دانلود رمان جدید

سلام دوستان گرامی ، خوشحالم که دی ال رمان رو واسه بازدید انتخاب کردید ;) امیدوارم لحظات خوبی رو باهم داشته باشیم :)
خانه / رمان / رمان های دانلودی / من بهت علاقه دارم / دانلود رمان من بهت علاقه دارم

دانلود رمان من بهت علاقه دارم

دانلود رمان من بهت علاقه دارم اختصاصی دی ال رمان ( pdf موبایل )

فرمت کتاب من بهت علاقه دارم : PDF|APK|EPUB

دانلود رمان من بهت علاقه دارم
1.gif نام کتاب رمان : من بهت علاقه دارم
1.gif نام نویسنده : دریا رضایی
1.gifحجم رمان من بهت علاقه دارم : ۵ مگابابت
1.gifخلاصه داستان رمان من بهت علاقه دارم :
درباره دختری به اسم ارام که ناخواسته به خاطر یه تصمیم اشتباه پا رو دم ارش که خلافکارم هست میزاره به خاطر اطلاعاتی که داره دزیده میشه و اونجا میفهمه که ارش ….

دانلود رمان جدید

رمان جدید از دریا رضایی من بهت علاقه دارم

دیرینگ درینگ هعغعع وای خدا کر شدم چشام که اندازه توپ پینگ پونگ شده بودو دور اتاق گروندم که روی ارمین ثابت شد به خودم اومدم و گفتم _میکشمت ارمی ارمین _اش ماش به همین خیال باش بله از تخت پریدم پایین که ارمی از اتاق رفت بیرون نفهم کله خراب از جلو اینه که رد شوم انگار یه گودزیال دیدم سریع برگشتم که خودمو دیدم ای تو روحت خو ترسیدم اصال قیافم یه وضعی بودا چشا قرمز پف کرده موهام فشن هر کدوم یه طرف پاچه شلوارم یکی پایین یکی باال خودم خالم بهم خورد حوله رو برداشتم و پریدم تو حموم و کامال بر طبق عادت اواز سر دادم تکون بده اوع اوع تکون بده کمرو تکون بده اوع تنگ شده شده واسم بگو دلت هر کی اومد جلو بگو بره بازم به یه لبخند دل بسته دلم اواره ی ساده وابسته دلم من خسته دلم از دست دلم از هر اهنگ یکم میخوندم همینجوری یه دوش گرفتم و اومدم بیرون اها حاال جیگر شدم ایول به خودم جلو میز ارایشم وایستادم و همونجور که موهامو خشک میکردم مشغول انالیز کردن خودم شدم صورتی برنزه چشمای درشت قهوه ای تیره لب های متوسط گونه های برجسته و دراخر موهای بلندی که تا کمرم میرسید به رنگ قهوه ای روشن در کل دختر خوشکلی هستم )اوه اوه اعتماد به سقفو _بله دیگه پس چی وجدان جون _بله بله ( موهامو خشک کردم و دم اسبی بآ بستم و پریدم سر کمدم عزیزم اممم خوب چی بپوشم تا کمر رفتم تو کمد که بالخره یه تیشرت سفید که روش عکس بانی خرگوشه بود)وجدان _خجالت بکش مثال ۱۹سالته _بیخی وجدان جونی کودک درون من فعاله فعال( برداشتم با شلوار ابی پوشیدم و از اتاق پریدم بیرون رو پله های خونه سر خوردم اومدم پایین که ….. ۳ بله کامال درست حدس زدید مادر بنده دست به کمر با یه اخم زیبا ایستاده و منتظر که سرمو زیر اب کنه پریدم پایین و یه دستمو پشتم و یه دستمو روشکمم گذاشتم و گفتم _سالم بر ملکه الیزابت مامے _بسه بسه کم چاب لوسی کن مگه صد دفعه نگفتم از این پله ها سر نخور _مامای بیخی اینجوری حالش بیشتره مامی هم کم نیاورد و یه چشم غره ی خوشکل برام رفت خو چیکار کنم که خوصله داره بیست تا پله رو بیاد پایین ایششش پشت میز ناهار خوری نشستم مثل همیشه با تجمالت خوب چی بخورم )سوسک _اییی وجدان حالمو بهم نزن دیگه _خودت گفتی چی بخورم _من چیز خوردم (دوتا لقمه خوردم که مامی هم اومد سریع پرسیدم _ارمین کو ؟ارمینا کو ؟ _ارمین رفت شرکت ارمینا هم پیش پات پیش دوستش رفت _اها مامی _فردا دانشگاه داری ها همه چیزت حاظره ؟ _مامان من بچه کالس اولیم بابا میدونم از پشت میز بلند شدم و برگشتم اتاقم امم خب امروز چیکار کنیم بزار یه زنگ به فاطی بزنیم برنامه بریزیم فاطی _بنال _و علیکم و السالم و رحمه ال.. و برکاته قر و قاطیی به خاطر همین میگم دیگ بنال چیه ؟ فاطی _ارام بگو داشتم خواب شاهزاده سوار بر اسب سفیدمو میدیدم _پخخخ جدی ؟ولی به نظر من تو باید خواب گدایه سوار بر خر و ببینی هوم ؟ فاطی _خیلی خری اری _نظر لطفته جیگررر حاال بزنگ بچه ها میام دنبالتون بریم ددر

