دانلود رمان جدید دانلود رمان اشک سرد باز نشر از دی ال رمان ( pdf موبایل ) | دانلود رمان جدید | دانلود رمان | دی ال رمان
 
نرم افزار ازمون راننذگی10000

نرم افزار ازمون راننذگی

بهترین سوالات با تضمین قبولی در آزمون آیین نامه را می توانید پیدا کنید بخش زیادی از سوالات به صورت رایگان در اختیار شما قرار داده شده است ولی در صورتی که بخواهید با هزینه ناچیز 10000تومان می توانید کاربر ویژه سایت شده و علاوه بر دسترسی به آزمون های ویژه به مجموعه فیلم های آموزشی در زمینه پارک دوبل، پارک موازی و سایر موارد مورد نیاز برای آزمون شهری دسترسی داشته باشید. قطعا از کیفیت انیمیشن های آموزشی شگفت زده خواهید شد. هزینه پرداختی شما صرف بهبود کیفیت سایت خواهد شد.

دانلود رمان اشک سرد

دانلود رمان اشک سرد باز نشر از دی ال رمان ( pdf موبایل )

فرمت کتاب اشک سرد : PDF|APK|EPUB

دانلود رمان اشک سرد

نام کتاب رمان : اشک سرد
نام نویسنده : ملیکا جلالی
حجم رمان اشک سرد : ۵ مگابابت

خلاصه داستان رمان اشک سرد :
دختری که قبلا شکست عشقی خورده… دیگه اون دختر سابق نیست…

دانلود رمان جدید

رمان جدید از ملیکا جلالی اشک سرد

)از زبان نفس( یک نگاه به دختری که توی آینه می درخشید انداختم. چی ساخته بودم. چشمای خاکستری کشیده رو با خط چشم چشم کشیده تر کرده بودم. رژ لب اتیشــی و ســرد و دیگر هیا. با همین ها الی شــده بودم نگاهمو دوختم به لباســم یک لباس جیق مرمز دکلته که سوســت ســفیدمو به نمایش گذاشــته بود. میدونســتم سیمان منو ببینه مرا بزاره اینروری تو جم حاضر شم. خب خودمو معرفی میکنم: من نفس سورخاکسار هستم متولد سی مهر سال هفتادو چهار یعنی ام شب بیستو یک ساله میشم یک برادر بزرگتر تر از خودم به نام سیمان که متولد بی ست شهریور سال هفتاده یعنی بی ستو شش ساله. سدرم لیرضا سور خاکسار یک شرکت نیرو انتظامی داره و وض مالیمون متوسط رو به باالست.

دانلود رمان اشک سرد

مادرم هما غفوریان که چهرم به ایشون رفته. دختر زبون درازی بودم ولی ا هل اتیش ســوزو ندن نبودم. ترم اخر رشــ ته ح سابداری برای فوق دیپلم بودم. سه سال طول ک شید تا به اینرا ر سیدم اون هم به دلیل مشغله ذهنی زیادم بود.مشغله ذهنی به خاطر یک سگ صفت بود که ومتی به شوخی بهش گفتم نمیخوامت گفت دنبال یک بهونه بودم برای دک کردنت حاال که خودت میخوای بری خیلی خوبه منم ذاب وجدان ندارم. تو اشک سرد ۷ از اول هم برای سرگرمی من بودی و من هیا ح سی بهت ندا شتم فردا شب میرم خاستگاری شقم برام د ا کن خوشبخت شم. با یادآوری این خاطرات اشک سردی تو چشمام جم شد. سرد بود چون این اشک، اشک نفرت بود اشک کینه بود. امروز تولدم بودم سس باید خوش باشم بغض مسخرمو خوردمش. سا ت شیش بود نیم سا تی میشد که مهمونا اومدن منم سایین نرفتم که سیمان بهم گیر نده و بگه لباستو وض ولی االن که همه اومدن نمیتونه چیزی بگه.

دانلود رمان اشک سرد

از سله ها سله ها سایین رفتم. همی شه تو جم خیلی با متانت و باومار بودم ولی این دلیل نمیشد که بهم حرفی بزنند و من جوابشون رو ندم. برق تح سین تو نگاه همه موج میزد ولی تو چ شمای سیمان خ شم بندری میزد. بابام صبانی نمی شه این وا سه من غیرتی می شه و گیر میده وامعا بع ضی ومتا دیوونم میکنه.رفتم سمت جایگاهی که برام در ست کرده بودن. روی صندلی نشــســتم. کیک رو اوردن طرش روش کس من بود. شــم هارو چیدن روش ولی روشن نکردن چون جوونا هنوز ر*ق*ص داشتن انگار توی این نیم سا ت نتونستن مرهای توی کمرشونو خالی کنن. با اهنگ سامیا ساسی مانکن بلند شدم و یک ر*ق*ص سر از شوه اجرا کردم. نمیخوا ستم ر*ق*ص هم با متانت باشه. با تموم شدن اهنگ نشستم سر جام معموال دوســت نداشــتم بیشــتر از یک بار بر*ق*صــم فکر میکنم اطرافیانم برداشــت میکنن که من مصــد جلب توجه دارم. دیدم سنت تا خل و چل اومدم سمتم همین که رسیدن سیل تبریک بود که سرازیر شد. این اکیپ شامل بود از دخترا:من)نفس(،ساناز و بهار

