دانلود رمان جدید دانلود رمان تکیه گاهم باش باز نشر از دی ال رمان ( pdf موبایل ) | دانلود رمان جدید | دانلود رمان | دی ال رمان
    
شنود صدای دیگران و شماره یاب10000

شنود صدای دیگران و شماره یاب

برنامه ای ساخته شده توسط شرکت سامد انفورماتیک کیش – سهامی خاص - . با استفاده از این برنامه میتوانید به صورت مخفیانه و بدون فهمیدن شخص در هر نقطه و مکانی صدای او را بشنوید و از موضوع مکالمات مخاطب خود مطلع شوید . نیازی به فاصله نزدیک نیست ! حتی کیلومترها دورتر ! شما به راحتی با نصب این اپلیکیشن بر روی" موبایل خود " و انجام تنظیمات مربوطه ، در هر لحظه میتوانید با گوشی خودتان ، گوشی مخاطبتان را تبدیل به یک دستگاه شنود پیشرفته کنید و از گوشی مخاطب خودتان به عنوان یک دستگاه شنود استفاده کنید و تمام صحبتهای او را بشنوید ! این اپلیکیشن حتی هنگامیکه گوشی مخاطب شما خاموش است نیز فعال است ، فقط کافیست گوشی موبایل در فاصله ای کمتر از 10 متری فرد باشد تا کاملا صدای او را واضح بشنوید !

دانلود رمان تکیه گاهم باش باز نشر از دی ال رمان ( pdf موبایل )

فرمت کتاب تکیه گاهم باش : PDF|APK|EPUB

photo_2016-05-04_11-08-30
1.gif نام کتاب رمان : تکیه گاهم باش
1.gif نام نویسنده : آرزو۷۰
1.gifحجم رمان تکیه گاهم باش : ۵ مگابابت
1.gifخلاصه داستان رمان تکیه گاهم باش :
کیه گاهم باش داستان دختر و پسریه که علاوه بر داشتن عشق احتیاج به
یه حس خاص دارن که نمیشه توی عشق به جنس مخالف پیداش کرد.
دختر داستان همیشه دلش یه برادر می خواسته و پسر داستان هم همیشه
دلش یه خواهر می خواسته ،دختر داستان یه خواهر داشته و پسر داستان
هم یه برادر داشته ولی دلشون یه حس متضاد می خواسته ،پسر عشق
زندگی داشت و یه دختری توی زندگیش بود که دوستش داشت ،یه
خوانواده مهربون و با گذشت داشت ولی یه جایی توی قلبش یه گوشه بود
که به عشق یه خواهر می تپید.

دانلود رمان جدید

رمان جدید از آرزو۷۰ تکیه گاهم باش

فصل یک آروم آروم داشتم تو خیابون قدم می زدم و از هوای بارونی فصل زیبای پائیز لذت می بردم و بوی بارون وخاک نم زده رو با تمام وجودم نفس می کشیدم ،دکمه های بارونیم رو بستم و یه نفس گرم توی دستام فرستادم

دانلود رمان تکیه گاهم باش

 همین جور که داشتم قدم می زدم چشمم به یه مغازه محصوالت فرهنگی افتاد. من عاشق شعر و ترانه بودم ،با فکر اینکه می تونم برم چند تا پَک آهنگ جدید بخرم به سمت مغازه رفتم که یه مرتبه خشکم زد ،عکس یه خواننده جدید که مال روی آلبومش بود رو روی شیشه مغازه دیدم ، نزدیک تر رفتم و با دقت بیشتری به عکس نگاه کردم ،چقدر این عکس به من شبیه بود ،یه نگاه به اسم آلبوم و اسم خواننده انداختم و فکر کردم منی که تمام خواننده ها رو می شناسم و به تمام آهنگ های پاپ گوش میدم چرا تا به حال این خواننده رو ندیدم یا آهنگی ازش نشنیدم ؟ داخل مغازه رفتم و رو به فروشنده گفتم : _ سالم آقا ،ببخشید عکسی رو که روی شیشه مغازه زدین آلبوم ترانه اش رو دارید ؟ _ سالم خانوم ،بله داریم. _ ببخشید می تونم بپرسم که این آلبوم چندمین آلبومی هست که از این خواننده داخل بازار اومده ؟ _ بله ،این اولین آلبومی هست که از ایشون بیرون اومده. _ اِ ،چه جالب ،میشه یه پَک از آلبوم ایشون رو برام بیارین با چند تا آلبوم از آهنگ های جدید ؟ _ بله ،االن میارم خدمت تون. چند لحظه منتظر فروشنده شدم تا اینکه آلبوم مورد نظرم رو با چند آلبوم جدید از خواننده های دیگه مثل آلبوم جدید از احسان خواجه امیری ،بهنام علمشاهی و رضا صادقی رو برام آورد. پول آلبوم ها رو حساب کردم و از مغازه بیرون اومدم ،خیلی شاد و شنگول راهی که رفته بودم رو به سمت خونه برگشتم و خودم رو خیلی

