دانلود رمان جدید دانلود رمان تاثیر عشق باز نشر از دی ال رمان ( pdf موبایل ) | دانلود رمان جدید | دانلود رمان | دی ال رمان
نرم افزار تو خونه تایپ کن پول بگیر 10000

نرم افزار تو خونه تایپ کن پول بگیر

در هر مکانی هستین نیازی نیست از مکانتون خارج بشین به راحتی در لحظه کار رو تو خونه سفارش بگیرین، انجام بدین و پولش رو تو خونه دریافت کنین اگه دنبال یه شغل خونگی یا شغل دوم هستین این نرم افزار بهترین انتخاب ممکن هست در اینجا میخوایم شما را با روند انجام پروژه آشنا کنیم. پس با ما همراه باشین

دانلود رمان تاثیر عشق

دانلود رمان تاثیر عشق باز نشر از دی ال رمان ( pdf موبایل )

فرمت کتاب تاثیر عشق : PDF|APK|EPUB

دانلود رمان تاثیر عشق

1.gif نام کتاب رمان : تاثیر عشق
1.gif نام نویسنده : مریم طاهری
1.gifحجم رمان تاثیر عشق : ۵ مگابابت

1.gifخلاصه داستان رمان تاثیر عشق :
محیا یه دختره محجبه و متعقد و خیلی مومنه که با همه ی همدانشگاهیاش فرق می کنه …براهمین ساشا پسر یه میلیونر عاشقش شده و چون از طرف محیا محبتی نمی بینه …برا همین می خواد آبروی محیا رو ببره …که پسردایی ساشاکه سامان باشه وارد داستان میشه ،این بین جرقه عشقی بین محیاوسامان زده میشه،اما ساشا خواهد گذاشت این دومجنون بهم برسن……

در هیاهوی زندگی عشق تصویر نگاهی را در سکوت آیینه قلبی را لرزاند و ماجرای تازه خلق کرد ماجرای یه عشق جاودان با تاثیر عشق

دانلود رمان جدید

رمان جدید از مریم طاهری تاثیر عشق

روی نیمکت توخیاط دانشگاه نشسته بودم ،اونقدردرد داشتم که نتونستم به کالس اخرم برسم،ازدرد زیاد ل*ب*ا*مو بهم فشارمیدادم ،انقدرکه مزه خونواحساس کردم ،همینطور توی خودم مچاله شده و داشتم چادرمومرتب میکردم، ازدرد زیادی رنگم پریده بودوضعف کرده بودم . همون موقع رویا دوستم ازکالس اومد. بادیدن قیافم با تعجب گفت:محیاااااااچرارنگت مثل گچ شده؟…دخترحالت خوبه؟چیزی شده؟فقط تونستم سویچ ال۹۰دموازکیفم دربیارمو بگم :-رویا توروخداسریع برامپدبهداشتی باژلفون بگیر.برام …. رویا سوئیچ وازم گرفتو…گفت: _ای بابااالن چه بدموقع شدی؟ گفتم :رویاجون من فقط بروووووووووووو…… سریع دوید گفت :ده مین دیگه اومدم….. داشتم اززوردردناله میکردمو وزیر شکممو ماساژمیدادم. چشمم به یکی از اکیپ های ۴ نفره کالسمون افتاد که منونگاه میکردن . یکی ازاون ۴ نفر توذهنم همیشه بود ،که اکثردخترای دانشگاه عاشقشن،

