پیش بینی فوتبال

برترین رمان های امروز شما میتوانید برترین رمان های جهان را در روز جاری منتشر شده اند مشاهده کنید

دانلود رمان شیوه ی یک جنتلمن

رمان شیوه ی یک جنتلمن رویای من

دانلود رمان دلمو برگردون

رمان دلمو برگردون:banoo pardis

دانلود رمان بی قرار قلبم

رمان بی قرار قلبمazidan

دانلود رمان بانوی قصه

رمان بانوی قصهbeste

دانلود رمان بگذار آمین دعایت باشم

رمان بگذار آمین دعایت باشمshazde koochool

دانلود رمان به من بگو لیلی

رمان به من بگو لیلیمهسا زهیری

دانلود رمان ماهی سفید

رمان ماهی سفید : sherry.si

دانلود رمان در جگر خاریست

رمان در جگر خاریستنسیم شبانگاه

دانلود رمان زود قضاوت نکن

رمان زود قضاوت نکنmastaneh77

دانلود رمان بوسه برزندگی لعنتی باز نشر از دی ال رمان ( pdf موبایل )
http://dlroman.ir/%da%a9%d9%85%da%a9-%d9%85%d8%a7%d9%84%db%8c-%d8%a8%d9%87-%d8%b3%d8%a7%db%8c%d8%aa

دانلود رمان بوسه برزندگی لعنتی

دانلود رمان بوسه برزندگی لعنتی باز نشر از دی ال رمان ( pdf موبایل )

فرمت کتاب بوسه برزندگی لعنتی : PDF|APK|EPUB

دانلود رمان بوسه برزندگی لعنتی
نام کتاب رمان : بوسه برزندگی لعنتی
نام نویسنده : negar.B
حجم رمان بوسه برزندگی لعنتی : ۵ مگابابت

خلاصه داستان رمان بوسه برزندگی لعنتی :
داستان زندگی دختری که به اجبار از ۸ سالگی از خانواده اش جدا میشه و با عنوان عروس پا به خونه ی عموش میذاره !
پسری با خوی و اخلاق های غربی وارد زندگیش میشه و اتفاقات غیر قابل باوری پیش میاد !

دانلود رمان جدید

رمان جدید از negar.B بوسه برزندگی لعنتی

بوسه باران میکنم زندگی لعنتی را ! می بوسم و کناری می گذارم ، تا تو خودش با بوسع های درد آور من کنار آید ! تا خود دلش به رحم آید ! من تنها بازیچه ی سرنوشت هستم ! بــــوســہ بــر زنـــدگــــے لعنتــــی… با صدای داد مامان ، از خواب پریدم. مامان – خداااایا، به خاک سیاه نشوندیم! شرووووین! ترسیده از حرفاش از جام بلند شدم و به سمت در خونه پرواز کردم . مامان رو وسط حیاط با چادر آزاد دورش آشفته دیدم.با متوجه شدن حضور من دستاشو با ناله برای ب*غ*ل کردنم باز کرد – دل آراااا چشمام بی اراده از اشک خیس شد خودمو تو آغوشش پرت کردم و زمزمه وار اسمشو صدا زدم – مامان ! ضجه زد – دل آرا … بابات ، بابات ! ترسیده به اطراف حیاط نگاه کردم ، بابام صبح خونه بود ، بابام بود ولی عصبی بود . هق هق هام بلند شد – مامانی ! کو بابام ! با دستاش به موهاش چنگ زد . داد زدم – نککککن! بوسه بر زندگی لعنتی ۷ مامان میون هق هق هاش گفت – بابات … بابات … تند از جام بلند میشم ، ضربان قل*ب*م تند زد. فریادی از ترس زدم که در تند باز شدو چهره ی الیاس نمایان ! مات و مبهوت به دیوار مقابلم خیره شدم و زیر لب اسم مامان رو زمزمه کردم. الیاس به سمتم پا تند کرد و نگران پرسید- دل آرا ؟ خوبی ؟ صحنه هایی جلوی چشمام رژه رفت . صحنه های گنگ !سقوط مامان بعد از گفتن حرفش که تو خواب متوجه ن شدم. خبر کردن هم سایه ها تو سط دختری کوچیک که من بودم ! جیغ کشیدن های پی در پیم تو سرم اکو شد. با گرفتن شونه هام و تکون دادن شون تو سط الیاس کمی هو شیار شدم- دل آرا بیدار شو ! بی روح به چ شماش خیره شدم – مامانم حالش خوب نبود ، مامانم داد میزد ! مامانم بیهوش شد ! اشک هام سیلی روی صورتم شد. الیاس نگاه غمگینش رو بهم دوخت – برای از دست دادن خانواده ات متاسفم ، دلیل کاب*و*س هاتو نمیفهمم ! برای خودم گ نگ بودن ، مادرم تو تصـــادفی مرد، ولی هیق و قت دل یل مر پدرمو نفهمیدم ، یعنی هیق وقت عمو بهش اشاره نکرده بود و همیشه صحبت رو یک جوری دور می کرد ! فقط زندگی آروممون رو یادمه ، ولی طوفانی به پا شد که مادرم مجبور شد منو د ست عموم ب سپره! دلیلش رو نفهمیدم ، فقط مادرم گفت زود برمی گرده ولی