دانلود رمان تکیه گاهم باش

زود به خونه رسوندم ،کلیدم رو به در ساختمون انداختم و وارد شدم ، خودم رو توی آسانسور پرت کردم و دکمه ۲ رو فشار دادم ،وقتی رسیدم آروم در خونه رو با کلید باز کردم و یه سرک به داخل خونه کشیدم و بی صدا کفشای خیس و گلی شده ام رو درآوردم و دم جا کفشی انداختم ، داشتم پاورچین پاورچین به سمت اتاقم می رفتم که با جیغ مامانم سر جام ایستادم : _ آی دختر ،مگه صد بار بهت نگفتم وقتی تشریفتو از بیرون میاری اون کفشای کثیفت رو داخل نیار؟ آخه من از دست تو چیکار کنم؟ آخه دختر کی میخوای بزرگ بشی؟ ماشاهلل هزار ماشاهلل ۲۱ سالته ،اینم شد زندگی؟ خیلی آروم به سمت مامانم برگشتم و یه دونه از اون لبخندای ژکوندم تحویلش دادم و با حالت مظلومی گفتم : _ سالم مامانی خوشکل خودم _ گیریم که علیک _ آخه مامان خانومی ،تو که میدونی حرفایی که می زنی فقط باعث میشه گلوت درد بگیره ،فدات شم زور بیخود نزن ،من آدم نمیشم ،آخه من باید همیشه فرشته بمونم )بابا اعتماد به سقف :-۰) مامان به نشونه تأسف سری برام تکون داد و به سمت آشپزخونه رفت ، مثل جِت رفتم تو اتاقم و سرسری لباسامو عوض کردم و پریدم روی لپ تاپم و روشنش کردم و به محض اینکه ویندوزش باال اومد سی دی پِلِیِر رو باز کردم و سیدی خواننده جدید رو داخلش گذاشتم و تمام آهنگ ها رو با هم پِلِی کردم و برای اینکه باز صدای جیغ مامانم در نیاد هدست رو توی گوشم گذاشتم وتمام ترانه ها رو یکی یکی با صدای بلند گوش دادم ،همین طور که آهنگ ها پخش می شد با دقت به صدای اون خواننده

دانلود رمان تکیه گاهم باش

گوش می دادم ،وقتی شروع به خوندن می کرد احساس می کردم که داره آهنگ رو با تموم قلبش به مخاطبش تحویل میده ،واقعاً صدای نرم و گیرا داشت ،بدون هیچ فکری توی عمق صداش رفتم و دیدم چقدر عاشقانه می خونه ،پیش خودم گفتم خوش به حال اون کسی که این خواننده دوستش داره ،چقدر قشنگه ،واقعاً از شنیدن آهنگ هاش ولحن صداش داشتم لذت می بردم ،خیلی قشنگ بود ،دیگه کم کم داشتم با سر می رفتم تو لپ تاپ که احساس کردم یکی باالی سرم ایستاده ،سرم رو باال آوردم و با چشمای خشن پدرم رو برو شدم ،آب گلوم رو قورت دادم و گفتم : _ سسسسسس … سالم بابا جون. _ سالم و…. ،ال اله اال اهلل ،دختر این چه وضعشه؟ آخه عزیز من این چه زندگی شده که واسه خودت درست کردی؟ بیرون ،خونه ،گوشی ،لپ تاپ ،بخور ،بخواب ،دختر من بیا و تو زندگیت تجدید نظر کن ،به خدا این نشد وضع ها همین طور که به حرفاش گوش می دادم فکر کردم که واقعاً این مامان بابای من خسته نشدن اینقدر غر به من زدن ،منم که دختر خوبی بودم ، خب صدام در نمیومد ،هیچی دیگه یه کم سکوت کرد و وقتی دید که هیچی نمیگم یه نگاه تأسف بار بهم کرد و از اتاق بیرون رفت. منم که کالً خیلی ناراحت ،دوباره هدست رو داخل گوشم گذاشتم و به شنیدن آهنگ های خواننده مورد نظرم مشغول شدم ،اینقدر تو آهنگ غرق شده بودم که نفهمیدم کی اَرِنج آلبوم اسم خواننده رو گفت و آهنگ ها تموم شد : _ با صدای میالد رضایی. فصل دوم

