دانلود رمان جدید دانلود رمان دالیت باز نشر از دی ال رمان ( pdf موبایل ) | دانلود رمان جدید | دانلود رمان | دی ال رمان
نرم افزار ازمون راننذگی10000

نرم افزار ازمون راننذگی

بهترین سوالات با تضمین قبولی در آزمون آیین نامه را می توانید پیدا کنید بخش زیادی از سوالات به صورت رایگان در اختیار شما قرار داده شده است ولی در صورتی که بخواهید با هزینه ناچیز 10000تومان می توانید کاربر ویژه سایت شده و علاوه بر دسترسی به آزمون های ویژه به مجموعه فیلم های آموزشی در زمینه پارک دوبل، پارک موازی و سایر موارد مورد نیاز برای آزمون شهری دسترسی داشته باشید. قطعا از کیفیت انیمیشن های آموزشی شگفت زده خواهید شد. هزینه پرداختی شما صرف بهبود کیفیت سایت خواهد شد.

دانلود رمان دالیت

دانلود رمان دالیت باز نشر از دی ال رمان ( pdf موبایل )

فرمت کتاب دالیت : PDF|APK|EPUB

نام کتاب رمان : دالیت
نام نویسنده : نیلوفر قائمی
حجم رمان دالیت : ۵ مگابابت

خلاصه داستان رمان دالیت :
دالیت در آیین هندیا به طبقه ای گفته می شه که از نظر مالی در سطح پایین هستند و از خیلی از خدمات اجتماعی محرومند و معمولا برای کارای پست جامعه منتخب میشن معنی دیگه دالیت در فرهنگ هند (نجس ها) شناخته میشه چرا رمان به این اسم نامیده شد؟ توی این رمان نه قرار کسی فقیر و کسی غنی باشه نه کسی خدمتکار یه خونه است نه کسی کار پستی داره و نه کسی هندیه… این رمان مثل سایر رمان هام از ژانرهای شخصیت هایی که به یه نوع اختلال عامیانه که معمولا تو جامعه به شکل یه انسان عادی ولی مشکل دار زندگی میکنن انتخاب شده که لازم به ذکره که خیلی از دخترا هستن که در خانواده دچار این موقعیت هستند و علت اصلی نوشتن این رمان ؛ بیان سرنوشت دختریه که در این موقعیت هست و تصمیمی میگیرد که اونو تبدیل به یه دالیت میکنه حالا چرا دالیت ؟ چرا بهش میگن تو یه دالیتی ؟ نه میره هند ، نه بد کاره میشه نه…. خیلی از حدسیات دیگه …

دانلود رمان جدید

رمان جدید از نیلوفر قائمی دالیت

نمیخواستم به کارم فکر کنم این تصمیمی بود که سه ماه قبل گرفته بودم، براش برنامه ریزی کرده بودم، میدونستم دارم چیکار میکنم، برای خیلی ها عاقالنه نیست ولی برای من هست، این تنها تصمیمی بود که دارم خودم میگیرمش، این زندگی منه، هرگز به رویاهام نمیرسم ولی میخوام برای دو روز، فقط دورز تجربش کنم. برای هزارمین بار گفت: – فکراتو کردی؟میدونی داری چه بالیی سر خودت میاری؟! – بال نیست، این شب به واقعیت پیوستن رویای منه. – میدونی اگه خونوادت بفهمن چی میشه؟! – نمیفهمن، چرا اینقد منو سوال و جواب میکنی؟چرا شیوه ی پند و اندرز گرفتی؟این زندگی منه، باهات صحبت کردم تو هم قبول کردی. بعد ده پونزده ثانیه نگاه کردن به من گفت: – چرا من حاال؟! – چون عاشقت بودم و هستم میخوام با کسی تجربه کنم که سرش به تنش بی ارزه با کسی که دوسش دارم، همیشه از وقتی که خودمو شناختم میخواستم با کسی ازدواج کنم که تمام و کمال باشه، واسه خودش کسی باشه، برو بیایی داشته باشه، حرفش توی هر مجلسی بخاطر موقعیتش، شخصیتش، شغلش، زندگیش… برش داشته باشه، نقل دهن هر کسی باشه، میخواستم توی خونه ی همچین آدمی زندگی کنم، خانمیشو بکنم، همسرش باشم، مادر بچه هاش باشم؛ میخواستم اونقدر بهش وابسته بشم که همه بگن اگر یه روز ازش جدا بشه میمیره.. بهم بگن: »اوووه.اینقد لی لی به الالش نذار مگه تحفه است؟!« منم بگم آره واسه من تحفه است، اگر اینطوری براش نکنم از من بهتراش براش هست باید انقدر سنگ تموم باشم که هیچ کس رو بمن ترجیح نده هرگز از کارکردن بیرون از خونه خوشم نمی اومد چون می خواستم تمام وقتمو تمام انرژیمو واسه مردی که سالها برای بدست آوردنش برای دالـیـت –

