رزا هــــــی خداااااا من اون کتاب رو میخوام،رفتیم داخل و نشستیم پیش دخترا _

دانلود رمان دختران بی باک

سالم دخترا بی توجه به من با ذوق و شوق به رزا نگاه میکنن ،رزا خندید و گفت تموم شدم خوشکل ندیدین هدی_نه عشقم هر روز تو اینه میبینم کتابو بده شیما_بدش دیه زود باش رزا خ ندید و ک تاب در اورد و من چشــ مام شـــدن ا ندازه میز گردی دورش نشستیم،مثل وحشیا پریدم رو کتاب و نگاش کردم شیما_اه وحشی چرا همچین میکنی بدش ببینم بعدشم گرفتشو با دخترا شروع کردن نگا کردنش منم از شوک اومدم بیرون یه چ شم غره به رزا رفتم که به من گفته بود کتاب رو نتونست بیاره و زل زدم به کتاب هـــی جان کتاب همه چیز درمورد جن و احضــار آن ،هیچکس کتاب رو باز نمیکرد و فقط با ذوق نگاش میکردیم جلد کتاب قهوه ایی رنگ بود و حسـابی هم سـنگین بود ،خالصـه هدی رفت پول بســتنیا رو که قبل اومدنمون خورده بودن حســاب کرد و رفتیم خونه ما تو اتاقم رو قالیچه ایی که و سط اتاقم بود ن ش ستیم و کتاب رو گذا شتیم جلو مون البته من و هدی جفت هم نشسته بودیم و شیما و هدی رو به رومون کتاب رو باز کردیم وشــروع کردیم ورق زدن و به عکســاش نگاه میکردیم البته بگم ها

دانلود رمان دختران بی باک

کتاب+۱۸بود ما هم ۱۶سالمون هست دقیقا از ۱۴سالگی دنبال جن اینا بودیم خب همش هم تمرین ای نا بود و ک تاب میگرفتیم و میخو ندیم و تو نت هم همش دنبال این چیزا بود هرچند خیلیا معتقد بودن حرامه و خطرناک ولی ما فقط فکرمون سمت جنه،وتوجهی به حرف بقیه ندا شتیم، کتاب رو گذا شتیم کنار -بچه ها باید بیخیال صفحه بشیم شیما_اااه چرا عاخه من خیلی دوست دارم امتحانش کنم هدی_اره بابا میدونی از کی دنبالشیم رزا_هه همچین میگی انگار گیرش اوردیم هدی_ول کن باوا هی تو ضد حال بزن شیما_حاال چرا بیخیال شیم؟ _به دو دلیل، یک گیرش نمیاریم،دو خیلی خیلی خطرناکه رزا_از چه نظر خطرناکه اخه _خب من مسئول تحقیق درباره ی اون تخته بودم میدونم چقدر خطرناکه البته امروز فهمیدم ها هدی_اوال صفحه نه تخته،دوما خطرش چیه اخه _صــفحه یا تخته یکیه،راســتی اســمش وی یا هســت،هرکی این کار رو کرده پ شیمون شده خیلی هم ق صه اش طوالنیه ولی حتی

