دانلود رمان جدید دانلود رمان بازی آخر باز نشر از دی ال رمان ( pdf موبایل ) | دانلود رمان جدید | دانلود رمان | دی ال رمان
 
نرم افزار ازمون راننذگی10000

نرم افزار ازمون راننذگی

بهترین سوالات با تضمین قبولی در آزمون آیین نامه را می توانید پیدا کنید بخش زیادی از سوالات به صورت رایگان در اختیار شما قرار داده شده است ولی در صورتی که بخواهید با هزینه ناچیز 10000تومان می توانید کاربر ویژه سایت شده و علاوه بر دسترسی به آزمون های ویژه به مجموعه فیلم های آموزشی در زمینه پارک دوبل، پارک موازی و سایر موارد مورد نیاز برای آزمون شهری دسترسی داشته باشید. قطعا از کیفیت انیمیشن های آموزشی شگفت زده خواهید شد. هزینه پرداختی شما صرف بهبود کیفیت سایت خواهد شد.

دانلود رمان بازی آخر باز نشر از دی ال رمان ( pdf موبایل )

فرمت کتاب بازی آخر : PDF|APK|EPUB


1.gif نام کتاب رمان : بازی آخر
1.gif نام نویسنده : قاصدک(فاطمه پورقربان)
1.gifحجم رمان بازی آخر : ۵ مگابابت

1.gifخلاصه داستان رمان بازی آخر :
زندگی همیشه همونجوری که فکرش رو میکنیم جلو نمیره …!
گاهی تلخ ?
گاهی گس ?
گاهی زهر ?
و …
گاهی شیرین ?
غزاله ، دختر قصه ما بخاطر فرار از گذشته ی تلخش که همچون قهوه بسی تلخ است وارد بازی میشود که …
تلخی زندگی از یاد میبرد !
شاید سرنوشت و شاید بازی که ، بازی آخر میشود .
فاصله ی تلخی و شیرینی روزگار کوتاه ست !
اگر چه روزگارت تلخ بود بدان که حکمتی دارد و پشت هر تلخی شیرینی ست .

دانلود رمان جدید

رمان جدید از قاصدک(فاطمه پورقربان) بازی آخر

مقدمه: �� بـہ نـام تـڪ نـوازنـده ے گـــــیتار عشـــــق �� ❣زنـدگـے دفتـر نـانـوشتـہ اے کـہ بـاختـم❣ ❣زنـدگے شعـر نـاسـروده اے کـہ سـاختـم❣ �� زنـدگے همچــون دل پـاڪ مـن�� ��بـے ســر و صـدا بـہ یــڪ خطـا بـاختـم�� ❣زنـدگے نفـــس کشیـــدن بـود مگـــــر❣ ❣پـــــس چـرا سـد راهــــش سـاختـم❣ �� زنـدگے بـاتـو بـودن بـــــود مگـــــر�� ��پـــس چـرا بـے تـــو در فکـر تـو سـاختـم�� ❣زنـدگے دل شکستـن بــود مگـــــر❣ ❣پـس چـرا نـامـرد مــردت سـاختـم❣ �� زندگـے بـازے ڪودکـانہ بــود مگـــــر❣ ��پـــــس چــرا مــن دل بـہ تـــو بـــــاختـم❣ غزاله : _غزاله مادر پاشو ۳ _غزاله مامان ساعت ۹ صبح هستا !!! ☆وای مامان بازم دیرم شده ! چرا منو دیر بیدار میکنید …! حاال جواب خانوم موسوی رو چی بدم ؟! وقتی حاضر شدم که برم چشمم به ساعت رو دیوار افتاد . تازه متوجه شدم ساعت هنوز ۷ صبحه ! برگشتم به مامان بگم که چرا دروغ گفتید ؟! که دیدم مامان دست به سینه داره بهم میخنده !!! ☆مثل اینکه همه با اذیت کردن من شاد میشن ! عیبی نداره مامان شما هم شاد شو ! _غزاله دخترم نیم ساعت وقت داری بیا صبخونه بخور بعد برو . ☆نه مامان میل ندارم صرف شد . خداحافظ مسیر خونه تا مدرسه زیاد نبود خواستم امروز که به لطف مامان زود از خواب بیدار شده بودم ، این مسیر رو پیاده طی کنم . ولی ای کـاش کــــہ سـوار تـاکسے میشدم … _سالم خوبی ؟! ☆مگه من به تو نگفتم دیگه نمیخوام ببینمت ؟ _چرا تو خیلی چیزا میگی ولی کیه که گوش کنه !!! ☆چرا دست از سرم بر نمیداری ؟ چی میخوای از جونم ؟ خسته شدم از بس چهره نحس تو رو دیدم ! _ببخشیدا ولی باید به اطالعتون برسونم تا آخر عمرت باید این قیافه رو تحمل کنی ! ☆یاشار چرا نمیخوای قبول کنی من ازت بدم میاد ؟! _ببین غزاله من کله خرابم ، دیوونم نکن وگرنه کار دستت میدم . بیا سوار شو برسونمت .