دانلود رمان بوسه برزندگی لعنتی

بازم تو عالم بچگی چ شمای نا امیدش رو یادمه ، انگار بهم گو شزد می کردن که بار آخرت رنگ مادرتو میبینی ! هق هق های خفه امونم رو برید . الیاس فریادی کشید- چیشدیییی! نفس هام کشدار شد در تند باز شد و زن عمو و عمو وارد اتاق شدن زن عمو به سمتم ما تند کرد – دل آرا خوبی ! توان گفتن حرفی رو نداشتم ، تنها سرم رو تکون دادم . زن عمو نگران رو به عمو فریاد زد- باید ببریمش درمانگاه ! عمو هول بود و نگران – باشه باشه عمو منو ب*غ*ل کرد ،زن عمو شــالی روی ســرم گذاشــت ، چشــمام روبه سیاهی می رفت ، نرسیدن هوا به شش هام حالم رو خراب تر می کرد . زن عمو عصبی به الیاس گفت – چی کارش کردی !؟ توان دفاع از الیاس رو نداشتم ، چشمام سیاه شد و تاریکی مطلق مهمونشون! ا * * * * * * * * چشـمامو به سـختی باز کردم ، کمی سـرم سـنگین بود ولی طوری نیسـت که اذیتم کنه . موقعیت اتاقم رو تشــخید دادم منو درمونگاه بردن ، ولی حالم خوب نبود که متوجه اطرافم بشم . یاد کاب*و*س های هرشبم می افتم ، همه چیز برام گنگه ، دوســت دارم چشــمامو روی هم بذارم و خواب گذشــته رو دوباره ببینم! بوسه بر زندگی لعنتی ۹ کالفه آهی کشیدم و از روی تخت بلند شدم به سمت سالن حرکت کردم زن عمو با دیدنم به سمتم پا تند کرد- چرا بلند شدی ! لبخند زدم – خوبم! نگران تر از قبل پرسید – مطمئنی؟ -اوهوم کنجکاو گفت -دیشب چه اتفاقی افتاد ؟ پر بغض و کوتاه گفتم – مادرم ! نگاهم مات نگاه ترسیده اش شد. تعجب کردم ! کنجکاو تر از قبل پرسید – مادرت ! چی ؟ مستقیم نگاش کردم – خوابش رو دیدم انگار خیالش راحت شد چون پوفی از سر آسودگی کشید. لبخندی زد – حاال چه خوابی دیدی ؟ گیج تر از همیشــه گفتم – یک جور جدایی از مادرم ، هق هق های مادرم تو سرم اکو می شد ، مادرم مدام ا سم پدرمو صدا می کرد . دلیل اینکه االن کنار شما زندگی میکنم رو نمیفهمم. ســرم رو پایین انداختم و غمگین گفتم – هیق وقت ســعی نمیکنید بهم بگید !همی شه با یک دلیل پوچ منو منحرف می کنید ! حاال بزر شدم حرف را ست و دروغ رو میفهمم ، من این حقو دارم ! زن عمو منو تو آغوش کشید – ببخشید عزیزم ، ولی فعال توان گفتنش رو ندارم ، تو برام مثل دخترمی پیش خودم بزر شدی ! ولی سخته ، خیلی سخته … حرفاش به استرسم دامن زد – دارید نگرانم می کنید !