دانلود رمان دختران بی باک

مدیوم هایی که ا ستفاده کردن هم پشیمون شدن رزا_نه باباااا،چرا اخه دختران بی باک ۹ شــیما_پس بیخیالش دیگه دخترا حتما دلیلی داره و گرنه فاطی خودش خیلی دوست داشت امتحانش کنه مگهـ نه فاطی؟ _اره خب هدی_ای بابا حاال چیکار کنیم چشمک زدم و گفتم_یه راه دیه هس عشقولیا شیما_ قیافه اینا رو ببین دارن از ذوق جوون مرگ میشن زود بگو _احم احم رزا_بنال دیگه اه چپ چپ نگاش کردم و جدی گفتم _یه و سیله دیگه ه ست امروز تو سایت داخل بخش نظرات یکی گفته بود که انجام داده و جواب گرفته و کامال بی خطره،فقط وسایلش رو باید بیاریم هدی_حاال وسایلش چی هست _یه شـیشـه ی تخت مربعی یکم بزرگ باشـه مثال ۲۰سـانت در ۲۰سـانت یه ماژیک یه نعلبکی و ماژیک که فقط شیشه رو نداریم بهش میگم از ِ رزا_االن به مهناز)خواهرش( زنگ میزنم تو چ هار راه نادری شیشه بری بگیره بعد گوشــیشــو در اورد و به مهناز زنگ زد و قرار شــد عصــر دوباره همه بیان خونمون و و اون شــیشـــه رو هم ب یارن.وای چه شــود شـــب هم خونمون میمونن.خدا رو شــکر خانوادشــون تو این یه مورد گیر نمیدادن البته ما خیلی وقته دوســتیم و یه ســال دو ســال نیســت و خانوادهامون به ما اعتماد دارن برا همین هر چند مدت خونه یکی دیگه پالسیم.

دانلود رمان دختران بی باک

 رفتم یه دوش گرفتم و خودمو انداختم رو تخت از خستگی نمیتونستم چشمام رو باز بزارم رو شکمم خوابیدم و پتو رو تا گردنم باال کشیدم مامان_فاطـــی،فاطــــی بلندشو نهارت رو بخور بابا_این دخترت چقدر میخوابه، فاطــی بلند شو بیا نهارت رو بخور تو دلم گفتم خدایا چرا نمیزارن بخوابم اومدم دوباره بخوابم که باز صدام کردن بلند شـدم و رفتم دسـت و صـورتم رو شـسـتم و و از اتاقم اومدم بیرون زود نهارمو خوردم دیگه خوابم پریده بود پریدم تو اتاقمو و در رو بســتم و شــیرجه پریدم رو تخت شــارژ شــارژ بودم ســاعت ۱۴:۲دقیقه ی ظهره رفتم موهام رو شونه کردم و همونطور باز گذا شتم عا شق موهام بودم لبا سام هم که پ سرونه بودن از لباساس دخترونه زیاد خوشم نمیومد مخصوصا این صورتیا اه چقدر خل شــدم دارم باخودم جلو اینه حرف میزنم اگه مامان ببینه میگه از بس دنبال جنی خل شــدی خخا مامانم میدونســت درباره جن تحقیق میکنم اما از تمرین هام فقط از روح فکنی هام خبر داره که اونم وقتی خبردار شــد به چیز خوردن افتادم و علکی بهش گفتم بیخیال شــدم خب بگذریم رفتم تو نت و تا عصـر داشـتم درباره تخته وی یا میخوندم واقعا خوب شـد که انجامش ندادیم خخا.ع صر ساعت حدود ۳۰:۵ رزا ر سید خون شون یه خیابون اونور تر بود ِ خالصه یکم بدبخت نیم پزکه نهکامال پخته بود هوای اهواز هم افتضاح گرم

