دانلود رمان جدید دانلود رمان خاکستر یخی باز نشر از دی ال رمان ( pdf موبایل ) | دانلود رمان جدید | دانلود رمان | دی ال رمان
نرم افزار تو خونه تایپ کن پول بگیر 10000

نرم افزار تو خونه تایپ کن پول بگیر

در هر مکانی هستین نیازی نیست از مکانتون خارج بشین به راحتی در لحظه کار رو تو خونه سفارش بگیرین، انجام بدین و پولش رو تو خونه دریافت کنین اگه دنبال یه شغل خونگی یا شغل دوم هستین این نرم افزار بهترین انتخاب ممکن هست در اینجا میخوایم شما را با روند انجام پروژه آشنا کنیم. پس با ما همراه باشین

دانلود رمان خاکستر یخی باز نشر از دی ال رمان ( pdf موبایل )

فرمت کتاب خاکستر یخی : PDF|APK|EPUB

خاکستر یخی

1.gif نام کتاب رمان : خاکستر یخی
1.gif نام نویسنده : ۸۹aras
1.gifحجم رمان خاکستر یخی : ۵ مگابابت

1.gifخلاصه داستان رمان خاکستر یخی :
وقتی تنهایی و تنهایی بهت فشار میاره .وقتی دیگه هیچ کسو نداری .وقتی بی پشت و پناه میشی دیگه خودتو به درو دیوار میکوبی تا بتونی همین زندگیه کوفتیو یه جور ادامه بدی .حداقل ابرومندانه و با شرافت .زندگی همینه …سختی هایی داره که تو میمونی توش …تو حکمت خدا .خدایا اخه حکمتت چیه…ادمو چنان از عرش به فرش میاری که گیج میشه….تو مخ ادمیزاد حتی نمیگنجه…ولی بعدش چی.؟؟؟یکیرو سره راهش قرار میدی که اصلا فکرشو هم نمیکنی….خدایا بازم شکرت….با همه این حکمتای عجیبت شکر

دانلود رمان جدید

رمان جدید از ۸۹aras خاکستر یخی

خمیازه کشداری کشیدم و دهنمو مث اورانگوتان باز کردم که تا زبون کوچیکمم دیده میشد .به ساعت کنار دستم نگاه کردم ۱۰…خوبه…هرروز دارم بهتر از روز قبل میشم .از جام بلند شدم که صدای قیژ قیژ تخت بلند شد .باز خوبه با یه مقدار پسندازم تونستم اینو بگیرم وگرنه باید رو زمین االن میخوابیدم .واال از هیچی که بهتره … صدا قرقر گوشیم بلند شد به به چه صداااایی…. دکمه وصلو زدم . -سالم خوابالو … _سالم….و خمیازه ای کشیدم …. _اووووووه …نمییییییری..؟؟؟؟ چه خبر ؟؟؟ ۳ _هیچی …فعال هیچی…مگه به یه دانشجو کار میدن؟؟؟ _بیخیال .خدا بزرگه …میای یونی که؟؟؟ _اره باووو .منتظر باش .. _باش .بیام دنبالت؟؟؟ _نه ..مسیرتو کج نکن …برو میام … _باشه کاری نداری؟؟؟ _نه بای _بای گوشی داغون تر از تختمو پرت کردم رو تخت که قل خوردو تق افتاد رو زمین …شتلق درش باز شد وباتریش پرید بیرون .شونه ای باال انداختم …ورفتم سمت توالت …نگاهی به خودم کردم موهای بلند مشکیم نصفش از کلیپس زده بود بیرون .و کلیپس سمت راست سرم بود .از بس خوابیده بودم هم قیافم پف کرده بود . دستی به کلیپس زدم و دوباره باال سرم بستمشون . شبا عادت داشتم با کلیپس بخوابم .موهام دور گردنم میپیچید بدم میومد … بعد از اتمام کار توی اتاقم یه شلوار لی پوشیدم با یه مانتو ساده مشکی و یه مقنعه مشکی …طبق معمول بی ارایش … جزوه هارو ریختم تو کیفم و انداختمش رو کولم .سمت جنازه گوشیم رفتم و احیاش کردم . از تو کابینت یه کیک برداشتم …اینم صبحانه …. در حین بیرون رفتن یه نگاه به قاب عکس کنار در کردم و اشک گوشه چشمم رو پاک کردم … نگاهی به ماشین ها و تاکسی هاکردم .لبخند کجی نشست رو ل*ب*م .سرمو برگردوندم و نیشم باز شد … اتوب*و*س خودمو عشقه … ***** دیگه از حرفای مرتیکه زند حالم داشت بد میشد .عنق تر از اینم مگه هست؟؟؟