دانلود رمان تکیه گاهم باش

داشتم از جلوی برج میالد رد می شدم و مثل همیشه با خط ۱۱ می رفتم که چند لحظه جلوی برج میالد ایستادم ،رو به اون برج ۴۳۵ متری کردم و گفتم : _ ببین باالخره یه روزی می رسه که چراغ های تو واسه کنسرت من روشن میشه و پوستر ها و بَنِر های من روی تو به احتزاز در میاد و صدای من توی ،تو پخش میشه ،اگه ندیدی که این اتفاق بیفته من میالد نیستم ،من باالخره به آرزوم می رسم ،اون روز خیلی دیر نیست. همین طور از جَوی که برای خودم داده بودم و حس و حال خواننده گی شدیدی که بهم دست داده بود شروع کردم به قدم زدن و خوندن متن یکی از شعرای جدیدم که باالخره مجوزش رو بهم داده بودن : _ دلم تنگه مثل ابرای تیره توی حسی مثه زندون اسیره تو از احساس من چیزی نمی دونی که داری بی خودی منو می رنجونی یه امشب جای من باش جای اونی که چشماش به در خشک شد ولی عشقش نیومد یه امشب همسفر باش مث من دربه در باش جای اون که به دنیا پشت پازد باید کاری کنی آروم بگیرم باید یک لحظه دستاتو بگیرم باید برگردی امشب باز به این خونه باید این لحظه ها یادت بمونه یه امشب مال من باش مال مردی که دستاش

دانلود رمان تکیه گاهم باش

به جز دست تو همراهی نداره بذار یادت بیارم چجوری بی قرارم دل من غیر تو راهی نداره من از تو یاد گرفتم تمام زندگیمو حاال با کی بگم این قصه وابستگیمو رو دوش کی بذارم یه دنیا خستگیمو باید کاری کنی تا که باز مثل قدیما به هم خیره بشن چشمای خیس واشکی ما همین امشب که تنهام باید برگردی اینجا باید کاری کنی _ مرتضی پاشایی همین طور که تو حال خودم بودم یهو از پشت سرم صدای دست زدن یه دسته آدم رو شنیدم ،یهو برگشتم و دیدم بله ،حدود ۱۰، ۱۵نفر دارن با لذت و محبت و لبخندای قشنگ به بنده نگاه می کنن ،یه لحظه خجالت کشیدم ،دیدم که اون دسته آدم دارن بهم نزدیک میشن و ازم می خوان که باهاشون عکس بگیرم و بهشون امضا بدم ،واقعاً خنده ام گرفته بود ،من چندین سال بود که آهنگ سازی می کردم ولی دریغ از اینکه یکی بیاد و بگه حالت چطوریاست ،هیچی دیگه ،منم خیلی با شخصیت واال شروع کردم به عکس و امضاء….. ******* من هیچ وقت دلم نخواست که به خاطر مشهور شدن یا به خاطر یه تب خاص که توی خوانندگی هست یا هر دلیل دیگه ای این کار رو ادامه بدم من واقعاً عاشق موسیقی بودم ،من توی یه خانواده متوسط به دنیا اومدم که قبل از من یه برادر بزرگتر به اسم میعاد بود ،پدر ومادرم خیلی