دانلود رمان دختران بی باک

بعدش هدی اومد و طبق معمول شــیما هم نفر اخر رســید مامانم هم که رفته بود مغازه بابام هم بیرون بود دادا شمم که از صبح بیرونه بیکاره دیگه خال صه تنها بودیم خب همه خودمون رو یه جا انداخته بودیم یکی رو میز تحریر بود ۱۱ دختران بی باک یکی رو صــ ندلی میز تحریر یکی رو ت خت یکی هم رو قالی چه و داشــتیم میحرفیدیم شیما_دخترا امشب برنامه چیه؟ هدی به من اشاره کرد_از این بپرس رو به هدی گفتم_هووی این به درخت میگن رزا_اه بگو دیه حوصلمون سر رفته شیما با لودگی گفت_گلم زیرشو کم کن _دخترا خب ام شب یه برنامه ی معرکه دارم براتون ام شب که ساعت ۱۱بابا و مامانم راه میفتن برن مشـهد اون داداشـم هم سـاعت ۱۲میاد خودشـو میندازه بالنسبت خرس تا ساعت ۲،۱ ظهر میخوابه و ما میمونیم و اجنه هدی_وای فاطی یعنی امشب احضار میزنیم همه با ذوق نگام میکردن خودمم از هیجان به زور نشــســته بودم اخه اولین احضــارمونه دوســال و خورده ایی فقط اطالعات جمد میکردیم)البته فقط تابســتونا( از رو میز تحریرم پریدم در حالی که قر میدادم گفتم اوورره اجیا هیچکس پایه ر*ق*ص نبود و فقط من عین منگال و سط اتاق قر میدادم شیما که از ر*ق*ص متنفر بود رزا هم که معتقد بود ر*ق*ص خیلی مســخره اس و هدی هم که نوچ یه قر هم نمیداد البته میگفت بلد نیســتم البته الله اعلم این همه چیزو لو نمیده شیما_اه بیا بتمرگ بابا حالمونو به هم زدی _خفه باوو یعنی تو خوشحال نیستی شیما_چرا ولی مثل منگال نمیرم قر بدم

دانلود رمان دختران بی باک

_منگل تویی نه من شیما_اره اصال تو خیلی عاقلی _اله عجقم خعلی عاقلم عسیسم شیما که از اینجور حرف زدن بدش میومد افتاد دنبالم حاال من بدو شیما بدو تا اینکه خسته شدیم و نشستم البته شیما هم که جفتم نشسته بود یکی خوابوند پس گرنم که با سر رفتم تو سرامیکا )-_-( دوباره همه برگ شتیم اتاقم همه تو گو شیامون غرق بودیم تا اینکه برا شام صدامون کردم البته دادا شم هم اومده بود شـــام خوردیم و با ما مان با بام خدا حافظی کردیم تو دلم گفتم کاش یوســد)داداشــم( رو هم میبردید اینجور راحت تر احضـــار میزدیم خخا خالصه بعدا که رفتن رفتیم تو اتاق و داداشم هم رفت اتاقش یکم بعد برام اس اومد بازش کردم یوسد_فاطی بیا اتاقم کارت دارم -اون که کار داره خودش میاد یوسد_خیلی لوسی بیا دیه اجی ژوون _باش خر شدم اومدم بلند شـدم و رفتم اتاقش داشـت موهاشـو تو اینه حالت میداد بدون اینکه نگام کنه با لحنی که سعی در خر کردنم داشت گفت یوسد_قلب داداش _ها باز چیه خر نمیشم یوسد_عزیزم چرا همچین میکنی من که هنو چیزی نگفتم ۱۳ دختران بی باک _خب بگو _خب فاطی جون من میرم بیرون فردا شــب برمیگردم اگه کسـی در زد و قیافه اش رو نمی شنا سی باز نکن فقط اگه دو ستات اومدن در رو باز کن برا هم سایه ها هم باز نمیکنی به مامان بابا هم نمیگی من رفتم

دانلود رمان دختران بی باک

ها درا رو هم قفل میکنی جایی هم نمیری باشه گلم _یوس ـ ـ ـد خر خودتی با اون دوستای احمقت کجا باز میخوای بری بابا که گفته پیشــم بمونی یه دختر تنها اینجا بمونه تو غیرت نداری بعدشــم نمیگی دزدی چیزی بیاد منو بدزده ها _اه چقدر ور میزنی یه لحظه اســتپ کن بابا مغزمو خوی اه بعدشــم )یه چشمک زد(فک نکنـم دختری که جن احضار کنه از دزد بمیترسه عههه یا خود خدا این از کجا میدونه،به هرحال کم نیوردم و گفتم به تو مربوط نیس فقط برام پول بزار بعدشــم تیغش زدم و ازش پول گرفتم و رف اه چقدر به نفعمون شد خالصــه رفتم اتاق و به دخترا همه چیو گفتم و شــب ســاعت دوازده همه گرد نشسته بودیم و تنها روشنی اتاق دوتا شمد بود روی شیشه حروف فارسی رو کامل نوشتم و پایینشون بله یا خیر هم نوشتم و روی نعلبکی هم فلش کشیدم و گذاشتم رو شیشه و اماده نشسته بودیم د ستمو گذا شتم رو نعلبکی و گفتم آیا اینجا جن ه ست،نعلبکی تکون نخورد دو باره گفتم،ایا اینجا هیچ جنی وجود نداره، نعلبی تکون خورد و فلش بله رو ن شون داد،با خو شحالی به هم دیگه نگاه میکردیم،هدی د ست شو گذا شت رو نعلبکی و گفت،تو کافری یا مســلمان یکم گذشــت دســتشــو برداشــت اما تا