دانلود رمان بازی آخر باز

 ☆یاشار تهدیدای دیروزت بس نبود ؟! تو رو خدا بگذار یک امروز رو راحت باشم ! خسته شدم از بس شب تا صبح گریه کردم میدونی چقدر از درسام عقب افتادم ؟ زندگی رو به کامم زهر کردی ولم کن . _مثل بچه آدم میای میشینی باهات حرف دارم ! میدونستم که اگه کاری رو که میگه نکنم کفری میشه و به زور سوار ماشینش میکنه . بدون اینکه نگاهش کنم سوار شدم . _کجـــــآآآآ بیا جلو بشین من راننده شخصی جنابعالی نیستم که …! ☆همینجا بگو اگه کاری داری ! _غزاله بیا جلو گفتم اول صبحی اعصابمو خراب نکن . لعنت به ترسی که شد خوره ی وجودم لعنت به تو که شدی زهر وجودم لعنت به روزی که شدم درگیر وجودت لعنت به تو و اون چشمای سیاهت لعنت به تو ، لعنت به تو ، لعنت به من که شدم غالم حلقه به گوشت بدون هیچ حرفی رفتم جلو نشستم . هر چند حالم ازش بهم میخورد و این زندگی منو به جنون میرسوند ولی … چاره ای جز قبول کردن نداشتم . _ببین غزاله فکر اینکه ازت دست بکشم رو بیرون کن خودت که میدونی اگه با من راه نیای میتونم چه کارا بکنم …! ☆همیشه بلدی تهدید کنی نه ؟ ۵ _نه ! بلدم چیزای دیگه هم بگم ولی … تو با من راه نمیای که ! ☆چـــــون نمیخـــــوآآآآآممم ، چرا نمیخوای بفهمی ؟ _گفتم که غزاله دو سال دیگه هم برای من صبر کن همه چیز رو درست میکنم . ☆چیزی بین من و تو وجود نداره که من بخوام دو ســـــال هم برای تو صبر کنم !!! _سه ساله که با همیم ! دو سال دیگه هم صبر کن قول میدم همیونی بشم که تو دوست داری ! ☆بعد من چند نفر دیگه رو اسیر کردی ؟! _یعنی چی ؟! منظورتو نمیفهمم ! واضح تر بگو ! ☆منظورم واضحه ! بدبختهایی مثل من ، بازم واضح تر بگم ؟ دوست دخترات رو میگم .! _اون دیگه به تو ربطی نداره ! ☆همیشه همین طور بوده ، همیشه به من زور گفتی ! _آخه تو کاری که به تو ربطی نداره زیـــــادی دخالت میکنی ! ☆حرف تو اینه که من برای تو باشم و تو برای همه ؟ نه ؟!!! _آره خیلی خوب فهمیدی ! میدونی چیه ؟ همین که زود میفهمی دوست دارم !!! ☆نه آقا یاشار گذشت اون زمان که من معتادت بودم ، من دیگه غزاله چند سال پیش نیستم که اگه صدات رو نمیشنیدم شبم ، صبح نمیشد . من تو رو خیلی خوب شناختم . _واسه من فلسفه بافی نکن ! کارای خودم به خودم مربوط میشه ! تو زیادی فضولی نکن میدونی که زیاد برات خوب نیست !!! ☆داره دیرم میشه ، اگه کاری نداری میخوام برم .  _فقط یادت باشه حواسم بهت هست !!! )