دانلود رمان تاثیر عشق

 ولی اون به کسی محل نمیده، توگوش یکی از دوستاش چیزی گفت وبعدبه سمت من اومد . منم سریع خودمو جمع وجور کردم . وقتی رسید بهم … -:سالم منم به ارومی جوابشودادم .. -:سالم نگاموازش گرفتم و به کفشاش نگاه کردم ،خوشم نمیادبه نامحرم مستقیم نگاه کنم . متوجه شدم ازکنارم رفت همین ک نفس راحتی کشیدمو اومدم تکونی بخودم بدم تا چادرمودرست کنم ، یه لیوان اب وجلوصورتم دیدم ، سرموبلندکردم تابه صاحب دست نگاه کنم ک اقای بابایی رودیدم . -:بفرمائیدخانم انصاری انگار حالتون خوب نیست رنگتون پریده . -: ممنونم، حالم خوبه مرسی از زحمتتون . یه نیشخندبهم زدو … -: کامال معلومه حالتون چقدرخوبه؟؟؟ -: خانم انصاری اگه ناخوش احوال هستین و کمکی از دست من بر میاد انجام بدم.؟؟؟ سریع گفتم.نه نه دوستم همین االن رفت برام از دارو خونه بگیره.؟؟؟. ۱۱ تاثیرعشق یه هییین بلندی کشیدمو… فهمیدم که چه سوتی دادم ازخجالت رنگم مثل لبو شده بود … اونم که فهمید تک خنده ای کردو.. -:پس خدارو شکر بیماری جدی ندارین؟؟ این مشکل طیبیعیه اکثر خانماهمه دارن …. من چنان از بی پروا بودنش خجالت کشیدم که حتی نتونستم جوابشو بدم . تو همین حین دیدم رویا وارد دانشگاه شد. همین طوری که سرش تو کیفش بودونزدیکم میشد، شروع به صحبت کرد…. -: ازدست تودختر مجبورشدم یه داروخونه دیگه برم تا مارک پدی که میخواستی روبگیرم .شانسم آوردی این داروخونه ایه همین یکی براش مونده بود.چرا ؟؟؟حاال الل شدی حرف نمی.. همینکه سرشوبلندکرد تا ببینه من چرا حرف نمیزنم با دیدن اقای بابایی حرف خودشم نصفه موندو با دهن باز به بابایی نگاه کرد . بابایی بادیدن قیافه خجالت زده منو ودهن باز رویا بلندزد زیر خنده طوری که چندنفربرگشتنو مارو نگاه کردن …. بعدم بدون هیچ حرفی آقای بابایی از پیش مارفت …. وای با این حال وروزم فقط این پسره کم بود. سرمو باالکردم تا یه چیزی به این رویا بگم که دیدم ریز ریزمیخنده . ۱۲

دانلود رمان تاثیر عشق

ون نخنده کی بخنده با این آبروریزیش …. چنان حرصی شدم سرش دادزدم…. -:رویا فقط دعا کن من ازجام بلند نشم،همون یه زره آبرومونم بردی.همینم مونده بودکه ،این پسره هم فهمید من مریض شدم .اه اه پسره پرو بمن میگه طبیعیه .؟؟؟!!! رویاهم الکی لبولوچ شوکج کردوگفت :.. -:خو من چه میدونستم این پسره پیش توعه.؟؟حاال خوبه به احدو ناسی محل نمیده، نمیدونم حاال چطورنگران توشده و اومده پیش تو.؟؟؟..ازش کامال بعیده ؟… -: رویا بس کن پاشو بریم سمت سرویس، بعد بریم خونه بخوابم که حالم شدید بده. رویاهم به تبعیت ازمن پاشدو.و با ناز قربون صدقه ام رفت . -: الهی فدات بشم که انقد تو تو دوران عادتتی اذیت میشی.؟؟؟ ای جوونم … رفتم سمت سرویسو به رویا گفتم :تو برو تو ماشین منتظر باش تابیام. سرشو تکون داد ورفت . کارمو که انجام دادم، خودمو مرتب کردم وآبی به صورتم زدم چادرمو سر کردم از سرویس بهداشتی بیرون اومدم . ۱۳ تاثیرعشق داشتم از پله ها پایین میرفتم که برم سمت پارکینگ دانشگاه همین طورم زیر لب باخودم حرف میزدم:-خوب بود رویا به دادم رسید … کی میخواست بره پد بخره وگرنه تلف میشدم ناگهان صدایی گفت :چیزیتون نمیشد، فقط اون موقع من مجبور بودم برم بخرم براتون که تلف نشین؟؟یه وقت …. چنان برگشتم سمتش که رگ گردنم دردگرفت . بایه لبخندخبیث نگام میکرد، نمیدونستم حرص بخورم یاخجالت بکشم ازدستش . بهش توجه نکردموسرمو پایین انداختم. ازکنارش گذشتم رفتم پارکینگ. اونم اومد کنارمو گفت: حتما استراحت کنین یه چای نباتم بخورین تا حالتون بهتر بشه یه چشمکم زدو رفت سمت bmwمشکیش. منم همینطورهاج و واج ،بادهن باز وایستاده بودمو نگاش میکردم …. انقد حرصم در اومده بود که یه لگد زدم به ماشینم زدم … رویا هول کرده شیشه رو دادپایین گفت :چه مرگته ؟ به ماشین زبون بسته چکار داری؟ دستموبه معنی برو بابا تکون دادمو رفتم سمت ماشین . بااین اعصاب داغونم ودل دردم نمیتونستم که رانندگی کنم. رفتم درکمک رانندروبازکردم. به رویا گفتم: برو تو رانندگی کن که اصال حال ندارم . اونم بی چون وچرا قبول کرد ،