دانلود رمان دختران بی باک

 دسـتش کنار نعلبکی شـروع کرد به چرخیدن سـمت حروف ها و تو ذهنم من کلمات رو به هم چســبوندم و گفتم دخترا دمش گرم مســلمونه دوباره با ذوق نگاهی به شی شه انداختیم شیما د ست شو گذا شت رو نعلبکی و گفت، تو االن کجای خونه ایی و دستشو برداشت بعد رزا گفت تو حیاطه بعد سرید دستشو گذا شت رو نعلبکی و پرسید،یه نشونه بده،دا شتیم نا امید می شدیم دوتا ضربه محکم به در خورد ه مه ســـه متر پر یدیم و به در ن گاه کردیم هیچکس نبود راستش یکم ترسیده بودیم اخه اولین بارمون بود دستمو گذاشتم رو نعلبکی و گفتم تو مذکری یا مونث با ا شتیاق به شی شه و نعلبکی خیره بودیم بعد شیما گ فت که مذکره هدی زود دســتشــو گذاشـــت رو نعلبکی و پرســ ید تو خو شکلی،همه خندمون گرفته بود د ست شو بردا شت گفتم،میگه فک نکنم اگه منو ببینید فکر کنید خوشــکلم،همه ســاکت شــدیم و با یکم ترس گفتم اه ما امادگیشو نداریم یهو نیاد ببینیمش خل بشیم،هدی گفت،با این نمیشه شوخی کرد،رزا پرســید تو چه کمکی میتونی به ما بکنی،بعدش شــیما خوند،میگه من کمکی به شما نمیکنم،رزا گفت خیلی بد اخالقه ها،دستمو گذاشتم و پرسیدم االن در چه حالی،تند تند خوندم ،بچه ها میگه در حال کتک خوردنه،بعد بهم ن گاه کردیم،شــی ما زود دســتشــو گذاشـــت و پرســ ید،چرا داری ک تک میخوری،بعدش هدی خوند،میگه چون ارتباط با ما برای اونا حرامه و اون گیر افتاده و خانوادش به خاطر گ*ن*ا*هش دارن کتکش میزنن،با ترس دســتمو گذاشتم و پرسیدم،متاسفیم اما چطور میشه ازادت کنیم ۱۵ دختران بی باک بعدخوندم، میگه من به خاطر اینکه به سـواالت شـما جواب دادم و گ*ن*ا*ه کبیره کردم دیگه مسلمان به حساب نمیام و کافرم و