دانلود رمان خاکستر یخی

دستمو زدم زیر چونم و رفتم تو فکر .اگه کار پیدا نکنم .دیگه نمیتونم دهن این شریفی صابخونرو ببندم .۳ماه اجاش عقب مونده .چطوری جور کنم .؟؟؟خدارو شکر باز خرج این دانشگاه کوفتی ازش فاکتور گرفته شده وگرنه که ترک تحصیل میکردم . چندتا جا هنوز تو روزنامه مونده ..باید ببینم انا چطوریم..خدا بزرگه .ایشاال جور… باسقلمه افرین از فکر پریدم بیرون … _حواست کجاست زند با توا؟؟؟ بر گشتم و به قیافه سرخ زند نگاه کردم با حرص نگام میکرد .مزاحم …داشتم فکر میکردما … _میشه بپرسم حواستون کجاست؟؟؟ با پررویی ذاتیم گفتم … _مسلما جایی که مورد طبع شما باشه نیست … فک کنم فکش خرد شد . _پس بفرمایید همونجا .. _چشم . از جام بلند شدم .جزوه رو زدم زیر بغلمو با کیفم زدم بیرون .لحظه اخر قیافه افرین دیدن داشت …از تعجب و استرس در حال سکته بود که ساکت شده بود . با خیال راحت اومدم بیرون .خودم انقد بدبختی داشتم که دیگه نخوام به موجود اضافی مث زند فک کنم . چند ساعتی همینطور تنها نشستم که سرو کلهی افرین پیدا شد . _دختر تو مگه سرت به تنت اضافی کرده؟؟اگه انداختت چی ؟؟؟ _بندازه منم دوباره برمیدارم واال….انقد بدبختی دارم که این توش گمه .. کالس بعدی رو هم به خیرو خوشی تموم کردیم .از افرین خدافظی کردم و رفتم دنبال کار … ۵ **** _فعال دانشجو کارشناسی معماری هستم … _خب چرا با این اوصاف تصمیم دارین کار کنین ؟؟؟ به توچه؟؟؟…فضول چه؟؟؟ _مسلما هرکسی کار میکنه فقط به خاطر اینه که یه منبع درامد داشته باشه … شونهای باال انداخت انگار از حاضر جوابیم خوشش اومد … _بسیار خب .. طرح هارو که ریاست بررسی کردن خبرتون میکنیم … با فک منقبض به صورت شیش تیغش نگاه کردم …با اون لبخنداش …مرض کوفت … _ باشه ممنون .خدانگهدار . _خدانگهدارتون. از شرکت اومدم بیرون که صدا گوشیم بلند شد . _بله _سالم .یه جا تپل واست پیدا کردم .میدونم با طرحات مخشونو میزنی ولی دلم نمیاد بری _چرا ؟؟؟ _رییسش داغونه… ترسیدم _مشکل اخالقی؟؟؟ _نه دیوونه …یه هاپوئه به تمام معنا… پوووووف …