دانلود رمان تاثیر عشق

ازروصندلی کمک راننده خودشو بایه حرکت انداخت روی صندلی راننده وخندید وگفت پیش بسوی عشقو صفااا. ظبطو روشن کرد که صدای حامد زمانی شروع کرد بخوندن . رویا گفت: مردشورتو ببرن که از این خواننده خسته نشدی همش اینو گوش میدی . گفتم:نه همش این نیست سامی یوسفم گوش میدم واسه اینکه انگلیسی مو قوی تر کنم . رویا یه پوزخندزد گفت :اره خوب حضرت اولیااا خیلی پاستوریزن یه چشم غره بهش رفتم گفتم: کم فک بزن تا ببینم این خواننده چی میخونه . یه بچه پرویی نصارم کردو اونم مثل من به اهنگ حامد زمانی که اسمش متالشی بود گوشی میداد من خودم عاشق این خوانندم همش درباره ایران میخونه خیلی دوستش دارم. خوب حاال که این رویای ذلیل شده ساکت شد من خودمو خانوادمو بهتون معرفی کنم. خوب از خودم شروع میکنم من محیا انصاری ۲۰ساله فرزند دوم خانواده ترم چهارم داروسازیم خوب از چهره ام بگم به نظر خودم چهره ام معمولیه ولی دوستام میگن خیلی خوشگلی مخصوصا اون چشمات که هم جذبه داره هم مظلومیت چشمام طوسی رنگه بعضی اوقات عسلی باسبزقاطی هم میشه اما بستگی داره به رنگ لباسم که چی بپوشم ۱۵ تاثیرعشق دماغمم معمولیه گوشتی نیست گونه هام برجستس ل*ب*ا*مم خدایی همیشه صورتیه انگار رژ زدی. قیافمودوست دارم . خوب حاال بریم سمت پدرم اسم پدرم عباس انصاریه ۴۲سالشه مهندسه معماریه یه شرکت داره . من عاشق بابامم اونم منو خیلی دوست داره طوریکه همیشه صدایه داداشام درمیاد. واما مادرم اسمش فاطمه س فامیلیشم رمضانی مامانم ۳۹سالشه خونه داره یه زن کاملو نمونه. بابام واقعا عاشقه مامانمه . هروقت ازسرکار میاد اولین کارش دیدن مامانمووب*و*سیدنشه. خوب برم سمت داداشام اونارو معرفی نکردم… یه داداش بزرگ ترازخودم دارم ۲۳سالشه مجرده دانشجو پزشکیه اسمشم مهدی واماااا….داداش کوچیکم که من عاشق اون لپاشم داداش ابوالفضلم ۵سالشه جیگرمنه هممون عاشق شیرین زبونیاشیم من که هروقت بیام خونه دستم خالی باشه خفه ام میکنه انقدر تو افکارخودمو تعریف ازخانواده ام غرق شده بودم که نفهمیدم رویا داره باتعجب نگام میکنه -:چته چرا اینجوری نگاه میکنی؟ -:دقیقا ده دقیقه است جلو درخونتونیم تو متوجه نشدی؟؟ -:ببخشید داشتم به داداش کوچلوم فکر میکردم ؟!!…