دانلود رمان بازی آخر باز

بدون اینکه منتظر چیز دیگه ای از جانبش باشم از ماشین پیاده شدم و رفتم مدرسه . بازم مثل همیشه سر راهم سبز میشه ، بازم فکر میکرد اگه تهدیدم کنه میتونه منو واسه خودش نگه داره ( ➣〇〇〇〇〇〇〇〇ツ _غزاله باز چیشده ؟؟؟ چرا چشمات اینطوریه ؟؟؟ نکنه باز گریه کردی ؟؟؟ ☆کیمیا ولم کن اصال حوصله ندارم ! _نکنه بازم اون عوضی رو دیدی ؟ ☆آره _نکنه بازم تهدیدت میکرد ؟! ☆جز تهدید کردن بنظرت چی میتونست بگه ؟! _ببین غزاله جان ولش کن ، سعی کن رو درسهات تمرکز الزم رو داشته باشی . میدونی که امسال کنکور داریم ؟ و سال سرنوشت سازی هست . ☆آره میدونم ولی تو که خودت خوب میدونی چقدر اذیتم میکنه ! _میدونی چقدر افت تحصیلی داشتی ؟ ☆میدونم . همشو میدونم کیمیا . تو که از آشوب دلم خبر داری ! تو که میدونی کار هر شبم شده گریه کردن ! حاال خودت بگو چطوری تمرکز داشته باشم ؟ _خدا لعنتش کنه ، مثل کنه چسبیده بهت ول کنت نیست ! ۷ ) با صدای تقه ای که به در خورد صحبت هامون نصفه موند . کیمیا حواسش به من بود ولی … من حواسم پی آینده ای که از آن میترسیدم ( با حس سوراخ شدن پهلوم از فکر در اومدم . دیدم کیمیا داره با چشم اشاره ای به جلو میکنه ، به خودم اومدم دیدم خانوم امینی معلم اصول حسابداری اسمم رو صدا کرده بود برای حل مسئله ای که بر روی تخته نوشته بود . با این که درست و حسابی پای درسهام نبودم ولی به کمک عموم که حسابرس بزرگی بود هیچ وقت از درسهام عقب نمی موندم . بعد حل مسئله اومدم سر جام که با حس نشستن دستی روی دستم ، سرم رو بلند کردم . کیمیا بود ، مثل همیشه ، مثل یک خواهر حواسش بهم بود . با باز و بسته کردن چشمهام ازش تشکر کردم . همیشه ڪیمیا باعث میشد از تنهایی در بیام و زیاد تو افکارم که مثل خوره همیشه با هام بودن ، نباشم . بـہ غیـر از آه ڪــارے از مـن بر نمے آیـد … جســارت هـاے مـردانہ کـہ از زن بـر نمـے آید . نفیسه سادات موسوی _غزاله ☆بله ؟ _ساعت ۶ میدونی که کالس داریم ؟ ☆آره میدونم .