دانلود رمان خاکستر یخی

_خب ادرسو بگو … _میر ی؟؟؟ _ واسه چی نرم …یه رئیس که دیگه این حرفارو نداره… _ببین این شرکت یکی از بزرگ ترین شرکت های معماری جهانه …کلی از رئسای کشورای دیگه رو سر رئیسش قسم میخورن …ولی میگن هرکی رفته اونجا این یارو شستتش پهنش کرده جلو افتاب .هیشکی صداش جلوش در نمیاد… کالفه از این همه پر حرفی گفتم _بااااشه …میگی یانه …؟؟؟ _خیابون…. همونطور که ادرسو میداد منم به برج رو به روم نگاه میکردم که کل نماش با شیشه بود .و نگام به تابلو یردرش ثابت موند . همزمان با افرین گفتم )شرکت مهندسی معماری سازه گستر الماس( افرین با تعجب گفت _تو از کجا میدونی؟؟؟ بیخیال گفتم _واسه اینکه االن جلوشم و تازه ازش اومدم بیرون… _خب خب .چی شد ؟؟؟ _هیچی قرار شد خبرم کنن… ***** تو خونه در حال خوردن ۷ سوسیس تخم مرغ بودم که صدا گوشیم بلند شد . _الوووو ..بگو _تو باز با دهن پر حرف زدی؟؟؟چی میلمبونی…؟؟؟ قبل اینکه بخوام بگم خودش گفت؛اخه اینم سواله من میپرسم ؟؟؟سوسیس تخم مرغ دیگه … لبخند دندون نمایی بهش زدم _من موندم تو با اون اشپزیت چرا همش این ات و اشغاال رو میخوری …؟؟؟ لقمرو دادم پایین و گفتم _عشق من …غذا درست کردن پول میخواد منم که میدونی بدبخت روزگارم صداش عصبی شد … _صد دفه گفتم بیا من بهت بدم …اصن قرض بعدن بده ولی مگه تو اون گوش بی صاحابت میره … _حاال حرص نخور چیکارم داشتی ؟؟؟ انگار یه چیز مهمی یادش افتاده گفت _شب مهمونی دعوتیم .مهرشاد گرفته و همه برو بچ دعوتن بی خیال گفتم _خب …خوش بگذره .. _چیچیو خوش بگذره میای باور کن من اصن حال و حوصله مهمونی رفتن ندارم . _تو غلط میکنی ساعت ۹جلو خونتم…بای .تق قط کرد .به ساعت نگاه کردم ۵… بمیرم که ناهارو شامم هم وقتش مث ادمیزاد نیس .