دانلود رمان تاثیر عشق

– :الهی من فدای جیگر خودم بشم محیا وایی به حالت اگه ابوالفضلو داماد کنین اون عشق منه خودم میخوام زنش بشم… پقی زدم زیر خنده یکی زد پس کله ام گفت به چی میخندی؟ کجاش خنده داشت؟ گفتم:تو که عشق داداش مهدی خودمی اونو چکار کنم؟؟ مجنون شده ازفراغت؟؟؟ چنان لپاش گل انداخت سرشو انداخت پایین مثال واسه من خجالت کشید خوبه من میدونم چه مارمولکیه این -: خو حاال خجالت نکش من که میدونم االن قند تو دلت اب کردن میخوام خواهر شوهرت بشم؟!چی ؟؟… چشم غره ای بهم رفت گفت:کی حاال خواست زن داداش تو بشه؟؟ خندیدم گفتم :خوبه همین االن گفتی میخوای زن داداش مهدیم بشی؟؟ چنان جیقی زد که گوشام تاچندقیقه صدامیداد -: من کی گفتم میخوام زن اون داداش مغرورت بشم که اصال نگاه به ادم نمیکنه؟؟ -:الهههییی فدات شم من حتما االن برم بهش میگم رویا ازت ناراحت بود که چرا بهش توجه نمیکنی؟؟!!!!… -:فقط یه باردیگه تو اسم اون داداش ازخودراضی تو بیاری میکشمت؟؟؟فهمیدی ؟… ۱۷ تاثیرعشق _:بابانزن منو نمیبرم اسمشو ولی یجورنامفهوم بهش میگم تو روفراموش کنه اخه تو ازش بدت میاد دیگه آره ؟؟؟ رویا هول گفت_:ن ن نگیا زشته،فکرم نکنی چون دوستش دارم میگماا.؟! نمیخوام ناراحت بشه؟… پقی زدم زیر خنده _:حاالکی خواست بگه تو اونو میخوای که انقد هول کردی ؟؟؟ یه نیشگون ازبازوم گرفت-:چیه ؟؟حالت بهتر شده بازسربه سر من میزاری؟؟ سوئیچتو بگیر من برم خونه مردم ازگشنگی… _:بیا خونه ما نهار بخور بعد میگم مهدی برسونتت اخه میدونی بچم رو ناموسش غیرت داره ؟؟… پشت چشمی برام نازک کرد وگفت-:کوفت بخورم بهتر از اون ناهاریه که با تو بخورم ؟؟ -:خوددانی مهدی بفهمه تنها رفتی قید تو میزنه هاا محییییااااااااااااااااا -:انقد اسم اون داداشتو نبررر بعدم سوئیچو پرت کرد رو کیفم -:بای بای خانومی براش دست تکون دادم اونم سریع ازجلو چشام محو شد درماشینو قفل کردم رفتم سمت حیاط حوصله نداشتم ماشینو ببرم داخل حاال بعدا میبرم درو بازکردم رفتم داخل خونه