V

دانلود رمان من بهت علاقه دار

فاطی _باش حاال گمشو _راه و بلدم نمیشم بای فاطی _وای خداؤوفظ _بای خخخ کارم این بود برعکس اسمم زلزله خو بریم سر وقت حاظر شدن قسمت بسیار خوب بیرون رفتن امم یه مانتو قرمز تا یه وجب باالی زانو شال و شلوار مشکی پوشیدم و خب موهامو گوجه ای باال جمع کردم بریم سراغ ارایش اهل ارایش زیاد نبودم رنگ پوستمو دوس داشتم یه کم ریمل و رژ گونه صورتی رژ صورتی رو به قرمز زدم و شال مشکیمم سرم انداختم ایول به خودم که ماه بودم ماه تر شدم گوشی و رژمو انداختم تو کیفم و عطرمو رو خودم خالی کردم وَ اروم از پله ها رفتم بیرون مجبور بودم به خاطر مانتو خوشکلم رعایت کنم _ملکه الیزابت با اکیپ میرم بیرون نهار نمیام بای مامی _باشه مراقب خودت باش کفش پاشنه پنج سانتیه مشکیمم پام کردم و از خونه اومدم بیرون اوممم چه هوایی چون داخل حیاط خونمون یه باغ بزرگ بود و هوا کمی خنک تر از بیرون سوار پرشیام شدم و پیش به سوی خونه شقی …. بعد پنج دقیقه جلوی خونه ی شقی )مخفف شقایق(نگه داشتم و دستمو رو بوق نگه داشتم که سریع اومد پایین مثل همیشه شیک در کل دختر خوشکلی بود چشمای مشکی صورتی سفید دماغ و لب کوچیک یه مانتوی یاسی شالو شلوار سفید سریع نشست تو ماشین و گفت _وای ارام میخوای همسایه ها هم بفهمن تو اومدی ؟ _اره ۵ ماشین و روشن کردم و راه افتادم به سمت خونه ی فاطی و ایدا )خواهرا( خب بزارید از اکیپمون براتون بگم ما یه اکیپ چهار نفره که از راهنمایی باهمیم شقایق معروف به شقی فاطی معروف به قروقاطی و در اخر ایدا معروف به جوجه چون از هممون کوچیک تر بود خودم که معلومه زلزله از هممونم نجیب تر این شقی بود و اینم بگم که هر چهارتامون پولدار بودیم و خوانوادهامونم همو میشناختن جلوی خونشون نگه داشتم و یه تک بوق زدم که اومدن بیرون اوه اوه انگار میخوان برن عروسی نشستن تو ماشین نشستن و همزمان گفتن _سالم _علیکم احیانا شما میخواین میرین عروسی ؟ شقی _سالم قروقاطی _اره ایدا _نه چطور _بیخی بیتوفولید خب کجا برم ایدا و فاطی _بام شقی مثل همیشه ریلکس گف _نمیدونم _پ میریم بام فاطی _ایول یه اهنگم بزار ضبط و روشن کردم که اهنگ حس جدید از پاشایی پلی شد ایدا و فاطی پنجره هارو باز کردن و شروع کردن به همخونی کردن :