دانلود رمان خاکستر یخی

با بی میلی از جام بلند شدمو رفتم سمت اتاق ۹ متریم .حوله رو برداشتم و پریدم تو حموم . بعد یه دوش ۱ساعته به خودم استراحت دادم و اومدم بیرون .موهامو با کاله حولم ابشو گرفتمو از کشو دراور که وقتی میخواست بیاد بیرون قیژقیژ میکرد لباس زیرامو در اوردم و تنم کردم با همون تریپ س.ک.س.ی. جلو ایینه وایتارمو موهامو خشک کردم . در همون حال به خودم نگاه کردم .موهای تا کمر مشکی که حالت دار بودن صورت گرد سفید و لبای نسبتا گوشتی و بینی که نه بزرگ بود نه کوچیک . معمول …و چشمایی به رنگ قهوه ای تیره که تو نور روشن میشد … زیبایی افسانه ای نداشتم .تنها چیزی که دوسش داشتم قسمتی از جلو موهام بود که رنگش مسی بودو تو مشکی موهام جلوه میکرد . قدم متناسب بودو پوستم سفید و هیکل؟؟؟ به نظر الغر ولی توپر… انقد به خودم نگاه کردم که از زمان عقب موندم . با عجله رفتم سمت کمد . لباس به درد بخور مهمونی های مهرشاد نداشتم اصن کال نداشتم . شلوار لی یخیم رو بایه بلوز استین سه ربع سفید که فیکس تنم بود ست کردم . موهامو با کش باالی سرم بستم و همون تیکه مسی افتاد روی سرم …با لبخند نگاه کردم.ارایش چندانی نکردم یه یه رژ کالباسی و یه کم ریمل… مانتو زرشکی و شال همرنگش رو پوشیدم .و کیف و کفش مشکیم رو پام کردم .همزمان زنگ گوشیم بلند شد . ریجکت کردم و از واحد ۴۵ متریم پریدم بیرون.همینطور که از پله میرفتم پایین که به این شریفی برخوردم . با لبخند دندون نمایی گفت … _به…خانم راد چه عجب ما شمارو دیدیم . از نگاش خسته شدم .سرمو انداختم پایین و با هول گفتم . _سالم .چشم بصیرت میخواست …؟؟؟من تا اخر ماه مطمئن باشین باهاتون تسویه میکنم . ابروش پرید باال.بالبخندی که هنوز رو مخم بود گفت . _خواهش میکنم .این چه حرفیه شما اصن دیگه نمیخواد اجاره بها بدی… ۹ و انگشت سبابه و شستشو به دور ل*ب*ش کشید .و با بدترین حالت ممکن نگام کرد . زیادی داغون و هیز بود . به موهای ککچلش که مث سربازا زده بود نگاه کردم .۳۷_۸سال میخورد …نمیدونم زن داشت یانه ولی تنها زندگی میکرد و صدالبته فقط روزا… صدا گوشیم بلند شد . باهول گفتم :ببخشید من عجله دارم . و بدون نگاه دیگه ای به چشمای مشکیش رفتم بیرون . چهره افرین از سرخی دیگه رد کرده یود . با اخم نگام کرد . خودم حالم ازاون بدتر بود از دست این شریفی عوضی … تو ۲۰۶ البالوییش نشستم . ودرو کوبیدم .برگشت و با اخم گفت:دست پیش میگیری پی نیفتی ؟؟؟من نباید عصبی باشم ؟؟؟ با همون اعصاب داغون گفتم .:مرتیکه نکبت . نفهم پوفی کشید:بازم؟؟؟ سرمو تکون دادم که گفت .: از بس خری …میگم گمشو بیا خونه ما که یه پول درست وحسابی جمع کنی تا یه خونه با صابخونه ادم پیدا کنی … بیخیال به غر غراش به ادامه مسیر نگاه کردم . ***** دنبال افرین اینور و اونور میرفتم …اصن حال و حوصله مهمونی اومدنو نداشتم. با به اطراف نگاه کردم که چطور همه داشتن تو هم میلولیدن .موهای رو صورتمو زدم کنار و به افرین نگاه کردم با سهراب در حال ر*ق*ص بود یکی از بچه های یونی بود .همینطور که داشتم با جام شربت تو دستم بازی میکردم احساس کردم یکی کنارم نشست . برگشتم .یه پسر ۲۴.۵ ساله که با لبخند مهربونی نگام میکرد .دختری نبودم که با یه لبخند پسر خر بشم ولی این لبخندش به دلم نشست . یکی از بچه های یونی بود .چشمای عسلی پوست سفید و قد نسبتا بلند هیکلش عضالنی بود ولی بدنسازی نبود . موهاشو همرو داده بود باال .