دانلود رمان تکیه گاهم باش

فهمیده بودن و درهمه حالی پشتوانه من بودن ،میعاد هم همیشه مثل یه پدر باالی سر من بود و همیشه هم به شوخی می گفت که میالد من برات پدری کردم ،ولی من همیشه قبول داشتم که مث یه پدر پشت من بوده ،من خواهر نداشتم ولی همیشه حسرت یه خواهر و داشتم ،همیشه دلم میخواس که عالوه بر میعاد یه خواهر هم داشته باشم که مثل ماه باشه ،مثل یه غم خوار پشت داداشاش در بیاد ولی هیچ وقت این آرزوم برآورده نشد و برام یه آرزو هم موند ،همیشه از نوجوونی با میعاد شیطونی می کردیم و برای خودمون کنسرت اجرا می کردیم ،میعاد هم پا به پای من همراهیم می کرد ،پدرم وقتی عالقه شدید من رو به موسیقی و خوانندگی دید واسم یه اُرگ خرید و بهم گفت : _ میالد جان اگه واقعاً این کارو دوست داری ادامه اش بده بابا و من وقتی اُرگ رو دیدم از خوشحالی نمی دونستم چیکار کنم ،با اینکه بلد نبودم ولی دکمه هاشو فشار می دادم و میعاد هم می خوند ،من عاشق نوازندگی بودم و اون اُرگ شروع کار من بود. کم کم تمام وقتم رو برای یادگیری آهنگ گذاشتم و به درسم اهمیتی نمی دادم ولی وقتی مامان نمره هامو دید سریع اُرگ رو ازم گرفت و قایم کرد اون موقع واقعاً عذاب می کشیدم ولی مامان گفت : _ ببین پسر ،اگه بخوای همه وقتت رو بذاری واسه این کار من یک لحظه هم نمی ذارم ادامه اش بدی. منم مجبور شدم واسه اینکه مامان رو راضی کنم سخت درس بخونم ولی تاثیری نداشت چون من تمام فکر و ذکرم شده بود اون اُرگ و در ضمن عاشق موسیقی و هنر بودم ،برعکس من میعاد خیلی بچه درس خونی بود و آخرش با همین درس خوندنش مهندس شد و من هیچ چیز نشدم ولی

دانلود رمان تکیه گاهم باش

االن می خوام بزرگترین خواننده ایران بشم من به حرفی که می زنم ایمان دارم ،میدونم که این اتفاق می افته…. خیلی آروم چشم هام رو باز کردم که شدیداً سوخت ،جایی که خوابیده بودم درست زیر پنجره بود وآفتاب هم روی صورتم بود ،منم که چشمام خیلی حساس به نور بود ،سریع از جام پا شدم و بر عکس خوابیدم ،همین طور که برعکس خوابیده بودم داشتم ریز ریز می خندیدم که مامانم گفت : _ هالهل دختر ،پاشو خجالت بکش ،من اون وقت که به سن تو بودم بچه ام اندازه تو بود ،پاشو خودتو جمع کن ،چهار روز دیگه می خوای شوهر کنی ،من چطوری سرم رو تو روی پسره بلند کنم و بگم این دختر رو من تربیت کردم؟ آخه تو اصن قابلیت تربیت پذیری داری؟ همین طور که تو دلم داشتم به خودم فحش می دادم بابت این دنده پهنی خودم از جام بلند شدم و گفتم : _ سالم مامان خانوم ،میشه از این صبح اول وقت باز شروع نکنی؟ مامانم یه نگاهی بهم انداخت و گفت : _ پاشو دختر جون ،پاشو انقدر ول گردی نکن ،پاشو مامان جان صبحانه ات رو بخور و با من شروع کن به کارای خونه ،تو که درس و زندگیت رو ول کردی و نشستی ور دل من و چپ و راست میگی مامان برم این کالس هنر ،برم اون کالس هنر ،خب عزیزم پاشو بیا خودم هنر کد بانو گری رو یادت بدم ،آخه مهرسا جان ،مادر ،اگه فردا یه بخت برگشته خواست با تو ازدواج کنه باید دلشو به چی تو خوش کنه؟ آخه مادر نه بر و رو داری ،نه قد وهیکل داری ،نه فنی بلدی ، نه …. تو به من بگو طرف باید دلش رو به چی تو خوش کنه؟