دانلود رمان اشک سرد

سسرا: لی که مثل داداشم دوسش دارم،آرمیا،کامیار با صدای مامان هما به خودم اومدم:ومت کیکه شم های که تعداد شون بی ست و یکی بود رو،رو شن کردن منتظر ن شدم که شعر تولد بخونن برام این بچه بازیا چیه؟! سری ارزو کردم هرچی صالحمه بشـه و شـم هارو فوت کردم. بعدش هم با ارامش و شـی نت خندیدم. مامان هما و بابا هم با لبخند دلنشینی بهم خیره شدن. نوبت کادوها بود. بابا یک ۲۰۶ مشکی برام خریده بود. مامان هم یک سرویس طال که با نگین های مشکی تزئین شده بود. لی و آرمیا و کامیار هم یک ایفون ســیکس برام گرفتن. شــریکی بود چون ازشون خواهش کرده بودم خودشون رو تو زحمت نندازن. ساناز و بهار هم دو ادکلن مارک ــــ گرفته بودن. بوی تلخی داشت داداش سیمان هم لب تاب مشکی ایفون برام گرفته بود. همه خوب منو شناخته بودن میدونســتن مشــکی دوس دارم البته فکر میکنن این رنگو دوس دارم!!! با رفتن اخرین مهمون به ســمت مامان و بابا رفتم:وامعا ممنونم خیلی ل کردین همه چی الی بود تنها لبخند دل گرم کننده بهم زدن .از سله ها باال رفتم حتما سیمان باال تو اتامش بود بهتر… میدونســتم منو ببینه خفم میکنه.

دانلود رمان اشک سرد

به طبقه باال رســیدم همون لحظه سیمان در اتامشـو باز کرد با دیدن من لبخند ترسـناکی زد اب دهنمو به سـختی فرو دادم اومد سمتم دستمو کشید و سرتم کرد تو اتامم. اشک سرد ۹ چســبوندم به دیوار فکمو گرفت تو دســتش: فقط یک بار دیگه…یک بار دیگه ببینم این وری اومدی توی مهمونیا من میدونمو تو)بلند تر از مبل ادامه داد:( فـــهمیـدی؟ سرمو تکون دادم. بلند تر از مبل گفت:نشنیدم چی گفتی؟؟؟؟؟؟؟ -:بله فهمیدم یک نگاه صبانی بهم کردو رفت بیرون.همیشه ومتی میدید رفتار و طرز لباس سوشیدن من باب میل اون نیست همین همین آش بود و همین کاسه… یک آه کشیدم و در اتاق و کوبیدم بهم. ام سی تری سلیر رو روشــن کردم و اهنگ چقدر تنهام از مهدی جهانیو سخش کردم : فکر میکردم اون یک ذره ادمه رفتو تنها شد دلم یک المه البته تا اونرایی که یادمه… هرچی خوردم از این دل سادمه من خسته شدم از ادما و طعنه هاشون… خسته شدم از اومدنو رفتناشون… خستم از خیابونو سیاده رو هاش… ازت که خواسته بودم مرامبم باش… مسمت اصلی این اهنگ برای رمان: چقدر تنهام تنهام تنهام… چقدر سرده بی تو دستام…

دانلود رمان اشک سرد

 تورو میخوام میخوام میخوام…. سر از اشــــــڪ ســــرده چشمام… ــــــــــــــــــــــــــــ با این اهنگ که هرشــب برام نقش الالیی رو ایفا میکرد بخواب میقی فرو رفتم… صبح با صدای زنگ گوشیم از خواب سریدم…کالس داشتم… کالسم شنبه، دوشنبه،سه شنبه،سنت شنبه بود… سنت شنبه و شنبه با یک استاد کالس دا شتم از سا ت نه تا یازده.. سا ت هفت بود سری یک تیپ سر تاسا م شکی زدم مثل همی شه… م شکی برای شقی که به ظاهر دو طرفه بود و از دست رفت… ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ بــــزرگــتریـــن اشتــباه زنـــدگــیم ایـــــن بـــود کـــــہ هــر موجــــــود دوســـایے رو آدم حـــســـاب کـــردم ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ بازم اشک سرد… بازم گرفتن سرم رو به باال برای مان شدن از ریزشش…. میدونستم این اشک زمانی که بریزه تموم وجود منو میلرزونه… ۱۱ اشک سرد سوار ما شین شدم و به سمت دان شگاه حرکت کردم. گو شی اسل م شکیمو که مشنگ ست تیپم بود رو در اوردم…ژست تماس گرفتم که همه بفهمن منم اسل دارم ندید بدید هم خودتونین.