دانلود رمان تاثیر عشق

-:سالم اهل خونه یکی یه دونتون اومدااا نمیاین استقبال؟؟؟… یه دفعه مهدی پرید جلوم -:سالم خول و دیوونه ی خونواده چه خبرا درسا خوب پیش میره ؟؟؟.. یه جیغ فرااا بنفش کشیدم گفتم: بازتو خونه چکارمیکنی؟ اومدی فقد منو حرص بدی لپموو کشید -: چکار کنم یه اجی بیشتر ندارم برم کیو حرص بدم -:زیر لب گفتم برو رویاا جونتو حرص بده به من چکار داری یه دفعه رنگش پرید گفت: خوب من بیرون کار دارم فعال خدانگهدار… انقد حرکتش بامزه بود که جلو درخونه نشستم زدم زیر خنده درحین خنده یه چیزی پرت شد روم که ازشکم درد بخودم پیچیدم انقددلم دردگرفت که آب توچشمام حلقه زد. داداش ابوالفضلم گفت :چی شدآبجی جون ؟ گفتم :هیچی باجفت پااومدی روشکمم یه خورده دردم گرفت . بلندشدم رفتم تو آشپزخونه پیش مامانم ، مامان یه نگاهی بهم انداخت گفت:وای خدامرگم نده چی شده ؟دخترواسه چی رنگت مثه گچ سفیدشده ؟ گفتم :هیچی امروزپریودشدم … ۱۹ تاثیرعشق مامانمم که حال وروزم رودیدرفت سریع یه لیوان ازتوی جالیوانی برداشت وپرآب جوش کردویه شاخ نبات زعفرونی هم انداخت تولیوان گفت :بگیرمادراین چای نبات وبخورداری میمیری ،چای نبات وکه خوردم یه خرده حالم بهترشدبلندشدم رفتم تواتاق خوابم ،لباسام ودرآوردم وخودموانداختم روتختم ، گفتم: تاموقعی که بابام بیادیه چرتی بزنم.؟؟ هنوزچشمام گرم نشده بودکه یه مرتبه صدای جیغ داداش کوچیکم بلندشد با هول وترس از روی تخت پاشدم دویدم سمت پذیرایی .. -:چی شده مامان چرا ابوالفضل جیغ کشید؟ دیدم صدای یا خدای مامان اومد دیگه از ترس اشکم دراومده بود تا رسیدم بهشون دیدم ابوالفضل از روی پله ها افتاده دست به پاش گذاشته و داره جیق میزنه. مامانمم باالی سرش هی اشک می ریزه و قربون صدقش میره. رفتم کنار داداشم نشستم دست به پاش زدم دیدم گریه اش بیشتر شد . گفتم :مامان بابا کو ؟؟فکر کنم صدمه جدی ای دیده باشه.؟ مامانم با هول گفت : -:بابات االن اومد رفت تو اتاق کارش نقشه های ساختمونو بزاره ؟؟؟.میرم صداش کنم ؟؟. دوید سمت اتاق کاربابا که پشت اتاق خوابشون بود. -:الهی فدای داداش کوچولوم بشم گریه نکنیا چیزی نشده؟؟ االن میریم پیش دکتر خوب میشی.