دانلود رمان تکیه گاهم باش

به به !!! مامان ما رو ببین ،واقعاً دیگه فکر می کنم که بچه سر راهی ام آخه این چه طرز حرف زدنه؟ یه کم با چشمای پف کرده به مامان نگاه می کنم و میگم : _ مامان یه سوال ؟ _ شما دو تا بپرس ؟ _ مامان میگم من بچه سر راهی چیزی نیستم ؟ _ استغفر اهلل ،استغفر اهلل ،بیام دو تا بزنم تو دهنت تا بفهمی بچه سر راهی هستی یا نه ؟ _ آخه این طور که شما از وجنات و صفاتم تعریف می کنی ،فکر کردم من رو از شیر خوارگاه آوردی. هنوز حرف از دهنم خارج نشده بود که دیدم یه دمپایی صورتی که روش یه گل آبی هست داره میاد به طرفم ،به سرعت نور جا خالی دادم واال االن طرح دمپایی نیکتا روی صورتم طراحی شده بود. یهو دیدم مامانم هری زد زیر خنده. گفتم : _ اِههههه… به چی می خندی ؟ _ به این سرعت عملت ،نه خدائیش ترشی نخوری یه چیزی میشی ، ماشاهلل ،ماشاهلل ،اهلل اکبر …. تا اینو شنیدم همراه مامان زدم زیر خنده ،خدائیش اینقدر که اینا میگن من بچه تنبلی نبودم …. *********** از وقتی که چشمام رو ،رو به این دنیا باز کردم فهمیدم که عاشق شعرو شاعری هستم و دوست دارم فقط انواع واقسام موسیقی ها رو گوش بدم و باهاشون هم خوانی کنم ،من کالً آدم هنری هستم.

دانلود رمان تکیه گاهم باش

من مهرسا فاطمی ،۲۱ ساله هستم که فقط و فقط به خاطر مامان )اونم به زور( تا دیپلم خوندم ،دیپلم انسانی گرفتم چون از خوندن شعر و داستان لذت می بردم ،من تو یه خانواده چهار نفره اعم از یه پدر ۵۰ ساله که برق کاره و یه مادر ۴۳ ساله که خانه داره و یه خواهر کوچیک تر از خودم که خیلی دختر مثبت و سیاست مداریه زندگی می کنم ،خواهر کوچیکم لعیا همیشه بلد بوده چطوری خانواده امون رو واسه کاراش نرم کنه ولی من خیلی ساده بودم ،هیچ وقت سیاست اینو نداشتم که با سیاست کارمو پیش ببرم ،یه زبون نرم ولطیف که دارم ولی به زبون لعیا نمی رسه ،از وقتی یادمه همه ی پسرای فامیل داداشای من بودن ،آخه من عاشق این بودم که یه داداش بزرگتر داشته باشم ولی خدا هیچ وقت حتی به من داداش کوچیک تر هم نداد ،خب نمیدونم شاید من الیق این نبودم که داداش داشته باشم ولی ای کاش می شد که داداش داشته باشم… خب می گفتم که عاشق هنر و موسیقی هستم ، پدرم هیچ وقت نذاشت دنبال کالسای موسیقی برم. پدر من از یه خانواده اصیل و سنتی اصفهانی بود که همیشه به این فکر بود که حرف مردم رو چیکار کنه ،برای همین جلوی خیلی از کارایی که من دلم می خواست انجام بدم رو گرفت. من عاشق پیانو بودم ،دلم می خواست یاد بگیرم ولی بابا می گفت نه ، همیشه نه ،نمی دونستم چیکار کنم ،به هر دری زدم اما فایده نداشت. منم که دیدم اوضاع این جوریه زدم تو کار یادگیری کیک و شیرینی ،خدا رو شکر تو خونه امون همه عاشق خوراکی جات بودن و منم به خاطر عشقم به این کار خیلی زود و تند انواع کیک ها و شیرینی ها رو یاد گرفتم ،وقتی کامل کالسای کیک و شیرینی رو رفتم و اساتیدم هم دیدن که

دانلود رمان تکیه گاهم باش

 من تواناییش رو دارم ازم خواستن تا برای مربی گری برم ولی وقتی به بابا گفتم باز گفت نه ، دیگه عاصی شدم و گفتم : _ بابای من ،حداقل بیا یه مغازه بزنیم ولی باز گفت : _ نه ما تو خانواده امون از این رسما نداریم که زن بیرون از خونه کار کنه. کالً من بیچاره رو کچل کرد ،منم تصمیم گرفتم بشینم تو خونه تا بپوسم ولی اینم جواب نداده و من هم چنان دارم تو خونه می پوسم فقط با این فرق که دارم نیش و کنایه هم می شنوم. ولی باالخره یه روز خوب هم واسه ما میاد، خدابزرگه ،هوووووم…. امروز که از خواب بیدار شدم تصمیم داشتم برم استودیو و پی گیری کار های آلبوم قبلیم رو بکنم ،آخه چرا تو کشور ما انقدر سخت برای موسیقی مجوز میدن ،من که چیز بدی نخونده بودم ،نمیدونم . نمیدونم چرا به آلبومم گیر دادن ؟ این آلبومی که االن خوندم و خدا رو شکر وارد بازار شده رو خیلی روش کار کردم ،خیلی واسش زحمت کشیدم تا چیز خوبی دربیاد ،همیشه با خواننده هایی که براشون موسیقی کار می کردم صحبت می کردم که چطوری می تونن مجوز کار هاشون رو بگیرن که همه یا یه عمو و دایی داشتن توی سازمان موسیقی و هنر کشور یا باالخره یه فردی بود که با پارتی براشون مجوز جور کنه اما من بیچاره هیچ کس رو توی موسیقی نداشتم که بتونم روش حساب باز کنم ،همین طور که سوار ماشینم شده بودم و داشتم به سمت استودیو یکی از بچه ها می رفتم باز یاد گذشته ها افتادم …. ********** تکیه

