دانلود رمان جدید

سلام دوستان گرامی ، خوشحالم که دی ال رمان رو واسه بازدید انتخاب کردید ;) امیدوارم لحظات خوبی رو باهم داشته باشیم :)

khateresaz.irعکس عاشقانه (778)

داستان زندگی دو دوست به نامهای آرزو و نازنین است که هر یک درگیر مشکلات زندگی خود هستند اما مثل هر دختر دیگری آرزوی دیدار شاهزاده خود را دارند.! یکی از آنها به آرزویش می رسد و دیگری در تله انتقامی ناعادلانه می افتد و ... آسمان، مثل همیشه، تیره و خاکستری است. بوی باران می آید. هوا سرد است و سنگین.باد می وزد و آرام، به شیشه پنجره می کوبد. از این بالا، ماشین ها را می بینم که مثل مورچه های ریزی، پشت چراغ قرمز چهار راه، صف بسته اند. گهگاه تکانی می خورند و نرم به جلو می لغزند و باز، می ایستند. سر و صدا و هیاهوی خیابان و آدم ها و ماشین ها را نمی شنوم. از پشت پنجره بسته اتاقم، در طبقه چهاردهم برجی در خیابان اصلی، هیچ صدایی به داخل رخنه نمی کند. فقط سکوت است و سکوت، و همین سکوت سرد و سنگین خانه، تنهایی عذاب آورم را، صد چندان می کند. از جایی، صدای یکنواخت چک چک آب می آید و کلافه ام می کند. انگار که چکه های آب، روی تارهای عصبی ام می چکد. دو روز است که خانه، از هیاهوی کودکانه شایان هم خالی است. امیر او را همراه خود برده است، و برای اولین بار، از هم جدایمان کرده است، به قصد یک سفر تفریحی، با قایق اجاره ای، روی رودخانه راین، تا دهکده «گرین گاردن»، در دل تپه های پوشیده از برف. می دانم که این سفر، بهانه است؛ بهانه ای برای آزار و شکنجه من. این، آخرین تیر ترکش امیر است. می داند که تاب دوری شایان را ندارم و بدون پسرکم، دیوانه می شوم.شاید هم دلش می خواهد هر چه زودتر دیوانه شوم، تا حداقل تکلیفش روشن شود. او هم خسته شده است، اما نه به اندازه من. چرا که راه های گریز زیادی برای فراموشی و لذت بردن از زندگی اش دارد. اما من - منی که خودم را اسیر چهاردیواری سرد و یخ زده این آپارتمان کرده ام و تنها دلخوشی ام، وجود شایان است و بس- هیچ راه گریزی ندارم، جز تکرار یکنواخت ساعات و لحظه های ملال آور روزهای زندگی ام.

به این پست امتیاز دهید.
Rate this post
موضوع :

برچسب ها :



برای داشتن رمان های جدید در کانال ما عضو شوید فقط با یک کلیک