دانلود رمان دختران بی باک

تنها راهش اینه که کسی رو بکشــید،با ترس به هم خیره شــدیم با تته پته گفتم،دخترا این چی میگه،شــیما گفت اخه کی رو بکشیم،هدی کالفه شده بود،دستشو گذاشت و گفت،ما قاتل نیسـتیم و نمیتونیم کسـی رو بکشـیم،فوری رزا شـروع به خوندن کرد،میگه که پس خانوادم دست به کار میشن و چراغ خود به خود روشن شد،همه حسابی تر سیده بودیم وقتی دیدیم اتفاق خا صی نیافتاد یکم اروم شدیم ولی دیگه هر سوالی میپرسیدیم طرف جواب نمیداد،حتی اسمشم بلد نبودیم شیما_فاطی بدو کتاب رو بیار تا کسی رو نکشتن زود کتابو اوردم اما در کمال تعجب همه ورقه هاش خالی بود و دریغ از یک کلمه دیگه واقعا داشــتم میترســیدم اون لعنتی هم جواب نمیداد هیچکاری نمیتونستیم بکنیم از همه جای خونه صدای خنده میومد باهم شروع کردیم به خوندن سوره هایی که اولشون قل بود صدای خندها رفت و بعد از یکم حرف برا همه مون رخت پهن کردم و پتو و بالش اوردم و همه رو زمین خوابیدیم و چراغو هم خاموش کردیم ،همه فکر میکردیم ماجرا تموم شــده غافل از اینکه این تازه اول ماجراست. هوا گرگ و میش بود هنوز که از سرما بیدار شدم هدی_وای تو این شرجی چرا اتاقت اینقدر سرده _نمیدونم،تو هم بیداری شیما_منم بیدارم _عه رزا فقط کپیده

دانلود رمان دختران بی باک

رزا_بابا حتی یادم رفت اسمم رز هس دیگه نگید رزا بابا،منم بیدارم _اینو تازه بیدار شده چقدر فک میزنه شیما پتو رو رو سرش کشید شیما_وای فاطی چرا اتاقت اینقدر سرده یهو رزا با ترس سیا سرجاش نشست _چی شده رز رزا_ وای دخترا شنیدین میگن جایی که ارواح هست سرده هدی_هییییی یعنی اینجا روح هست شیما_وای خدایا،اخ ما که روح احضار نکردیم بعدش باهم گفتیم_جن احضار کردیم همه مثل فنر از جا پریدیم و همه جا رو نگاه میکردیم بعد حمله کردیم سمت شیشه یه کاغذ روش بود رزا سرید برداشتش و خوند رزا_وای نوشته اول بازیه خودتون خواستید شیما بلند شد و کتاب رو گرفت د ستش با ا سترس گفت وای هنوز صفحه ها سفیده _اخه چطور با یه خیز کتاب رو از دسـتش قاپیدم و شـروع کردم صـفحه به صـفحه تند تند جلو رفتن یهو هدی دستشو گذاشت _اینو رد کردی بعد چند صفحه چند صفحه ی قبلی رو در اورد ۱۷ دختران بی باک _وای خدا ببینید شیما_نوشته خودتون خواستید،این اول بازیه هدی_سـرید دسـتشـو گذاشـت رو نعلبکی و گفت،خواهش میکنم ازت بگو منظورت کدوم بازیه مگه ما چیکار کردیم،بعدش خوند،میگه همون بازی که شما شروع کردید،شما لعنتیا منو اسیر کردید بعدش صدای یه فریاد از پشت سرمون باعث شد دومتر بپریم هوا با ترس برگشتیم پشت سرمون اما هیچکس نبود دستمو گذاشتم رو قل*ب*م بعد داد زدم لعــنتی،خدا لعنتت کنه،یهو اینه ی اتاقم شکست و ریخت رو میز همه بلند شدیم ،هدی دخترا بلند شید بریم خونه ما اینجا جای موندن نی ست، سرید اماده شدیم زود گو شیمو انداختم تو کیفم و همه پریدیم بیرون با هول همه درها رو قفل کردم و از خونه زدیم بیرون تا سر خیابون داشتیم میدویدیم،هدی سرید گوشیشو در اورد گفت،اه ساعت ۱۶:۶کدوم گوری بریم _بریم پارک بهتر از اینه که تو خیابون بشینیم رفتیم و تو پارک نشــســتیم منو شــیما جفت هم نشــســتیم و هدی و رزا رو به رومون،هنوز قل*ب*م تند تند میزد هدی_اه قرار نبود اینجور بشه ما که دعای الزم رو خوندیم شیما_اره،البته اون فقط رو جن های عادی اثر داره رزا_یعنی چی شیما_فهمیدنش زیاد سخت نیست _اه به نظرتون پس این چه موجودیه روح هم نمیتونه باشــه،جن هم که با اون دعا هیچ غلطی نمتونه بکنه،پری هم نیست