دانلود رمان بوسه برزندگی لعنتی

ب*و*سه ای روی گونه ام کاشت – نگران نباش ، هرکاری کنیم به صالحته! متوجه حرفاش نشدم تنها سرم رو تکونی دادم ، دوست نداشتم بازیچه باشم ، این حس االن کامال مشهود بود! با صدای باز شدن در نگاهم رو به اون سمت کشیدم ، با دیدن الیاس لبخندی زدم ، با دیدنش شاد می شدم – سالاام تند نگاه جذابش رو به من دوخت – سالم گلی چطوری ؟ کمی جلو رفتم و دستش رو فشردم – خوبم ممنون الیاس پ سر عمو کوچیکمه که ۲۲ سال سن داره یعنی ۳ سال از من بزرگتره، پســر نجیب و پاکیه، خیلی دوســش دارم ! کم از برادر نداره ، درســته برادرم نیست ، ولی یک کسی فراتر از برادر! شاید یک حامی ! الیاس کتش رو آویزون کرد و به زن عمو گفت – ســالم، مامان ، ایلیا داره برمی گرده زن عمو لحظه ای مات الیاس شد و ناباور گفت – چی ؟ خنده ای کرد و گفت -میخوآد برای همیشه برگرده چشمای زن عمو از شادی برق زد – دروغ میگی ؟ الیاس نیشخندی زد – نه بخدا زن عمو دستشو رو باال برد از ته دل خداروشکر کرد. لبخندی برای تمام ذوق و شادی هاش زدم . ۱۱ بوسه بر زندگی لعنتی ایلیا پسر عمو بزرگم که ۲۹ سالشه و تا حاال نشده که باهاش دیدار داشته باشم ، چون از وقتی به دنیا اومدم ،ایلیا تو خارج از کشو اقامت میکرده ، همراه عمو بزرگم ،فکر کنم کشور سوئد هستن! لبخندی به روی زن عمو زدم – تبریک میگم . زن عمو قهقه ای بلند سر داد – وای دل آرا ، نمیدونی چقدر خوشحالم … زن عمو رو به الیاس کرد – بابات میدونه ! الیاس – آره بهش گفتم زن عمو مشتاق پرسد – کی میاد ؟ الیاس – هفته ی دیگ روز شنبه زن عمو جیغی کشید – وای خدا وقت ندارم ! لبخندی زد- زن عمو اینقدر هول نباش ، مگه چیکار میخوای بکنی؟ دستاشو محکم بهم کوبید – میخوام همه فامیل رو دعوت کنم ! الیاس لبخندی به روم زد – مثل بچه ها شده به زن عمو برای این همه خوشــحالی باید حق میدادیم ، پســرش رو نتونســته بزر کنه ، یعنی ازش دور بوده و هر ســال ۲ ماه می رفت پیشــش ولی موقع برگشتن عزا میگرفت ، عاشق ایلیاس! هیچی از ایلیا نمیدونم ، کنجکاوم باهاش مالقات کنم ! به سمت اتاقم حرکت کردم و روبه زن عمو گفتم – بازم تبریک زن عمو – فدات ا * * * * * * * * *