دانلود رمان دالیت

خدا عز و التماس کردم، دعا کردم، نماز خوندم..سمت هیچ پسری نرفتم نذاشتم مهر هیچ کسی به قلبم بشینه، نذاشتم کسی به قلمرویی که برای اون آماده اش کردم وارد بشه، همه به کارام می خندیدند ولی برای من ارزش کارام باالتر از این حرفا بود، توی دوره زمونه ای که نداشتن دوست پسر بی کالسی و امّلی، نرفتن تو FACEBOOK و چت نکردن عقب موندن از زنگدیه.من این تفکر و رویا رو انتخاب کرده بودم، نیمی از زندگی مجردیم خالصه میشد تو رویایی که برای آینده ساخته بودم، انقدر این آرزو بزرگ و محکم بود که خیلی ها رو منتظر کرده بود ببینند این لیلی بی مجنون آخر به کجا می رسه؟! بین دوستام همیشه عالمت سؤال بودم، اینقدر ازش بدون اینکه بدونم کیه و چجوریه و اصال وجود خارجی داره یا نه برای همه گفته بودم که گاهی احساس می کردند تو زندگیم هست که اینقدر واقعی و ملموس ازش حرف می زنم. بهم نگاه می کرد یه نگاه توأم با هزار احساس که سردسته ی احساساتش ترحم بود و سردرگمی، می دونستم بین عقل و رودروایسی و قسم و آیه و گریه زاری های من و منطق گیر افتاده و این از چشماش معلوم بود. نفسی کشیدم بهش نگاه کردم و گفتم: – وقتی مامان و بابا داشتن می رفتن مکه یه نامه بلند باال برای بابا نوشتم و داخلش از تمام آرزوهام درمورد مرد آینده ام حرف زده بودم چون شنیده بودم اگر پدر برای فرزندش دعا کنه تمام ریشه های ریششم میگن آمین؛ هر دختری همچین کاری نمی کنه ولی من نامه رو نوشتم و به بابام گفتم:»وقتی رفتی تو هواپیما قبل اینکه برسی به شهر پیامبرم این نامه رو بخون« آنقدر عزیز بابا بودم که حد نداشت، اصال وقتی از عشق حرف می زدند و می خواستم بفهمم عشق یعنی چی عالقه ی بابا رو نسبت به خودمو می سنجیدم و با تک تک سلول هام درمی یافتم عشق یعنی حسی که بابام به من داره… بابا نامه رو خوند و هر جا که رسید نماز خوند… اشکام صورتمو نمناک کرده بودند و بغض حنجره امو به درد آورده بود بهش نگاه کردم و گفتم:تا به باباجونم زنگ می زدم می گفت: »باباجون هر جا رسیدم برات نماز خوندم، تو مسجد پیغمبر نمی دونم درست میگم یا نه ولی یه جای طالیی هست که میگن هر کی نماز بخونه خدا جواب رد بهش نمی ده…« دالـیـت – نیلـوفـر قـائمی فـر رمــان

دانلود رمان دالیت

علیرضا بابام اونجا برام نماز خونده بود می دونی چرا؟!چون فهمیده بود که اگر من زن هر کی بشم از بس که خودمو آماده کردم و قلبمو پیشاپیش عاشقشه خوشبختش میکنم، پس نباید هر کسی شوهر من می شد، می دونی چرا؟! چون من عزیزدردونه ی بابام بودم، چون عشق و جونش بودم، گلش بودم نباید گلش که آنقدر وابسته و حساس بارش آورده تو دست هر کسی بره و پرپر بشه، قلبمو پیش بابام توی نامه رسوا کرده بودم؛ به خدا از ترسش اونقدر دعام کرده بود، می گفت: » اگر گیر کسی بیاد که قدرشو ندونه بچه ام از دست میره«. ولی علیرضا چرا دعای بابام نگرفت؟!خدا حتی عشقم ازم گرفت، بابایی که این همه عاشقم بود و دوستم می داشت!میگن اینطوری نگم خدا قهرش می گیره تو کار خدا نباید دخالت کرد، با بغض گفتم: »دیگه نمی گفتم ولی چرا خدا قهرش گرفت؟« علیرضا با عصبانیت کنترل شده گفت: – تو داری حماقت میکنی و میگی قهر خدا؟!نکنه خدا برات پیغوم پسخوم هم داده که ما خبر نداریم؟! – پیغوم از این واضح تر؟من بعد از مرگ بابا حق ازدواج ندارم. – تو بچه ای!میدونی چیه؟بزرگ نشدی، امیرعلی راست میگه که نگار همون نگارکوچولوئه!نمیدونه که حتی عقل و روح تو هم بزرگ نشده که هیچ گیر یه حماقت بدجور هم افتادی. تا از جا بلند شد گفتم: – علیرضا تو به جدت قسم خوردی. – قسممو میشکونم، کفارشم میدم. قلبم از جاش کنده شد، با هول و وال گفتم: – مدیونت کردم. علیرضا عصبی و شاکی گفت: – تقاص مدیونیمم میدم. با عصبانیت و حرص درحالی که موهامو از قسمت شقیقه تو چنگم گرفته بودم جیغ زدم: – تو حق نداری، به من قول دادی. دالـیـت – نیلـوفـر قـائمی فـر رمــان