دانلود رمان بازی آخر باز

_تو رو خدا این کالس های کنکور رو یکی در میون نیا ، دیگه آخراشیم بزار تموم شه . تو که نمیخوای یــڪ سال دانشگاه عقب بمونی ؟! هـــــان ؟ ☆معلومه که نمیخوام ! سعیم رو میکنم اگه سراسری نشد ، آزاد قبول شم . _امیدوارم که قبول بشیم . ☆امیدوارم . بعد خداحافظی با ڪیمیا راه خونه رو پیش گرفتم . تو فکر و خیال خودم غرق بودم که حس کردم کسی پشت سرم میاد . وقتی برگشتم پشت سرم پسری رو دیدم که بهم چشمڪ زد و خندید . _آهای خوشگل خانم !!! میدونی از کی دنبالتم ؟! این همه برا خودت سخت نگیر ! اگه سر کارت گذاشته و با کسی دیگه ریخته رو هم میتونی رو من حساب کنی !!! ببین من پسر خوبی هستما !!! تمام گزینه های خوشبختی یک دختر رو دارم ! هان چی میگی ؟! سعی کردم به حرفاش گوش ندم و قدم هام رو تند تر کنم تا زود تر به مقصد ” خانه ” برسم . _آهای خانوم خوشگله ! نکنه زبون نداری یا زبونتو موش خورده ؟!!! -چرا زبون داره ولی … پیش من جاش گذاشته !!! با شنیدن این صدا برگشتم ، یاشار رو دیدم که با پسره دست به یقه شده بودند . -دنبال زبونش میگردی ؟! بیا نشوونت بدم عوضی ! مشت اول که به صورت پسر خورد نقش زمین شد !!! _تو چیکارشی که داری سنگشو به سینه میزنی ؟ ۹ به نظر نمیاد که شوهر داشته باشه ! -من همه کارشم ! تو رو سننه !!! _بگذار خودش حرف بزنه تا بفهمم تو چیکارشی ! -االن خودم میام می فهمونمت ! یاشار تا خواست دوباره یقیه پسره رو بگیره جلوش رو گرفتم . ☆نه یاشار ولش کن ، تو رو خدا . شر درست نکن ! -برو اون ور تا این مشت رو حواله تو نکردم ! _بخدا اون با من کاری نداشت ! -آره کاری نداشت !!! دیدم ! نکنه میخوای رو گزینه هایی که پیشنهاد داده فکر کنی ؟؟؟!!! ☆همین تو که برام بزرگ ترین اشتباه زندگیم هستی ، کافیه ! -من اشتباه زندگیتم غزاله آره ؟ ☆آره تو بزرگ ترین اشتباه زندگیم هستی ! که … ناخواسته گرفتارش شدم ! -چه اشتباه شیرینی !!! ☆آره شیرینیش خیلی وقته دلمو زده ! پسر که اوضاع رو خراب دیده بود تا ما بفهمیم رفته بود !!! درسته که رفته بود ولی … من میدونستم که یاشار پیداش میکنه و بی جواب نمیگذارتش !!! _تازگیا خیلی زبون در آوردی !!! ☆آخه تازگیا خوب شناختمت !!!

دانلود رمان بازی آخر باز

نگفتم سعی نکن زیاد فضولی کنی ؟!!! ☆دلم واسه اون دخترایی میسوزه که از تو شاهزاده سوار بر اسب سپید ساختن !!! با اونا هم همین رفتار رو داری ؟! _تو دلت واسه خودت بسوزه ! اونا راضی هستن که با من باشن ! ☆خب خدا رو شکر ! پس چه احتیاجی به من هست ؟! برو با همونا خوش باش ! _این دیگه به خودم مربوط میشه !!! تو دلت هنوز با منه مـن مطمئنم ! ☆من خیلی وقته اسمت رو از روی دلم خط زدم ! تو دیگه برای من مُـــــردی !!! با حس سوزش صورتم دستم نا خود آگاه رو صورتم نشست … مثل همیشه … وقتی کم میارد جوابش میشد یک سیلی که صورتمو سرخ میکرد … ☆ازت متنفرممم ، متنفر ، متنفر دویدم ، فرار کردم ! از جایی که … باز هم شاهد له شدن غرورم بودم . لعنت به من که باعث و بانی له شدن غرورم هستم . نمیدونم چطوری و چجوری تونستم خودم رو به خونه برسونم ! وقتی وارد خونه شدم از اینکه هیچ کسی خونه نبود بسیار خوشحال شدم چون اطمینان داشتم هر کس منو در این وضعیت میدید حتما سوال پیچم میکرد ! ۱۱ مثل همیشه به اتاقی پناه بردم که این روزها باهاش انس گرفته بودم . خسته از همه جا و همه کس ای خدا مرا یک دم بس است کی بگیری این جان ز من این همه ناالن و غم بس است نمیدونم کی خوابم برد … وقتی که از خواب بیدار شدم تلفن خونه به صدا در اومده بود … به سختی خودم رو به پذیرایی رسوندم ولی در اثر پف کردن زیاد چشمام نتونستم شماره تماس رو ببینم و به ناچار گوشی رو برداشتم !!! ☆الو … بفرمایید ؟ _الو … غزاله خودتی ؟ و … باز هم صدای نحسش !!! انگاری این کاب*و*س ها برای من تمومی نداشت . _الو پشت خطی ؟؟؟ میشنوی صدامو … ☆آره بگو . چرا به خونه زنگ زدی ؟ _میخواستی به کجا زنگ بزنم ؟! تو که موبایل نداری ! یا … شایدم داری شمارتو به من نمیدی ! منم تا هر وقت شماره موبایلتو بهم ندادی زنگ میزنم خونتون ! ☆اگه بابا یا مامانم یک موقع گوشی رو بردارن چی ؟! _خب بردارن من مشکلی ندارم ! بهشون میگم لطف کنید گوشی رو بدید غزاله جون … صدای خندش که تو گوشی پیچید دوباره پی بردم که من چقدر از این مرد متنفـــــرم …