دانلود رمان خاکستر یخی

مسلما ارزوی هردختری بود . _ببخشید من اینجا مزاحم نیستم؟؟؟ با همون لبخند مثل خودش گفتم :خواهش میکنم بعد از کمی سکوت گفت تو دانشگاه زیاد دیدمتون ولی افتخار اشناییتونو نداشتم من فرهادم .فرهاد مسرور… دانشجوسال اخر …وشما ؟؟؟ با نیش باز گفتم : _مرسا …مرسا راد ..دانشجوی سال سوم چشماش میخواست از کاسه دراد . _چطوری ؟؟؟خیلی کوچیک تر از سنت میخوری ؟؟؟ چه سریع دوم شخص مفرد شدم . _ ۲سال مدرسه رو جهشی خوندم . وگرنه االن ورودی جدید بودم . لبخندش عمیق شد پس باید االن ۱۹_۲۰سالت باشه . ۱۹_ دستشو اورد جلو و باحفظ لبخندش گفت :پس من دارم بایه نخبه حرف میزنم . واقعا خوشبختم . به دستش نگاه کردم وبعد از مکثی دستمو تو دستش گذاشتم .فشردش _نه بابا .دیگه اینطوریام نیس ۱۱ _خب …افتخار یه دور ر*ق*صو میدی؟؟؟ پسدر مودبی میخورد پس با تکون سرم حرفشو تایید کردم که از جاش بلند شد و باهم به سمت پیست رفتیم . ***** زنگ مزخرف موبایلم رو مخم بود .این وقت صب کدوم خریه زنگ زده ….با اعصاب داغون وصل کردم . _هان؟؟؟ _ببخشید خانم راد؟؟؟ چشمام بسته بود و هنوز تو خواب سیر میکردم _خودمم بنال … صداش عصبی شد … _خانم محترم من از شرکت معماری الما…. محکم کوببیدم به پیشونیم حرفشو نصفه گذاشتم . _سالاام .ببخشید م..من عذر میخوام .بفرمایید . _راستش با درخواست استخدام شما موافقت شده و شما فردا ساعت ۸ اینجا باشین برای شروع کار و اشنایی با محیط …. _بله بله حتما میام …ممنون جناب… _خواهش میکنم . خدانگهدار .. _خداحافظتون . پوف…همیشه یه راهی واسه گند زدن من هست …خاک تو سرم .به ساعت نگاه کردم ۹…اونقدرام کله سحر نبود .. با خوشحالی از جام بلند شدم .برای استخدام تو بخش نقشه کشی اقدام کرده بودم پس یه جورایی االن من نقشه کش یه شرکت به گفته افرین معتبرم …یوهوووو…

دانلود رمان خاکستر یخی

شماره افرینو گرفتم با بوق چهارم برداشت . _چه مرگته اول صبی؟؟؟ دوتامون مث هم بودیم .خوبه خدارو شکر قضیه درو تخته برمیگرده به ما دوتا… _اوقور بخیر خانم.چرااینقد عصبی عزیزم ؟؟؟ انگار از خواب پرید .با لحن مشکوکی گفت: چیشده مرساخانم ؟؟کبکتون خروس میخونه مهربون شدین؟؟؟ الکی ناراحت شدم :من که همیشه مهربونم . _خفه بابا …حاال چه خبر شده اینوقت صب یاد من افتادی؟؟؟ با به یاد اوریش هم هیجان زده میشدم .با شور گفتم . _استخدام شدم . _جدی؟؟؟مبارکه کجا؟؟ با همون لبخند گفتم :شرکت مهندسی معماری سازه گستر الماس…. سکوت کرد .صدا نفساشم نمیومد .فک کنم یا قط کرد یا سکته کرد یا از زور خوشحالی ایست قلبی . _افرین؟؟؟هستی؟؟؟ با لکنت گفت _او…ونجا؟؟؟ _کجا؟؟؟ بیخیال جوابم گفت: ۱۳ _مرسا فاتحت خوندست … _دیوونه خودت بهم پیشنهاد کردی … انگار نشنید چی گفتم … _مرسا بااون رییسش کل نندازی .مرسا به پروپاش نپیچی .مرسا کاری به کارش نداشته باشی .مرسا جوابشو ندیا …مرسا هرچی گفت بگو چشم .مرسا …. _ای خفه نشی …یه نفس بکش ..دهه….یریز حرف میزنه …چرا اینطوری میکنی .هرکی ندونه فک میکنه با یه جالد طرفم .اونم یه ادمه دیگه … _مرساااااا _کوفت .زهرمار .حواسم هست دیگه… ***** نگاه بعدیرو تو اینه به خودم انداختم خوب بود .مثل همون دفه اول .مانتو مشکی که تا باالی زانوم بود و مقنعه مشکی …کیف دستی مشکی طوسیمو برداشتم و از خونه زدم بیرون.به ساعت مچیم نگاه کردم ۶/۵۰ با توجه به منطقه ای که االن توشم زیاد وقت نداشتم .ب پس به قدمام جون دادمو رفتم طرف اتوب*و*س که در شرف حرکت بود .با دو دویدم طرفش …بیچاره راننده از قیافم که نفسم باال نمیومد تعجب کرد و درو زد .با خوشحالی پریدم تو . همه صندلی ها پر بود با این اوصاف انتهای اتوب*و*س واستادم راه زیاد بود .پس دستم به دستگیره مسکوت ایستادم . بعد از حدود یه ساعت که پاهام خشک شده بود باالخره رسیدم به ساعت نگاه کردم ۷/۵۵وااااای فقط پنج دقیقه .از ایستگاه اتوب*و*س تا شرکت ۲تا خیابون راه بود چطوری من تو۵ دقیقه برسم؟؟؟ای بابا…. از اتوب*و*س پریدم پایینو کیفمو سفت چسبیدم به ساعت دوباره نگاه کردم شاید خجالت میکشیدن و عقربه هاش کندتر حرکت میکردن .با مسیر نگاه کردم .اصن دوست ندارم روز اولی اینطوری بدقول جلوی اون جناب رییس جلوه کنم . کل مسیرو فقط میدوییدم خداروشکر کفشام