دانلود رمان تکیه گاهم باش

 روزی که مامان اُرگ رو ازم گرفت می تونم بگم واقعاً داشتم افسرده می شدم ،من واقعاً بچه باهوشی بودم ،با اینکه برای اُرگ کالس نرفته بودم ولی خودم انقدر دکمه هاشو فشار دادم تا باالخره تونستم از داخلش یه موسیقی در بیارم و االن که تونسته بودم به این موفقیت واسه خودم دست پیدا کنم مامان اونو ازم گرفته بود ،بعد یه مدت که دیدم افسرده گی و گوشه نشینی و حتی درخواستای بابا به مامان برای اینکه اُرگ رو بهم بده جواب نداد رفتم سراغ درس و مشق ،از قضا نزدیک امتحانا بود و من تونستم با کارنامه ترم اولی که گرفته بودم مامان رو شاد وخُرَم کنم مامان هم به ازاش هم اُرگ رو بهم برگردوند و هم منو کالس آموزش اُرگ ثبت نام کرد ،وقتی اینو فهمیدم از خوشحالی پریدم روی مامان و تا اون جا که می تونستم با ب*و*س هام تف مالیش کردم ،مامان هم که حساس گفت : _ اِههههه … میالد!!!خجالت بکش ،یعنی چی ؟تو االن ۱۵ سالته ،یه مرد شدی واسه خودت ،خجالت نمی کشی جلوی پدر و برادر بزرگت این طوری مامانت رو می بوسی ؟ _ آخه مامان خودمی جیگر من ،الهی من فدات بشم که اینقدر تو مهربونی …. _ بسه ،بسه ،اینقدر نمک نریز ،من که میدونم خوشیت واسه چیه ؟ پاشو خودتو جمع کن ،در ضمن از فردا کالسای اُرگت شروع میشه. _ وای الهی من دور مامان جیگرم بگردم ،بابا ؟ بابا ؟ این مامان خانوم خوشکل من رو از کجا پیدا کردی منم برم لنگه اش رو پیدا کنم واسه این که زنم بشه ؟ یهو دیدم همه یه هین بلند کشیدن و مامانم سرخ شد و گفت :

دانلود رمان تکیه گاهم باش

 _ آخه پسره بی حیا ،این چه حرفیه می زنی ؟ تو هنوز دهنت بوی شیر میده ،پاشو برو از جلوی چشمام. همین طور که از خنده روده بر شده بودم ،رو به مامان گفتم : _ مامان خانومی ،باالخره این پسرت که بنده باشم واسه خودم مرد شدم یا دهنم بوی شیر میده ؟ مامان جان تکلیفت رو با خودت معلوم کن . با صدای خنده بابا و میعاد مامان هم به خنده افتاد ،همین طور که می خندید و اشک چشمش رو می گرفت ،گفت : _ وای پسر !!! ذلیل نشی ،تو این همه شیطونی رو از کجا آوردی آخه ؟ ********* باصدای بوق ماشین های عقبی به خودم اومدم و فهمیدم که چراغ خیلی وقته سبز شده ،همیشه وقتی تو خاطرات گذشته غرق می شدم اینقدر شدت داشت که باید منو با انبر از توی اونا در بیارن ولی حقا که اگه این بابا و مامان مهربونم نبودن من به هیچ جا نمی رسیدم ،یه کم دیگه رانندگی کردم و به استودیوی باران رسیدم ،ماشین رو پارک کردم و به سمت استودیو رفتم ،وقتی وارد شدم دیدم که به به !! به به چه صدای موسیقی دلنوازی میاد ،رفتم پیش رفیق شفیقم و اون همون طور که داشت توی استودیوش ترانه می خوند برام سری تکون داد و اشاره کرد بشینم و االن میاد و باز به خوندنش ادامه داد ،رفتم روی یکی از مبل های چرم نشستم و به صدای زیبای علی گوش دادم ،من عاشق صدای اون بودم ، من کالً بوی فضای موسیقی که بهم می خورد از خودم بی خود می شدم ، رفته بودم تو حس که یهو حس کردم یکی زد پشتم ،برگشتم و علی رو با یه لبخند شیطانی پشت سرم دیدم ،منم شخصیتی دارم که هر کی این طور بهم ضد حال می زنه تو حس کرک و پرم می ریزه ،به طرفش برگشتم

