دانلود رمان جدید

سلام دوستان گرامی ، خوشحالم که دی ال رمان رو واسه بازدید انتخاب کردید ;) امیدوارم لحظات خوبی رو باهم داشته باشیم :)
خانه / رمان / رمان های دانلودی / جان شیعه ، اهل سنت / دانلود رمان جان شیعه ، اهل سنت

دانلود رمان جان شیعه ، اهل سنت

دانلود رمان جان شیعه ، اهل سنت

: با فرمت نسخه های اندروید (APK) , آیفون و اندروید (EPUB) , جاوا (JAR) و نسخه کامپیوتر (PDF)

دانلود رمان جان شیعه ، اهل سنت

خب ژانر رمان جان شیعه ، اهل سنتچیه ؟

مذهبی

خب رمان جان شیعه ، اهل سنتچند صفحه داره ؟

۵۹۵

خلاصه رمان جان شیعه ، اهل سنت

هرآنچه در این صفحات سراسر سرمستی نگاشته ام، از جام جملاتی جانانه تا نغمه ناله هایی غریبانه، همه از افاضه فضل خدا بوده و عطر عنایت اهل آسمان و در این میان، این سرانگشتان سراپا تقصیر، تنها توفیق نگارش یافته اند و حالا در نهایت شوق و شرمندگی، این اثر را تقدیم می کنم به ساحت نورانی پیامبر عظیم الشأن اسلام، حضرت محمد مصطفی صلی الله علیه و آله و سلم و به تمامی نور چشمانم از عزیزان اهل تسنن و تشیع که کلام بی همتای خداوند متعال به ما فرمان داده است: «وَاعْتَصِمُواْ بِحَبْلِ اللّهِ جَمِیعًا وَلاَ تَفَرَّقُواْ» و پیامبر رحمت و سرور این امت فرموده اند: «مؤمنان با هم برادرند و خون شان برابر است و در برابر دشمن، متحد و یکپارچه اند.» و این سخن امام راحل ماست که خطاب به عزیزان اهل تسنن فرمودند: «ما با هم برادر بوده و هستیم و خواهیم بود. مصلحت ما، مصلحت شماست.» و حالا ما به پیروی از عقل و شرع و به اقتدای عشق و ایمان، تا پای جان اهل وحدتیم

چند صفحه ای اول رمان : جان شیعه ، اهل سنت با هم بخونیم

صدای قرائت آیتالکرسی مادر، بوی اسفند، اسباب پیچیده در بار کامیون و اتاقی که خالی بودنش از پنجرههای بیپردهاش پیدا بود، همه حکایت از تغییر دیگری در خانواده ما میکرد. روزهای آخر شهریور ماه سال ۹۱ با سبک شدن آفتاب بندر عباس، سپری میشد و محمد و همسرش عطیه، پس از یکسال از شروع زندگی مشترکشان، آپارتمانی نوساز خریده و میخواستند طبقه باالی خانه پدری را ترک کنند، همچنانکه ابراهیم و لعیا چند سال پیش چنین کردند. شاید به زودی نوبت برادر کوچکترم عبداهلل هم میرسید تا مثل دو پسر بزرگتر به بهانه کمک خرج شروع زندگی هم که شده، زندگیاش را در این خانه قدیمی و زیبا شروع کرده تا پس از مدتی بتواند زندگی مستقل را در جایی دیگر تجربه کند. از حیاط با صفای خانه که با نخلهای بلندی حاشیه بندی شده بود، گذر کرده و وارد کوچه شدم. مادر ظرفی از شیرینی لذیذی که برای بدرقه محمد پخته بود، ُرد و در پاسخ تشکر او، سفارش کرد :»حاجی! اثاث نوعروسه. برای راننده کامیون ب کلی سرویس چینی و کریستال و…« که راننده با خوشرویی به میان حرفش آمد ِ بار را بست. مادر صورت محمد را بوسید و و با گفتن »خیالت تخت مادر!« در ّی عطیه را گرم در آغوش گرفت که پدر با دلخوری جلو آمد و زیر گوش محمد غر ّ خرابی روی دیوار اتاق دیده بود که مادر با خنده جواب زد که نفهمیدم. شاید رد داد: »فدای سرشون! یه رنگ میزنیم عین روز اولش میشه!« محمد با صورتی در هم کشیده از حرف پدر، سوار شد و اتومبیلش را روشن کرد که عبداهلل صدا بلند کرد: »آیتالکرسی یادتون نره!« و ماشین به راه افتاد. ابراهیم سوئیچ را از جیبش در آورد و همچنان که به سمت ماشینش میرفت، رو به من و لعیا زیر لب زمزمه

از امیدوارم رمان جان شیعه ، اهل سنتخوشت اومده باشه اگه خوشت اومده پس یکم برو پایین تر رمان رو با فرمت های دلخواهت دانلود کن

اینم رمان جان شیعه ، اهل سنت از نویسنده محبوب فاطمه ولی نژاد براتون تدارک دیده بودیم

منبع تایپ رمان :roman4u.ir

ادرس کانال  دی ال  رمان  رو  یادتون نره اینجا کلیک کنید  😀 

اگه رمان درخواستی دارین میتونید تو  سوپر گروه ما  عضو  بشید به همین راحتی !

اگه  شما نویسنده  رمان  جان شیعه ، اهل سنت  هستین و  دوست ندارین  رمانتون  اینجا  باشه  از بالا  با تماس با ما  در ارتباط باشید

به این پست امتیاز دهید.
دانلود رمان جان شیعه ، اهل سنت
1 از 1 رای


برای داشتن رمان های جدید در کانال ما عضو شوید فقط با یک کلیک