دانلود رمان خاکستر یخی

 پاشنه نداشت وگرنه االن فلج بودم . نفسم بریده بود از بس دویده بودم . با دیدن برج لبخندی رو ل*ب*م نشست ..وای خدایا شکرت .خدایا عاشقتم .وااای نماز شکرباید بخونم . خدایا ب*و*س ب*و*س … با تنه ای بهم خورد از فکر اومدم بیرون کیف از دستم ول شده بودو یه سری از نقشه ها و برگه هام بیرون ریخته بود .به کسی که بهم خورده بود واالن جلوم بود نگاه کردم پشتش بهم بود .یه مرد قد بلند که فک کنم یه سرو گردن از من باالتر بود.شایدم بیشتر .تو اون کت مشکی رسمیش شونه هاش زیادی پهن به نظر میومد شلوار پارچه ای خوش دوختش چقد اتو کشیده صاف بود کفشای مشکی که از تمیزی برق میزد .موهای مشکیش از پشت تابلو بود پر واکسه مواِ.اصن این بشر زیادی خوشتیپ بود .ولی با اینحال به خاطر بی احتیاطیش و صد البته عدم عذر خواهیش جوش اوردم .حتی سرشو خم نکرد برگرده یه نگاه کنه ببینه منو له کرده …واال .با اخم و اوقات تلخی گفتم :هوی عمو .حواست کجاست ؟؟؟ حتی نیم نگاهی هم بهم ننداخت خواست قدم برداره که دوباره گفتم :ادعا پرستیژهم میکنه …مرتیکه بی شخصیت نفهم … و بیخیال ولی عصبی خم شدم تا وسایلمو جمع کنمبرگه هارو تو کیف جا دادم که سنگینیه .۰ نگاهی رو حس کردم .میدونستم هنوز واستاده .سرمو از نوک کفشاش گرفتم و رفتم باال شلوار کت .یقه کرواتی پیرهن مشکیش ..باالتر فک منقبض شدش .لب گوشتی که بدجور تو چشم بود بینی کشیده ای که زیادی پرجذبش کرده بود و….. چشمای وحشی و سرخ شده فک کنم از حرص و عصبانیت .یه لحظه به خودم لرزیدم .رنگ چشماش تیره بود سفیدیش به سرخی میزد و ابروهای کشیدش که بدجور تو هم قفل شده بود .پوستش سبزه بود ولی خیلی سیر نه….موهاش به طرز قشنگی شونه شده بودو رفته بود باال .دستاش تو جیبش بود .و یه پوزخند مرو ل*ب*ش که اخمامو ناخوداگاه کشید تو هم .