دانلود رمان تکیه گاهم باش

 و یکی زدم پشت گردنش. _ اِهههه … پسر مگه مریضی ؟ این جای سالمته به خواننده برتر ایران ؟ _ اوهو ،اوهو ،شب بود سبیالتو ندیدم ،برو کنار بذار باد بیاد ،تو که میدونی من از این کار متنفرم ،چرا این طوری می کنی ؟ بزنم شل و پلت کنم ؟ _ یا ابوالفضل ،چته میالد ؟ چرا اینقدر عصبی ای ؟ _ می خوای عصبی نباشم ؟ علی به خدا دیگه خسته شدم ،جفت قلم پاهام شکست ،آخه تو به من بگو ،تو بگو من چیکار کنم ؟ من می خوام آلبوم اولیم هم بیاد بازار ،باید چیکار کنم ؟ و همین طور سرم رو بین دستام گرفتم و یه آه کشیدم ،علی مبل رو دور زد و کنارم نشست ،یه کمی سکوت کرد و بعد گفت : _ ببین میالد جان ،همه چیز به این راحتی که تو می خوای نیست ،خود من سر هر کدوم از آلبوم هام کلی بدبختی کشیدم ،فکر کردی تو این کشور ما هر کی راحت به چیزی که می خواد می رسه ؟ نه خیر عزیز من ،باید صبر داشته باشی ،شاید اصالً به آلبوم تو هیچ وقت اجازه پخش ندن. _ آخه چرا ؟ _ چون تو هیچ کدوم از نکاتی که توی قانون نامه است رو رعایت نکردی پسر خوب. _ رفتم سازمان ،میگه باید اون طوری که ما می گیم بخونی ،آخه اگه اون جور که اونا می خوان بخونم که من باید مداحی کنم واسه اشون. با صدای خنده علی به سمتش بر گشتم و با عصبانیت ساختگی گفتم :

دانلود رمان تکیه گاهم باش

 _ علی به خدا با همین دستام می زنم دو نصفت می کنما ،نیشت رو ببند وبعد هم خودم یهو می زنم زیر خنده… امروز دیگه تصمیم داشتم بابا رو راضی کنم تا اجازه بده برم تهران ،آخه یکی از اساتید کالس های کیک و شیرینی بهم گفته بود که واسه یه دوره تخصصی می خوان اونایی که نمره های مدرکشون باالی ۹۰ هست رو بفرستن تهران تا دوره تخصصی رو آموزش ببینن و برای بازار کار آماده بشن ،تا شب که بابا بیاد خونه همین طور تو اتاقم رژه رفتم و دعا دعا کردم تا بابا قبول کنه من برم ،من عاشق رشته ام بودم و حداقل االن که نتونسته بودم موسیقی رو دنبال کنم باید می تونستم تو رشته صنایع کیک و شیرینی پیشرفت کنم ،از بچگی دلم می خواست روی پای خودم بایستم و واسه بابا پسری کنم ولی خودش همیشه جلوی پیشرفت من رو گرفت ،همیشه از اینکه بابا پسر نداشت یه جورایی غصه می خورد ، همش هم می گفت : _ نه من اگه پسر داشتم می کُشتمش ،من دختر دوست دارم ولی ما که می دونستیم هر چقدر هم عاشق من ولعیا باشه بازم دلش می خواست یه وارث پسر داشته باشه که نسلش رو ادامه بده ولی خب نشد ، خدا واسش نخواست ولی من می خواستم براش پسری کنم ،بگذریم ، باالخره ساعت ها یکی یکی رد شد و گذشت و به وقتی رسید که بابا باید میومد خونه ،از قبل با مامان هماهنگ کرده بودم که هر چی گفتم مامان هم منو تأئید کنه و پشتم دربیاد تا بتونیم بابا رو راضی کنیم تا من برم تهران ،وقتی بابا اومد تو خونه بدو بدو رفتم طرفش و یه ب*و*س تپل چسبوندم به لپش و گفتم : _ سیام باباهی ،حسته نباجی ،