دانلود رمان من بهت علاقه دار

 فاطی _بازم به یه لبخند دل بسته دلم ایدا _اواره ی ساده وابستم دلم _مــــــــــن خسته دلن از دست دلم ایدا و فاطی _مجنون پریشون دیوونه دلم هر جایی که میریم میمونه دلم _میخونه دلم میمونه دلم اصال خیابون و صدای ما برداشته بود ولی کیف داد پشت چراغ قرمز بودیم که ….. و از اونجایی که اصال شانس ندارم بجای ماشین پسرای خوشکل یه ماشین پلیس خوشکل بود اگه شانس داشتیم که اسمم شانسعلی بود باو سریع صدای ضبط و کم کردم و پنجره رو کشیدم پایین و گف _خانوم خیابون و با کلوپ اشتباه گرفتید ؟ _نه بابا اقا پلیس ما فقط اهنگ گوش میکردیم حاال با یکم ولم باال تر وا پلیسه _گواهی نامه و مدارک ماشین ههه بچه ها که از ترس موش شده بودن ریلکس گواهی نامه و مدارک ماشینو دادم بهش که بعد نگاه کردن بهشون ر گردوند و گفت _دفعه بعد ببینم ماشین میره پارکینگ _حتما اق پلیس اذت زیاد خخخ طرز حرف زدنمو که دید تو چشاش خنده بود ولی بین ابروهاش اخم شونه ای باال انداختم و پنجره رو دادم و باال که چراغ سبز شد با سرعت باال ویراژ میدادم و از بین ماشینا الیی میکشیدم که بالخره بعد یه ربع رسیدیم بام ماشیو پارک کردیم ۷ و با هم از ماشین پیاده شدیم و پیاده به سمت باال به ترتیب از وسط من سمت راستم شقی و چپ ایدا و فاطی داشتیم میرفتیم باال که فاطی یواش دم گوشم گفت _ارام ارام پشتمون یه اکیپ پسره همشونم جیگر ریلکس که همیشه حرص همرو در میاورد گفتم :چی کار کنم تابلو بازی در نیار راه بیوفت فاطی _اه دیؤونه شونه ای باال انداختم و به راهم ادامه دادم جای همیشه گی وایستادیم بهترین جای بام یه نیمکت رو به شهر و جایی اروم روی نیمکت نشستیم و در سکوت به شهر بزرگ و پر ماجرامون نگاه کردیم …. یهو ایدا با صدای تقریبا بلندی گفت _بچه ها اونارو نگا کنید به سمتی که اشاره میکرد نگا کردم پنج تا پسر که فوق العاده خوش تیپ و جذاب بودن کنار هم وایستاده بودن و حرف میزدن همنجور که نگاشون میکردم یکیش سرشو بلند کرد و نگاش تو نگام گره خورد تو چشاش شیطنت موج میزد تا نگامو دید ابرو بادا انداخت که اخمی کردم و رومو برگردوندم که دیدم اون سه تا همینجوری محوا اخر اینا ابروی منو میبرن حاال ببینید کی گفتم نفری یه پس گردنی بهشون زدم که برگشتن و همزمان با داد گفتن _چته وحشی ؟ _خاک تو سر همتون یه ساعته به پسرای مردم زل زدید گمشید پاشید بینم بریم یه چیز کوفت کنیم شقی _راس میگه _جوؤن شقی حرف زد چه عجب شقی _درد مگه اللم _خخخ نه بابا ولی اگه فک میکنی هستی دیگه مشکل من نیس ایدا قهقه ای زد و گف _ایول اری شقی _بگیرمت خونت حالله اری