دانلود رمان بازی آخر باز

_الو …خانوم ، خانوما اونجایی ؟ ☆میشنوم بگو حرفتو ؟! _راستی اگه این اتفاق افتاد و گوشی رو مامان یا بابات برداشتن از من پرسیدن شما کی باشین چی بگم بنظرت ؟؟؟!!! اووووم بگذار بهشون میگم من دوست پسر ناز کردتون غزاله هستم …!!! خنده هاش زجرم میداد … اون همیشه خوب بلد بود دست بگذاره رو نقطه ضعف من …!!! _آهای دختر درست و حسابی نفس بکش سکته میکنیا …!!! ☆حرفات همین بووود ؟ _نه زنگ زدم بگم جای سیلی ظهری چطوره ؟! خوبه کہ ؟!!! ☆با این حرفات میخوای چی بگی ؟ _میخوام بگم اگه یک روز بفهمم غیر من دلت جای دیگه ، پیش کسی و یا اینکه با کسی دیگه میپری عواقبش پای خودته ! متوجه میشی که چی میگم ؟ ☆گفتم که … تو یکی واسه هفت پشتم بسی _آباریکال دختر خوووب تو فقط مال خود ، خودمی !!! ☆حاضرم بمیرم ولی اون روز رو نبینم ! _میبینی عزیزم من بهت قول میدم …!!! االنم برو مزاحمم نشو میخوام با عشقای دیگم باشم !!! همش که نمیشه مال تو باشم ، میشه ؟! ☆نه نمیشه ! تو راست میگی ! من حاضرم برای همیشه مال کسی دیگه ای باشی …!!! ۱۳ _ای بابا خانوم کوچولو عصبی نشو من همه ی شما رو یه جا اداره میکنم ! ولی … تو این بین تو تنها کسی هستی که یه ذره بیشتر از همه دوستش دارم ! برام خاصی … یا بهتر بگم گل سر سبدشون هستی ! خوشحال نشدی از تعریفم …؟!!! ☆نه …! بلکه بیشتر ازت حالم بهم خورد … ! _باشه غزاله خانم ، من برم که کار دارم . صدام رو هم که شنیدی فکر کنم برای امروزت مواد بهت رسید ، نه …؟!!! ☆من خیلی وقته ترک کردم ، یعنی پاکم . دیگه به صدات معتاد نیستم میدونی که ؟ _آره میدونم … االنم زیاد تر از کپنت صحبت کردی برو تا حوصلم سر نرفته ! خداحافظ … بدون اینکه جوابی بهش بدم گوشی رو قطع کردم . ای خدآآآ یعنی میشه من از دست این خالص بشم ؟!!! با صدای گوشی موبایلم تازه به زمان حال برگشتم … خدا رو شکر کردم که بعد از تماس یاشار زنگ خورده بود وگرنه معلوم نبود چه غوغایی میکرد …! کہ گوشی مال خودته !!! ☆الو … _الو … غزاله ؟ هیچ معلوم هست تو کجایی ؟ ☆چیه مگه چی شده ؟ _میخواستی چی بشه ؟ هیچ ساعت رو نگاه کردی ؟ نگاهمو از گل های فرش قالی گرفتم تا ساعت رو ببینم … وای خدای من ساعت ۶ بود …!!! و من هنوز تو خونه بودم ! ☆کیمیا اصال یادم نبود ببخشید عزیزم