دانلود رمان بوسه برزندگی لعنتی

همگی تو فرود گاه منتظر ایل یا ایســ تادیم ، زن عمو از شـــادی و ذوق مدام میخندید.بعد از نشست هواپیما جیغی کشید و اسم ایلیا رو بلند صدا زد. منی که فقط برای چندبار عکس ایلیا رو دیده بودم ، شــناختنش بین این همه پسر و مرد سخت بود واسم ، ولی سعی خودمو کردم . الیاس لبخندی زد و به گوشه ای اشاره کرد – اوناش نگام رو به اون سـمت کشـیدم ، با دیدن پسـری آشـنا ، لبخند هم مهمون لب های من شد. همگی به سـمت ایلیا پا تند کردیم به نظر پسـر خشـکی میومد ، چون چندان ذوقی نشون نداد . زن عمو با مهر ایلیا رو ب*غ*ل گرفت – سالم پسرم خوش اومدی ایلیا مردونه ب*غ*لشون کرد و گونه مادرشو ب*و*سید . رو به همه کرد – سالم به همگی ممنون کمی نزدیکش شدم و با لبخندی بر لب گفتم – سالم . د ستم رو آروم فشرد و با نگاه سردی سالمم کرد ، پ سر مغروریه ولی برام مهم نیست ، چون باهاش ارتباطی نخواهم داشت. ولی من لبخند روی ل*ب*م رو حفظ کردم الیاس خنده رو از برادرش اســتقبال کرد ، بعد از کلی ب*و*ســه بارون شــدن ایلیا توسط زن عمو تو ماشین نشستیم ! زن عمو دل تو دلش نبود که با پســرش تنهایی هم صــحبت بشــه ! ایلیا هیق احساس خاصی بهم منتقل نکرد ! نه سرد برخورد می کرد نه گرم ! ۱۳ بوسه بر زندگی لعنتی یک شخصیت متفاوت داشت که فکر میکنم با معاشرت کردن موافق نیست ، زیاد هم برام مهم نبود ! ایلیا قد نسـبتا بلندی داشـت ، چشـماش مشـکی و خمار بود، رنگ نگاهشـو نمیتونی ت شخید بدی ، برعکس الیاس که چ شمایی آبی داره و همی شه رنگ نگاهش خاص و مهربونه ! رسیدیم خونه ،که زن عمو روبه عمو کرد – شروین کی مراسم بگیریم ؟ عمو کتش رو دراورد و به سمت اتاقش رفت – خانم بذار عرق این بچه خشک بشه ، بعد ! زن عمو قهقه ای زد – وای خوب نمیتونم ، ایلیا بیا که کلی باهات حرف دارم ! ایلیا تک خنده ای کرد و همراه زن عمو وارد اتاق مخصوص خودش شد . به الیاس نگاه کردم ، که با لحن با مزه ای گفت – نو که میاد به بازار ، کهنه ها میشن دل آزار ! خنده ای کردم – کهنه ها ! منظورت ماییم دیگه؟ الیاس – دقیقا لبخندی زدم – خوب بعد از مدت ها اومده ! اخم کمرنگی کرد – چقدر هم از اومدن خوشحاله! گیج پرسیدم – یعنی چی ؟ پوزخندی زد – با اصرار های بابا برگشته و گرنه نمیخواست بیاد چشمامو ریز کردم – تو از کجا میدونی ؟ الیاس – بابا داشت تلفنی با ایلیا صحبت میکرد ، شنیدم . چند هفته پیش ! -حاال نفهمیدی برای چی ؟