دانلود رمان خاکستر یخی

_چی شد؟؟؟ تو چشماش نگاه کردم گنگ بودم : _چی چیشد ؟؟؟ پوزخندش واضح تر شد . _هیکلم …مورد قبول واقع شد . ۱۵ ل*ب*مو ناخوداگاه به دندون گرفتم .خیلی واضح به روم زد . پشت چشمی براش نازک کردم .خودشیفته کیفمو رو دوشم ثابت کردم که راشو مث موجود ۴پا کج کردو رفت .وای خدا منو بکشه دیرم شد به ساعت نگاه کردم ۸/۱۰.ای بمیری مرد که بیچارم کردی . با دو رفتم داخلو در اسانسور درحال بسته شدن بود .بدو رفتم طرفشو پامو گذاشتم الش که در باز شد وارد شدم سرم پایین بود .بوی عطر سرد و تلخی وارد بینیم شد .که یه لحظه گلوم سوخت .چقد تند بود …سر بلند کردم هنوزم همون مرد با همون پوزخند . اه …چرا فک مینه خیلی خوشگل نیشه با این پوزخنداش؟؟؟دکمه ۲۰رو زدم .و منتظر به شماره هایی که باالی در بود نگاه میکردم که یکی یکی بیشتر میشد . …۲۰ _خوش امدید … صدا ی ضبط شده زن بود . بیخیال و بی توجه به اون مرد سیاهپوش بیرون رفتم و روبه روی واحد ۴۰ واستادم . زنگ زدم که بالفاصله باز شد . همون پسر دیروزیه بود . پیرهن اجری رنگی تنش بود با شلوار کتان قهوه ای ۲۴_۵ساله میزد …صورت سفید وشیش تیغه با چشمای مشکی .بینی عقابی داشت که خب به صورتش میومد .تازه االن دارم بهش توجه میکنم هه… _سالم خانم بفرمایید … سالم ارومی گفتم و پا گذاشتم داخل یه میز کنار سالن بود که فک کنم واسه منشی بود و کنار دستش یه در که نوشته بود تحقیقات ..روبه روش هم دودر دیگه که نوشته شده بود نقشه کشی و محاسبات…یه تک در دیگم بود که بانتهای یه راهرو بود نمیشد دیدش به خاطر همین فعال بیخیالش شدم صداش بلند شد … _خوشحالم که دوباره میبینمتون .. از صافی نگاش خوشم اومد .بالبخند گفتم : _متشکرم.شما لطف دارین ..

دانلود رمان جدید

1.gif

فرمت کتاب خاکستر یخی : PDF|APK|EPUB

نسخه PDF به صورت کامل

دانلود با لینک مستقیم

نسخه ePub برای آیفون و آندروید و …

دانلود با لینک مستقیم

نسخه آندروید با فرمت Apk

دانلود با لینک مستقیم

منبع تایپ رمان :  roman4u.ir

جهت درخواست رمان  به سوپر گروه ما  در تلگرام بپیوندید کلیک کنید !

کانال تلگرام رمان دانلود: Telegram.me/dlroman کلیک کنید !

چنانچه نویسنده ای راضی به انتشار رمان خود در این سایت نیست از طریق قسمت تماس با ما به ما اطلاع دهد

به این پست امتیاز دهید.
Rate this post
بازدید : 169 بار بار دسته بندی : خاکستر یخی تاريخ : ۲ شهریور ۱۳۹۵ به اشتراک بگذارید :
دیدگاه کاربران
    • دیدگاه ارسال شده توسط شما ، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
    • دیدگاهی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با مطلب باشد منتشر نخواهد شد.

1 + 1 =

صبا
شنبه , ۲۰ شهریور ۱۳۹۵
پاسخ دهید

نویسنده گرامی خوب چرا خودت خسته کری یهو میگفتی برین فیلم کرالیک عاشکی یو نگا کنین حالا یه فیلم دیدی جوگیر شدی نشستی نوشتیش رو کاغذ اقلا رنگ لباسارو عوض میکردی اخه اسم خودتم نویسنده گذاشتی خوبه والا

برچسب ها

، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،