دانلود رمان بازی آخر باز

 _باشه حاال زود حاضر شو دارم با سعید میام دنبالت . ☆نه نمیخواد کیمیا ! من این جلسه رو هم نمیرم . _چی چی رو نمیرم ؟ باز من بهت رو دادم ! پاشو زود حاضر شو که عصبی بشم بد میبینی ! تا ۵ دقیقه دیگه جلوی در خونتون هستیم خداحافظ . از اینکه تو خونه نموندم خوشحال بودم ، ولی از اینکه اگه اون منو تو ماشین سعید میدید دلشوره داشتم ، چون خوب میدونستم راحت از این قضیه نمیگذره . بعد پوشیدن مانتوم جلوی در منتظرشون بودم که صدای سعید رو شنیدم . _غزاله خانم افتخار همراهی میدید ؟ ☆سالم حال شما خوب هستید ؟ ببخشید تو رو خدا به زحمت افتادین من به کیمیا گفتم نمیخوام این جلسه رو برم ولی … گوش نداد . _بدو بیا باال تا خودم نیاوردمت ! زود باش دیگه ☆همین جوری هم نیم ساعت دیر کردیم . _بیاین غزاله خانم که میخوام پرواز کنم کمربند هاتون رو ببندید که رفتیم . اون روز با شوخی های کیمیا و سعید خیلی خوش گذشت . بعد اون روز فهمیدم که یاشار بویی از این قضیه نبرده بود چون اگه میفهمید حتما همون روز سر و کلش پیدا میشد !!! فردا صبح ترجیح دادم مثل همیشه مسیر خونه تا مدرسه رو با تاکسی طی کنم . مسیری که … همیشه سعی داشتم چشم بسته طی کنم تا نتونم ببینمش . بر خالف دیروز ، امروز خبری ازش نبود …!!! ۱۵ نفس حبس شده تو سینمو با صدا بیرون دادم . _غزاله ، غزاله ؟ ☆جانم کیمیا ؟ _کجا سرت رو انداختی پایین داری میری ، _از وقتی دیدمت دارم پشت سرت میدوم . چرا عجله داری ؟ ☆یعنی تو نمیدونی برای چی تند میرم ؟ میترسم هر آن پیداش بشه . _بیا تا پیداش نشده بریم داخل _از اینجا تا سر کالس میدویم قبوله ؟ ☆قبـول . _هر کس باخت باید به شرط برنده عمل کنه . ☆باشه قبول ، ولی … تو که میدونی به پام نمیرسی !!! _نـہ ! امروز مطمئنم شکستت میدم ! ☆اووووو چه مطمئن ! _باشه ! پس حاضری ؟ ☆آره _پس بدو زود باش . مثل همیشه تو دویدن کم نمیاوردم ولی … این دفعه با کلکی که ڪیمیا زد بود عقب موندم ! _هـورآآآآآ !!! دیدی خانوم ایندفعه من بردم ؟