دانلود رمان بوسه برزندگی لعنتی

شونه هاشو باال انداخت و کالفه گفت – اینو نه ! -وا ، این دیگه چه کاریه ! الیاس – نمیدونم واال گیج گفتم -من برم لباسامو در بیارم الیاس سری تکون داد و وارد اتاقش شد .منم وارد اتاق خودم ،گیج از حرفای الیاس شــروع به در اوردن لباســام کردم . یعنی چی بوده که به خاطرش ایلیا مجبور شده این همه راه رو برگرده !؟ تا غروب تو ا تاق مشــغول درس خو ندن بودم ،امت حان اخرم بود و ب عدش تعطیلی ! خسته و کالفه از اتاق خارج شدم . وارد آشپز خونه شدم و لیوان آب خنکی نوشیدم . -برای منم بریز ! با صدای ایلیا برگ شتم و نگاهش کردم با شلوار ا سپورت راحتی و تی شرتی جذب به چارچوب در تیکه داده بود ، سری تکون دادم و لیوان آبی براش ریختم . – بیا ! ایلیا – ممنون -خواهش بی تفاوت از کنارش گذشــتم و وارد ســالن شــدم ، حتما خودش میدونه برای چی اینجاس ! ۱۵ بوسه بر زندگی لعنتی زن عمو رو م شغول مکالمه دیدم ، حتما داره اطالع ر سانی میکنه . لبخندی به روش زدم و روی کاناپه نشستم . گوشی رو قطع کرد و گفت – آخیش تموم شد ! -خسته نباشی ! همه رو دعوت کردی ! تک خنده ای کرد – همه ی همه رو ! -کجا مراسم رو میگرید !؟ زن عمو – باغ بابام – اهان ، کی هست ؟ زن عمو – هفته دیگه ، لباس داری ؟ -نه میرم میگیرم زن عمو – پس با الیاس قبل از مراسم برید بگیرید سری تکون دادم – باشه انگار زن عمو میخواست چیزی بگه ولی دو دل بود . لبخند زدم – چیشده زن عمو ؟ هول گفت – هیچی ، هیچی متحیر نگاهش کردم ، که تنها لبخندی زد . ا * * * * * * * * ام شب ج شنه و من زیر د ست آرای شگر ن ش ستم ، یک ساعتی ه ست روی صورتم کار میکنه و کم کم دارم کالفه می شم . از صبح ا سترس دارم ، منتظر یک خبرم ! منتظر خبری که حس می کنم ، آینده ام رو عوض میکنه ! لبخندی زد – بلند شو عزیزم