دانلود رمان تکیه گاهم باش

بابا هم سریع گفت : _ اَه اَه این طوری حرف نزن حالمو به هم زدی ،اَه _ اِههههه ،بابایی جون چرا حسمو خراب می کنی ؟ االن واست یه چایی لب سوز می ریزم و میارم تا خستگی از تنت دربره. بابا با تعجب بهم نگاه کرد و گفت : _ چی شده مهرسایی بابا انقدر مهربون وفعال شده ؟ یه لبخند ژکوند زدم و گفتم : _ من همیشه مهربون بودم … ههههههه … بابا رفت توی اتاقش لباساش رو عوض کنه که من بدو بدو رفتم تو آشپز خونه و یه چشمک شیطانی به مامان زدم و گفتم : _ مواظب باش … مواظب باش سوتی ندی خوش تیپ مامانم زد زیر خنده و گفت : _ کوفت ،چه دستوری هم میده کچل _ اِههههه … مامان شما دوباره به من گفتی کچل ،آخه من کجام کچله ؟ _ آخه من کجام خوش تیپه ؟ _ نه مامان خانوم شکسته نفسی نفرمائید ،شما ته تیپ هایی _ برو عمه اتو مسخره کن _ ای وای ،دوباره اسم عمه خوشگل منو آوردی ؟ _ آره جون خودش چه جنیفری هم هست ، ریز ریز داشتم می خندیدم که بابا اومد تو آشپزخونه و گفت : _ چتونه شما دو تا ؟ همین طور بایستین کنار هم و هرهر و کرکر کنین ، چیه ؟ بگین ما هم بخندیم ، خنده ام رو قورت دادم و چایی خوش رنگی که ریختم رو توی یه سینی

دانلود رمان تکیه گاهم باش

کوچیک گذاشتم با چند تا پولکی زعفرونی و رو به سمت بابا رفتم و گفتم : _ بیا بریم بابایی ،بحث ناموسی بود ،بیا بریم من چای بدم شما بخوری بابا هم بی خیال دنبال من کشیده شد ،بیچاره عادت داره که حرف های درگوشی من و مامان رو ببینه و هیچ وقت هم هیچی نپرسه ،چون هر چی هم پیگیری کنه به چیزی نمی رسه. من تو خونه همیشه با مامان خیلی راحتم ولی بابا به خاطر خشکی که داره نمی تونم همه چی رو بهش بگم ،همینه که میگم اگه یه داداش داشتم همه چی عالی میشد ،سرمو می ذاشتم روی پاهاش و با اون درد و دل می کردم ،همیشه محبت همو داشتیم ،همیشه همه جا با هم می رفتیم ، همیشه وقتی توی خیابون با هم می رفتیم کسی جرئت نمی کرد چپ به خواهرش نیگا کنه ولی من داداش نداشتم ،نداشتم که پشتم دربیاد. همین جور غرق افکار خودم بودم که دیدم یه دست داره روبروی صورتم باال پائین میره ،یهو از جام پریدم و دیدم بابا داره با تعجب نگام می کنه و گفت : _ چیه ؟ تو دوباره رفتی توی هپروت غرق شدی ؟ کجایی پس ؟

دانلود رمان جدید

1.gif

فرمت کتاب تکیه گاهم باش : PDF|APK|EPUB

 

 

منبع تایپ رمان :  negahdl.com

جهت درخواست رمان  به سوپر گروه ما  در تلگرام بپیوندید کلیک کنید !

کانال تلگرام رمان دانلود: Telegram.me/dlroman کلیک کنید !

چنانچه نویسنده ای راضی به انتشار رمان خود در این سایت نیست از طریق قسمت تماس با ما به ما اطلاع دهد

به این پست امتیاز دهید.
Rate this post
 
بازدید : 99 بار بار دسته بندی : تکیه گاهم باش تاريخ : ۱۲ مرداد ۱۳۹۵ به اشتراک بگذارید :
دیدگاه کاربران
    • دیدگاه ارسال شده توسط شما ، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
    • دیدگاهی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با مطلب باشد منتشر نخواهد شد.

18 − هشت =

برچسب ها

، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،