دانلود رمان من بهت علاقه دار

 یا خود خدا ماشال.. دست اینم سنگین بزنه قطع نخاع میشم پس در نتیجه فرار پشتمو کردم بهش و دیؤودم یکم دور شدم عقبی راه رفتم که دیدم شفی داره میاد شقی _به نفعته وایستی _بشینم که بکشیم با اون دست سنگینت قطع نخاع میشم خو با حرفم جری ترشد و دنبالم دیووید که سرعتمو باال بردم و دویدم و دوباره برگشتم عقب که دیدم شقی داره میاد همینجوری عقبی میرفتم که شقی گفت _اری اری مواظب باش _برو شقی خودتو خر کن تا خواستم برگردم پام روی سنگی لیز خورد و که فهمیدم لبه دره ام داشتم اشهدپو میخوندم که دیدم یه جای گرمم چه زود رفتم بهشت ای خدا چاکریم چشمامو باز کردم که یه پیرهن قرمز دیدم وا یکم باال تر چه لبای خوشکلی یکم باال تر واوووو عجب چشایی صبر صبر چیشد هعععع این کیه ؟ این که همون پسرس وای دستمو رو سینش گذاشتم و هلش دادم عقب اخم غلیضی کردم و گفتم _شما به چه حقی منو بغل کردید ؟ به ابروشو باال داد و گف _محض اطالع داشتید از دره میافتادید پایین و من نجاتتون دادم _خب که چی ؟نمیدادید مگه من بهتون گفتم ؟عجب ادمایی پیدا میشن چشم غره ای با چشای متعجبش رفتم و به سمت شقی که زار زار اشک میریخت رفتم که پرید بغلم و گفت _اری ببخشید اگه چیزیت میشد من چیکار میکردم ببخشید با دستم پشتشو نوازش کردم و گفتم _شقی بیخیال دیگه شنیدی میگن عقب هلش دادم و با بشکن گفتم _بازی اشکنک داره سر شکستنک داره پرید لپمو محکم ب*و*س کرد و گف _به خدا تکی ۹ _میدونم گلی شقی _پرو به سمت اون دوتا خل دیگه رفتم که دیدم با دهن باز مارو نگا میکنن کنارشون وایستادم و بشکن زدم که بهم نگا کردن که گفتم _سالمم باو حاال حاالها حلوا خبری نیس فاطی _تورو که میدونم پسر خوشتیپه بغلت کرد پوف اینم دوست ما _یعنی خاک خو چیکار کنم بیشعور انگار شهر هرته هر کی رو خواست بغل میکنه ایدا _خره اون بین پنج تاشون از بقیشون جذاب تر بود _فداسرم چی کار کنم خب حاال تعریف کنید که چی شد چندش اومد فاطی _بیاین بریم یه چیز بخوریم بگم بهتون شقی_اره بریم با هم به سمت کافی شاپ رفتیم ….. یه میز چهار نفره انتخاب کردیم و نشستیم که گارسون اومد گارسون _چی میل دارید خانوما ؟ فاطی _بستنی میوه ای ایدا _بستی شکالتی _اب هویج شقی _بستنی وانیلی گارسون _االن میارم