دانلود رمان بوسه برزندگی لعنتی

 لبخندی خسته زدم – ممنون زن عمو با دیدنم گفت – چه خوشگل شدی! به خودم نگاه کردم، موهام فر های ریزی خورده بود و صــورتم آرایش ملیحی شده بود !و ابروهامو تنها کمی تمیز کرده بود . لبخندی به آرایشگر زدم – گل کاشتی ! آرایشگر – عزیزی ! با کمک زن عمو لباســم رو پوشــیدم ، زن عمو هم کت و دامن پوشــیده ای انتخاب کرده بود ، کتش با حاشیه های طالیی خیره کننده بود . منم به انتخاب الیاس لبا سی جذب البته پو شیده و بلند انتخاب کرده بودم ، رنگش بادنجونی بود و هارمونی خاصی با رنگ پوستم داشت ! بعد از اتمام حاضر شدن ، الیاس اومد دنبالمون . شالم رو کمی محکم تر گرفتم که سر نخوره ، از سالن خارج شدم ، الیاس تا ماشین دستم رو گرفت ، لبخندی به روش زدم -مرسی ! من عقب نشستم و زن عمو جلو . الیاس کت و شلواری سرمه ای رنگ با پیرهن سفید پو شیده بود و موهاش رو به طرز جذابی اتو زده بود ! به باغ ر سیدیم . صدای آهنگ سر سام اور بود ، زن عمو تند از ما شین خارج شد ، تا از مهمون ها استقبال کنه ، شادی تو صورتش آشکار بود . – ایلیا کجاست ! الیاس تک خنده ای کرد – رفته آرایشگاه آقا داماد ! ۱۷ بوسه بر زندگی لعنتی خنده ای کردم – باید به خودش برسه دیگه ، من برم مانتوم رو در بیارم میام الیاس سری تکون داد و ازم دور شد . با قدم های محکم وارد خونه ی باغ شـدم ، خونه زیبا شـده بود و وسـایل برق می زد این مهمونی مثل اینکه خیلی براشون مهم بوده ! وارد اتاق مخصوص خودم شدم ، مانتوم رو در اوردم . شالم رو از سرم کشیدم ، موهای مواج و اتو کشیدم به جذابیتم اضافه می کرد . از اتاق خارج شدم ، وارد باغ شدم ، اکثریت رو نمی شناختم ، چون معموال تو مهمونی های خانوادگی زن عمو شــرکت نمی کردم ، تنها فامیل های درجه یک رو میشناختم . با صدای بوق برگ شتم . ما شین روبه روم ای ستاد و ایلیا از ما شین خارج شد ، کنار رفتم و سالم کردم ، انگار حال ایلیا خوب نبود ، انگار از چیزی نگران بود ! استرس دوباره به ترسم دامن زد . بی تفاوت و تنها با تکون دادن سرش به معنی سالم ، ازم دور شد ! گیج به سمت جمع رفتم ، زن عمو خو شحال ایلیا رو ب*غ*ل کرد ، خیلی ها متحیر به ایلیا خیره شــده بودن ، بعد از ســال ها باهاش دیدار کرده بودن، کوه ســیل خوش آمد ســر ایلیا آوار شــد ! ایلیا جذاب بود ، ولی به خوشــگلی و با نمکی الیاس نمی رسید ! الیاس کنارم ایستاد و دست به سینه شد – دل آرا؟ – بله ؟ الیاس – بابا گفت ، یک ساعت دیگه خبر مهمی رو میخواد بگه !

دانلود رمان بوسه برزندگی لعنتی

 متعجب گفتم – خبر مهم ! الیاس – اوهوم – خوبه یا بد ؟ الیاس تک خنده ای کرد – بابا که میگه خوبه نگران گفتم – انشاءالله که خیره ! آهنگ شادی گذاشتن و همگی وسط باغ شروع به ر*ق*صیدن کردن. الیاس لبخند زد – ماهم بریم ! شونه هام رو باال انداختم و خندیدم – بریم به جمع اضافه شدیم ، شروع به ر*ق*صیدن کردم، الیاس حرکات بامزه در می اورد که از خنده قرمز می شدم . تیکه تیکه گفتم – بسه … بسه تو رو خدا آبرومون رفت ! با یک حرکت ب*غ*لم کرد ، که نزدیک بود بیوفتم ، اخمی کردم – دیوونه ! قهقه ای زد – دیوونه نگاتم! آروم به سرش ضربه زدم – برگرد به حال ! خندیدم که گفت – تو فقط بخند ! آروم گونه اش رو ب*و*ســیدم . و ازش جدا شــدم ، موزیک قطع شــد ، همه متعجب ایستادن ! عمو لبخند بر لب میکروفن رو دســتش گرفت و گفت – ســالم ، به همگی خوش آمد میگم ، ببخشید که آهنگ رو قطع کردم ، ولی خواستم هر چهزودتر صحبتی با شما داشته باشم و خبر خوب و مهمی رو بهتون اعالم کنم ! ۱۹ بوسه بر زندگی لعنتی همه مشتاق ایستادن . عمو – اول از همه به پسرم برای برگشتن به زادگاهش تبریک میگم! به ایلیا نگاه کردم ، عصبی به نظر میرسید ! ولی لبخندی تظاهری کرد. همگی دوباره به ایلیا خوش آمد گفتن . زن عمو تند به سمت عمو و رفت و چیزی دستش داد . ضربان قل*ب*م تند شد ، دستم رو روی سینه ام گذاشتم . الیاس نگران پرسید – خوبی ؟ آروم سرم رو به معنی اره تکون دادم ! عمو – امشــب یک خبر مهم رو میخوام بگم ، یک خبری که همه تون جواب سوال هاتون رو میگیرد . الیاس – حسم میگه اتفاق خوبی نیست ! نگران نگاهش کردم -الیاس دارم دیوونه میشم به ایلیا اشاره کرد و گفت – خیلی عصبیه ! خواستم نگاهم رو به سمت ایلیا سوق بدم ولی با شنیدن و هضم کلمات عمو ، خ شک شدم ، ماتم برد ، قل*ب*م ریخت ، نفس هام به شماره افتاد ، روی زمین سقوط کردم . الیاس بسم اللهی گفت و سر جاش خشک شد ! همه نگاه ها به سمتمون کشیده شد ، چشمام داشت سیاهی می رفت ، فشار کلمات ، کمرم رو خم کرد !