دانلود رمان دختران بی باک

 هدی_چقدر دور میری حتما طرف جن عادی نیست ولی مطمعنم که ساخور هم نیست _اه خدا نکنه مارو چه به ساخور)رییس یک طاییفه بزرگ اجنه( همه تو فکر بودیم که با بشکن رز از جا پریدیم رزا_گرفتم،حتما طرف بچه شه یا یکی که پیش ساخور کار میکنه،یا شاید هم یه مدیوم باشه _مگه جن ها هم مدیوم دارن،خنده داره شیما_خنگول صد در صد دارن هدی_هرچی که باشه،باید بفهمیم طرف کیه _چطوری اخه هدی_خودمم نمیدونم رزا_هی بچه ها کی باورش میشه _رزا چی میگی من که بدبخت شدم شیما_چرا اخه مگه چی شده _امروز داداشم برمیگرده خانوادمم چند روز دیگه اگه بفهمن چی میشه هدی_اره فکر اینجاشو نکرده بودیم رزا_نا امید نشید حتما راهی هست شیما_اره بابا،این عالم دینی اینا که علکی نیستن هدی_اره باید بهشون سر بزنیم _به نظرتون دعا نویس خوبه؟ ۱۹ دختران بی باک شیما_اره چرا بد باشه ساعت گوشیمو نگاه کردم از هفت و نیم گذشته بود،چه زود!یهو یه چیزی یادم اومد _دخترا یه سوال برام پیش اومد هدی_چی؟؟؟ _اون یارو جنه چرا اولین بار که پر سیدیم ک سی اونجا ه ست یا ن جواب نداد چرا بار دوم اونم با تاخیر جواب داد،در حالت عادی باید زود جواب میداد شیما_اینم حرفیه هااا رزا_خب دیگه بلند شید بریم خونه ما همه بلند شدیم و راه افتادیم سمت خونه ی رزا اینا تا رسیدیم در رو با کلید باز کرد کفشاشو هر کدوم یه گوشه انداخت و رفت داخل بعد درحالی که شالشو در میاورد رفت جلو کولر به ما که هنوز تو راه رو ایستاده بودیم نگاه کرد و گفت بیاید بابا،حتما مامانم رفته ســالن بابامم ســرکاره اجیام هم خوابن ماهم رفتیم داخل خودمو انداختم رو کاناپه _رز بپر یه چی بیار دارم میمیرم از گشنگی رز_هـــــــی مهمونا هم مهمونای قدیم یکم حیا داشتن _مهمون چیه ما صاحب خونه ایم 🙁 رز_هی رو تو برم فاطی مهناز از اتاقش اومد بیرون از اتاقش و در حالی که موهاشو جمد میکرد گفت

دانلود رمان دختران بی باک

دانلود رمان جدید

فرمت کتاب دختران بی باک : PDF|APK|EPUB

لینک های دانلود

منبع تایپ رمان :  roman4u.ir

جهت درخواست رمان �به سوپر گروه ما �در تلگرام بپیوندید کلیک کنید !

کانال تلگرام رمان دانلود: Telegram.me/dlroman کلیک کنید !

چنانچه نویسنده ای راضی به انتشار رمان خود در این سایت نیست از طریق قسمت تماس با ما به ما اطلاع دهد

به این پست امتیاز دهید.
دانلود رمان دختران بی باک باز نشر از دی ال رمان ( pdf موبایل )
3 از 1 رای
بازدید : 327 بار بار دسته بندی : دختران بی باک تاريخ : ۲۶ شهریور ۱۳۹۵ به اشتراک بگذارید :
دیدگاه کاربران
    • دیدگاه ارسال شده توسط شما ، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
    • دیدگاهی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با مطلب باشد منتشر نخواهد شد.

پنج × 3 =

برچسب ها

، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،