دانلود رمان من بهت علاقه دار

گارسون که رفت شقایق شروع کرد با اب و تاب تعریف کردن _وای ارام نمیدونی عجب صحنه ای بود تو که پات نزدیک دره شد پسره که زل زده بود بهت پرید اومد کنارت و کشید طرفش خودش که افتادی تو بغلش بعدشم که پشتتو بهش کردی یه پوزخند زد و رفت پیش دوستاش چقد خری تو همچین پسری رو از دست دادی خاک _برو بابا دلت خوشه پسره خودشیفته ایدا _من شماره میالد و گرفتم فاطی _منم شما ارتام و گرفتم شقایق _منم شماره کیان و گرفتم با دهن باز نگاشون کردم و گفتم _بابا شماها دیگه کی هستید فاطی و ایدا و شقی _دست شیطونو بستیم گارسون سفارش هارو اورد و خودش رفت همینجور که اب هویجمو میخوردم گفتم _بچه ها فردا دانشگاست کی با کی میره ؟ فاطی _منو ایدا با هم میتیم تو شقی باهم _اوکی ظرف یه بار مصرفمو انداختم دور پاشدم و گفتم _بسه دیگه پاشید ببینم اونام از جوشون با کلی عشوه بلندشدن و از رستوران اومدیم بیرون و به سمت ماشین راه افتادیم وشبختانه از اون پسرا خبری نبود ریمووت ماشین و زدم و پشت فرمون نشستم بچه هام نشستن و روندم به سمت خونه فاطی ….. بچه هارو رسوندم و خودم برگشتم خونه یه تک بوق زدم که مش حیدر درو باز کرد ماشینو داخل حیاط مارک کردم و داخل رفتم که ارمین و دیدم بله ارمی خان منو اذیت میکنی نشونت میدم کفشمو در وردم که صدا نده اروم اروم به سمت اشپزخونه رفتم و از داخل یخچال یه تیکه یخ برداشتم و برگشتم حال از پشت سریع یخ و انداختم و پیرهنش که نیم متر پرید باال و داد و بیداد راه انداخت _وای واس یخ زدم نمیری ارام اه یخ افتاد بیرون که ارمین عصبانی داد زد _ارام تو لچه نیستی و منم ازت بزرگت ترم یاد بگیر ۱۱ بغضم گرف تا حاال هیچ کس باهام اینجوری حرف نزده بود سرمو پایین انداختم و گفتم _ببخشید با دو رفتم تو اتاق و درو بستم یه قدم مونده بود که سد اشکام جاری بشه که جلوشو گرفتم ارام هیچوقت گریه نمیکنه سراغ کامپیوتر رفتم و روشنش کردم و منتظرشدن که سیستم باال بیاد که همون موقع تقه ای به در خوردو…. خورد و ارمین اومد تو سرموبرگردوندم و مشغول کار با کامپیوترم شدم که ارمین از پشت بغلم کرد و گفت _ابجی کوچیکه قهری؟ ……._ ارمین _ارام بخدا اعصابم خورد بود توام که اونکارو کردی همه ی حرصم و روت خالی کردم زیرچشی نگاش کردمو سرمو بلند کردم _به یه شرط اینکه باید بگی برای چی اعصابت سگی بود ارمین _باشه وروجک اونو خاموش کن بیا بشین ببینم _اومدم کامپیوترو خاموش کردم و روی تخت چهار زانو نشستم گفتم _بدو بگو ارمین _میدونی ارام چند وقت پیش یه منشی جدید اومده بود خیلی سربه زیر و خانوم کم کم ازش خوشم اومد چند وقت پیش باهم بیرون رفتیم و گفتم دوسش دارم اونم گفت دوسم داره ولی از به خوانواده فقیرن پدرشم فهمید و نمیزاره دیگه بیاد هی الهی خیلی ناراحت شدم بیچاره داداشم دستم و پشت کمرش گذاشتم _داداش ناراحتی نداره درست میشه من خودم با پدرش حرف میزنم ارمین _مرسی ابجی ولی پول چی مامان عمرا بزاره باهاش ازدواج کنم چشمکی زدم و گفتم_اونشم با من

دانلود رمان من بهت علاقه دار

ارمین _عاشقتم به خدا _هی هی برو عاشق زنت باش خجالت نمیکشی تو همینجوری اومده میگه عاشقتم ارمین _دیوونه خودم بله دیگه دیوونه مجلسم شدیم خداروشکر ارمین که رفت رو تخت دراز کشیدم و به سقف سفیدنگاه کردم من از بچگی عاشق دانشگاه بودم و بدم میومد بگم دبستانم یا مثال راهنماییم االنم دارم به ارزوم میرسم حس خوبیه خیلی اها یادم رفت بگم رشته من و بچه ها گرافیکه عاشق رشتمم عالی همینجوری باخودم حرف میزدم که چشمام سنگین شد و به خواب عمیقی فرو رفتم . با نور افتاب که به چشمم میخورد چشمامو باز کردم اومممم بازم یه روز دیگه هعععع یه روز دیگه چیه باو دانشگاه دارم خیر سرم به ساعت روی عسلی نگاه کردم چی پنج و نیم

دانلود رمان جدید

1.gif

فرمت کتاب من بهت علاقه دارم : PDF|APK|EPUB  

دانلودرمان برای اندروید،تبلت با فرمت apk

دانلود رمان برای آیفون،ایپد،،اندروید،تبلت با فرمت epub

دانلود رمان برای کامپیوتر PDF

دانلود رمان پی دی اف بصورت zip

منبع تایپ رمان : www.dlroman.ir

جهت درخواست رمان  به سوپر گروه ما  در تلگرام بپیوندید کلیک کنید !

کانال تلگرام رمان دانلود: Telegram.me/dlroman کلیک کنید !

چنانچه نویسنده ای راضی به انتشار رمان خود در این سایت نیست از طریق قسمت تماس با ما به ما اطلاع دهد

به این پست امتیاز دهید.
Rate this post




نوروز پیروز