دانلود رمان بوسه برزندگی لعنتی

باورم نمی شد من با این عنوان تو خونه عمو زندگی می کردم ، چ شمام از زور تعجب گرد شده بود و نفس هام ک شدار ، حالم م ساعد نبود، چنگی به شلوار الیاس زدم. آروم صداش زدم – الیاس ! الیاس مات و مبهوت نگام کرد ، انگار حرفای عمو رو نمیتونست هضم کنه . الیاس ناباور گفت – تو ، تو …تو ! باورم نمیشه به دیوار تکیه داد و روی زمین سقوط کرد ، دستشو بین موهاش فرو کرد ! زن عمو تند به سمتمون اومد ، عصبی گفت – بلند شید زشته! الیاس خشمگین نگاهشو به زن عمو دوخت ، زن عمو ساکت شد ، منم اشک تو چشمام جمع شد ، حالم از این همه بی ارزش بودن بهم خورد ! عاری از هرگونه احساسی به زن عمو خیره شدم ، سرش رو زیر انداخت و دور شد ، انگار رفتار من گند بزرگی به مراسم زد ، ولی من دارم از این همه حقارت به مرز جنون می رسم ! بهم خوردن مراسم مهم نیست ! لب زدم – آخه چرا عمو ! یا چشمایی اشکی به اطرافم نگاه کردم ، همه نگاه ها به سمت ما بود ! الیاس کمکم کرد بلند شم ، منو از جمع دور کرد ، سست قدم بر میداشتم . آروم گفتم – الیاس چرا ؟ الیاس عصـبی و کالفه گفت – فعال عصـبیم هیچی نمیدونم ، فقط من بفهمم چرا! زمین و زمان رو بهم میریزم .

دانلود رمان بوسه برزندگی لعنتی

دانلود رمان جدید

فرمت کتاب بوسه برزندگی لعنتی : PDF|APK|EPUB

لینک های دانلود

منبع تایپ رمان : roman4u.ir

جهت درخواست رمان �به سوپر گروه ما �در تلگرام بپیوندید کلیک کنید !

کانال تلگرام رمان دانلود: Telegram.me/dlroman کلیک کنید !

چنانچه نویسنده ای راضی به انتشار رمان خود در این سایت نیست از طریق قسمت تماس با ما به ما اطلاع دهد

به کانال تلگرام سایت ما بپیوندید
به کانال تلگرام سایت ما بپیوندید

جعبه دانلود سایت

قابل توجه مديران وبسايت هاي ايراني : تمامي مطالب دانلود رمان به صورت اختصاصي ترجمه و منتشر مي شوند و کپي برداري از آن ها شرعا حرام مي باشد و مورد رضايت ما نخواهد بود.

اطلاعات مطلب

0
برچسب ها :

مطالب مرتبط

کاربران عزیز میتوانند از مطالب دیگر سایت دیدن فرمایند

دیدگاه کاربران سایت

ارسال دیدگاه کاربر

بخش فیلم

!-- بسم الله الرحمن الرحیم -->

فیلم دوبله