دانلود رمان تاثیر عشق

با گریه گفت: من از امپول میتلسم اجی ؟؟؟…. لپشو ب*و*س کردم -:کی گفته من میزارم داداش کوچولومو امپول بزنن . بامظلونیت نگام کرد-:اجی حاال که تو پیشمی از دکترم نمیترسم . -:اجی فدات شه عزیزم. که ناگهان دیدم بابام داره میدوه سمت ابوالفضل . -:چی شده جیگر بابا چرا اینطوری شدی باز چکار کردی با خودت ؟؟؟ -:من کاری نکردم تقصیر هواپیمام بود منو پرت کرد زمین. بابام لپشو کشیدگفت:ای شیطون پس تقصیر هواپیمات بود؟ -:اله دیدم داره خودشو لوس میکنه یه گاز محکم از لپش گرفتم. -:خوب پاشین ببریمش بیمارستان. بابام یه یا علی گفتو ب*غ*لش کرد مامانم گفت که منم میام . گفتم :نه الزم نیستی من با بابا میرم . بردیمش بیمارستان دکتر بعد عکسو معاینه گفت: از دوجا از بند دراومده …کشیده شده …. -:الهی فدا داداشم بشم بابام رفت دارو هاشو بگیره دکترم پاشو گچ گرفت. تاثیرعشق ۲۱ منم تو راهرو قدم میزدم که ناگهان کسیو تو راهرو بیمارستان دیدموتعجب کردم . میخواستم تاهنوز هواسش نیست در برم که همون موقع برگشت و منو با تعجب نگاه کرد واییی خدای من ساشا اینجا چکار میکنه؟ اونم کنار سامان خدا منوبکش راحت شم کم کشیدم ازدست اون سامان که ول کنم نبود امروز…. حاال هم این ساشای عوضیه هیز… اصال ببینم اینا باهم تو بیمارستان چکار میکنن؟ یه دفعه دیدم چشمای ساشا برق زد اومد طرف من .. -:سالم عزیزم تو اینجا چکار میکنی نکنه اتفاقی برات افتاده ؟ اخم کردم گفتم-: اقای بیات شما اینجا چکار میکنین؟ من حالم خوبه مشکلی نیست؟ درهمون حین سامان اومد کنار ساشا زد روشونش -: مشکلی پیش اومده ؟؟؟خانومو میشناسی؟ ساشارو کرد به من -:ایشون عشقم محیا انصاری هستن!! من تا پارسال با ایشون تو یه دانشگاه بودم. من درسمو تموم کردم محیا جون هنوز دارن میخونن…اخه نه که عشقم هنوز فنچوله؟؟؟ بعد برای خودش زد زیر خنده :-! ایششششششش چندش هیز ۲۲ wWw.Roman4u.iR واااییی خدا ازبابا غافل شدم اگه این مردکو ببینه میکشتش!! سریع گفتم من با ید برم با اجازه، اومدراهمو سد کرد… -:کجا عشقم من تازه پیدات کردم ؟ گفتم:اقای بیات لطفا مزاحم نشین ؟؟درضمن من عشق شما نیستم که دم به دقیقه میگین عشقم .حاالهم صدامو باالنبردم ابروتونو نبردم.برید کنار؟؟؟!!!!. دندون قورچه ایی کرد… -:حاال تو هرچی دوست داری بگو اما تو اول اخرش ماله منی حتی شده با زور. پوزخندی بهش زدم

دانلود رمان تاثیر عشق

دانلود رمان جدید

1.gif

فرمت کتاب تاثیر عشق : PDF|APK|EPUB

نسخه PDF به صورت کاملدانلود با

لینک مستقیم

نسخه ePub برای آیفون و آندروید و …

دانلود با لینک مستقیم

نسخه آندروید با فرمت Apk

دانلود با لینک مستقیم

منبع تایپ رمان :  roman4u.ir

جهت درخواست رمان �به سوپر گروه ما �در تلگرام بپیوندید کلیک کنید !

کانال تلگرام رمان دانلود: Telegram.me/dlroman کلیک کنید !

چنانچه نویسنده ای راضی به انتشار رمان خود در این سایت نیست از طریق قسمت تماس با ما به ما اطلاع دهد

به این پست امتیاز دهید.
دانلود رمان تاثیر عشق باز نشر از دی ال رمان ( pdf موبایل )
5 از 1 رای
بازدید : 579 بار بار دسته بندی : تاثیر عشق تاريخ : ۱۶ شهریور ۱۳۹۵ به اشتراک بگذارید :
دیدگاه کاربران
    • دیدگاه ارسال شده توسط شما ، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
    • دیدگاهی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با مطلب باشد منتشر نخواهد شد.

1 × 1 =

برچسب ها

، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،