دانلود رمان دالیت

 ۵ علیرضا هم بلند تو صورتم داد زد: – من غلط اضافه کردم. تو چشماش دلواپس و خودباخته نگاه کردمو با صدای لرزون و چشم گریون گفتم: – علیرضا من فقط میخوام قلبمو آروم کنم. با عصبانیت و حرص و دندون قرچه از میون دندون های رو هم فشرده اش گفت: – آخه دیوانه، دیوانه ی احمق، میفهمی چی داری میگی؟!میفهمی چیکار میخوای بکنی؟! سرمو باال گرفتمو با حرص و صدای خش دار گفتم: -من زنتم! با لحن من تو چشمام درحالی که خیره بود محکم تر گفت: -فسخ میکنم. جیغ زدم: -حق نداری فسخش کنی، تا پس فردا زنتم. روشو به طرفم برگردوند و آروم تر گفت: -پاشو لباس بپوش میبرمت خونتون. با حرص و نفس زنان از عاز تو سینه ام گفتم: -اگه بری با یکی دیگه تجربه اش میکنم. با عصبانیت داد زد: – تو غلط اضافه میکنی، من احمق چرا اول بسم ا.. به هرمان نگفتم که دردونه تون زده به سرش؟!چرا قبول کردم بیارمت اینجا؟! استغفرا… کار شیطون بود، من نامزد دارم نگار. – تو که دختر نیستی، نامزدت از کجا میفهمه با یه زن دیگه بودی؟! یکه خورده و تأکیدی گفت: – خدا که هست! دالـیـت – نیلـوفـر قـائمی فـر رمــان

دانلود رمان دالیت

پامو زمین کوبیدمو گفتم: – من زنتم، األن زنتم، خدا میدونه که محرمتم. توجیه گرانه تو چشمام نگاه کرد و گفت: – خیانت خیانت . حق به جانب سینه مو صاف کردم و گفتم: – وقتی زنت شد خیانت ، اون األن در حد یه نشون . عاصی شده نگام کرد و بعد خیلی جدّی و با جذبه گفت: – پاشو جمع کن بریم. با لجبازی و تخسی گفتم: – گفتم که اگه بری میرم سراغ یکی دیگه!! – تو غلط کردی که میری سراغ یکی دیگه، انقدر اون حس لعنتیت بهت فشار میاره؟! با بغض و گریه گفتم: – من هوسی در سر ندارم، میخوام یه عمر زندگیمو تو دو روز خالصه کنم، به تو چه ربطی داره؟!زندگی منه، احساس منه، میخوام با تو تجربه کنم ولی اگر تو نباشی یکی دیگه رو پیدا میکنم. با حرص گفت: – بعد نون و نمک خوردن سر سفرتون، نمکدون شکوندن وام انسانیت نیست. موهامو از قسمت جلوی سرم محکم تو دستم گرفتم و با حرص درحالی که دندونامو رو هم میفشردم گفتم: – من راضی، تو راضی، گور بابای ناراضی علیرضا با عصبانیت گفت: – به اسم خدا و پیغمبر و ربّ و رسول و مدیونی و نفرین منو وادار کردی، چه رضایتی لعنتی؟!تو تهدید کردی که بال سر خودت میاری بس که احمقی ترسیدم، قسمم دادی؛خاک بر سر من که خام قسم تو شدم. دالـیـت – نیلـوفـر قـائمی فـر رمــان

دانلود رمان دالیت

دانلود رمان جدید

فرمت کتاب دالیت : PDF|APK|EPUB

دانلود رمان دالیت برای کامپیوتر PDF

منبع تایپ رمان : romankhone.ir

جهت درخواست رمان �به سوپر گروه ما �در تلگرام بپیوندید کلیک کنید !

کانال تلگرام رمان دانلود: Telegram.me/dlroman کلیک کنید !

چنانچه نویسنده ای راضی به انتشار رمان خود در این سایت نیست از طریق قسمت تماس با ما به ما اطلاع دهد

به این پست امتیاز دهید.
دانلود رمان دالیت باز نشر از دی ال رمان ( pdf موبایل )
5 از 1 رای
بازدید : 395 بار بار دسته بندی : دالیت تاريخ : ۲۱ شهریور ۱۳۹۵ به اشتراک بگذارید :
دیدگاه کاربران
    • دیدگاه ارسال شده توسط شما ، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
    • دیدگاهی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با مطلب باشد منتشر نخواهد شد.

دوازده − 8 =

برچسب ها

، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،