دانلود رمان بازی آخر باز

☆نه ! قبول نیست کیمیا تو کلک زدی . موقع دویدن هلم دادی و تا من بخوام تعادلمو حفظ کنم جلو زده بودی ! _نخیییرم ! قبول نیست . هیچ اعتراضی جایز نیست !!! و حاال باید شرط منو قبول کنی . ☆باشه حاال ! چه شرطی ؟ _قول دادی هر شرطی باشه قبول کنی ، پس نه نمیاری ! باشه ؟ ☆باشه ! بگو دیگه ؟ _امشب تو ، من و سعید شام میریم بیرون ! ☆ڪیمیا تو که از وضعیت من خبر داری . میدونی چقدر از درسهام عقب افتادم ؟! نمیشه یه شرط دیگه بگذاری ؟ _نه نمیشه ! همین که گفتم . ساعت ۸ آماده باش بیایم دنبالت . ☆باشه ! من تسلیم شما هستم خانووم . _آفرین دختر خوب ! با شنیدن اسمم برگشتم . -غزاله … غزاله ؟ ☆سالم . خوبی میترا ؟ -سالم خوبم . تو چطوری ؟ چرا وقتی منو میبینی فرار میکنی ؟! ☆نه ! چرا باید فرار کنم ؟! چند وقتی هست که حالم زیاد خوب نیست ، تو جمع بچه ها نیستم . -آره در جریانم ! دلیل این کارات چیه ؟ نکنه باز با یاشار حرفت شده ؟!!! ☆من کی با پسر خاله ی جنابعالی خوب بودم ؟! همیشه با من دعوا داره ، فقط بلده زور بگه . میدونی …؟؟؟ ۱۷ خسته شدم … لعنت به روزی که با تو دوست شدم . -غزاله جان منو ببخش .من هیچ وقت فکرش رو هم نمیکردم یاشار یک همچین آدمی باشه . من پشیمونم به خدا ! هر وقت میبینمش بهش میگم دست از سرت برداره … ولی تو که میدونی چقدر لجباز و مغروره … ☆آره میدونم . میدونی هر روز داره تهدیدم میکنه ؟ میدونی چقدر اذیتم میکنه ؟ -ببین غزاله جان من هر چی بهش میگم اون باز حرف خودشو میزنه ! میگه … میترا به تو ربطی نداره ! من دوستش دارم ! اون بچه هست اگه به حال خودش ولش کنم پررو میشه ! تو رو خدا منو ببخش غزاله جان من حتی بهش میگم تو که با کسای دیگه ای هم هستی برو با اونا باش !!! اما اون قبول نمیکنه میگه … غزاله واسم با اونا فرق میکنه ! آخرشم باهاش دعوام میشه ، لعنت به من که باعث بدبختی تو شدم ! ☆بسه دیگه میترا حرفشم نزن ، برو سر کالست داره دیر میشه ! -غزاله … تو رو خدا منو ببخش نمیخواستم اینطور بشه ! خواستم جوابشو بدم که ڪیمیا دستمو کشید و با خودش برد سر کالس . _صد دفعه گفتم از این دختره خوشم نمیاد ، باعث و بانی همه اینا همین خانومه !!! حاال برگشته میگه منو ببخش ، غزاله چرا جوابشو نمیدی ؟ ☆چی بگم بهش کیمیا ! میبینی که اونم پشیمون از کارش

دانلود رمان بازی آخر باز

دانلود رمان جدید

1.gif

فرمت کتاب بازی آخر : PDF|APK|EPUB

 

نسخه PDF به صورت کامل

دانلود با لینک مستقیم

نسخه ePub برای آیفون و آندروید و …

دانلود با لینک مستقیم

نسخه آندروید با فرمت Apk

دانلود با لینک مستقیم

منبع تایپ رمان : roman4u.ir

جهت درخواست رمان  به سوپر گروه ما  در تلگرام بپیوندید کلیک کنید !

کانال تلگرام رمان دانلود: Telegram.me/dlroman کلیک کنید !

چنانچه نویسنده ای راضی به انتشار رمان خود در این سایت نیست از طریق قسمت تماس با ما به ما اطلاع دهد

به این پست امتیاز دهید.
Rate this post
بازدید : 169 بار بار دسته بندی : بازی آخر تاريخ : ۲ شهریور ۱۳۹۵ به اشتراک بگذارید :
دیدگاه کاربران
    • دیدگاه ارسال شده توسط شما ، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
    • دیدگاهی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با مطلب باشد منتشر نخواهد شد.

19 − پنج =

برچسب ها

، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،