دانلود رمان اشک سرد

ما شینو تو سارکینگ دان شگاه سارک کردم و با ژ ست خاص خودم که سر شار از غرور بود سیاده شدم. سنت تا منگل حمله ور شدن سمتم. بعد از سالم و احوالپرسی لی با لحنی که توش شوخی موج میزد گفت:چه با گوشی من کالسم میزاره!!! کامیار و ارمیا نگاهی به هم کردن:ما چــــــی؟؟؟مال مام هست. اخمامو تو هم کردم:میشکنمش هر چند تا شد تقسیم میکنیم. دستمو به طور نمایشی بردم باال. لی سرید باال دستمو کشید. لی :اون کلی سول خورده نمیخوایش بده چند ومت دیگه تولد ارمیاس میدیم به اون. کیارش با سر حرف لی رو تایید کرد. آرمیا:داداش زرنگی ها چیزی که خودم خریدمشو به نوان کادو بهم بدی؟؟؟ -:ای بابا. هنوز یک روز نگذشته دارید منت سرم میزارین اصال نخواستم. با جدیت میگفتم ولی شوخی بود. دستمو بردم سمت گوشیم که سیم کارتشو در بیارم… آرمیا:تو که نمیخوای اینو بدن به من؟ ابروهامو انداختم باال یعنی نه.. آرمیا:سس نگهش دار. خیلی بی جنبه شدی داشتیم شوخی میکردیم.

دانلود رمان اشک سرد

 خنده ای کردم که لپام چال افتاد میدونم ومتی اینروری میخندم بیش از حد جذاب میشم!!! لی:چیه میخندی؟ -:اخه منم شــوخی کردم. یک مو از شــما ســه تا که خرس باشــین کندن غنیمته.داد کیارش رفت هوا:وامعا که نفـــــــــس دوباره خندیدم.بهار اومد ســمتم مثل ســگ بو کرد منو همه تعرب کرده بودن جز خودشو ساناز بهار به سمت ساماز چرخید: نه ادکلن منو زده نه مال تو همون مبلیس. هممون با این حرفش خندیدیم. لی: کالس دیر میشه بریم راه افتادیم سمت کالس ………ــــــ…..ــــــــ…….ـــــــــــــ….. استاد:خسته نباشید از کالس زدیم بیرون و به سمت کافی شاپ همیشگی حرکت کردیم… سا ت یازدهو نیم بود. تا دو باید میرفتم خونه وگرنه سیمان خفم میکرد. تا کافی شاپ یک سا تو نیمی راه بود… همه سوار ماشین شدیم. بهارو سانازو من باهم. کامیارو ارمیا و لی هم باهم. ساناز ضبط رو روشن کرد. اهنگ سالم از ساسی مانکن بود…. ل الکالم ّ لک ُ ِ ی سالم الم لم حبیب یهک ه ۱۳ اشک سرد ه دام َ الم َ ی سالم الم لم إنت روحیه مگه میشه به تو دل ندم الخیالی بِّ ُ إنت التالی هَی ح الخیالی بِّ ُ إنت التالی هَی ح المی َ دلموبه دریا زدم یا حبیبی س کی َ الح َ نتقالی و ِ کی ا َ ال ال ال إتر هی میگی که تنهام میذاری زیزم نه نه نه نه نه نه مرمی تو که باشی نیست غمی الخیالک حبیبی ال ال ال ترکَ َ انأ ا … ♫♫♫♫♫♫♫♫ ل الکالم ّ لک ُ ِ ی سالم الم الم حبیب یهک ه دام َ الم َ ِ ی سالم الم لم إنت روحیه ه نه نمیشه به تو دل ندم ِعالی هَی سحره لیالی ِت ف هَی إن ِعالی هَی سحره لیالی ِت ف هَی إن ومتی که تو باشی ندارم خیالی نت ِ کی ا ال ال ال إتر کی َ َ الح َ قالی و هی میگی که تنهام میذاری زیزم نه نه نه نه نه نه مرمی تو که باشی نیست غمی الخیالک حبیبی ال ال ال ترکَ َ انأ ا … تو که میخواستی سای من واستی ۱

دانلود رمان اشک سرد

یا األبک القاضی إنت روحیه الراسی بیا دیگه خسته شدم منه احساسی یا األبک القاضی روحیه الراسی بِّ إنت التالی الخیالی ُ هَی ح الخیالی بِّ ُ هی إنت التالی هَی ح دلمو به دریا زدم یا حبیبی سالم ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــ سا ت سنت دمیقه به یک بود که رسیدیم به ساتوق… هممون به سمت کافی شاپ راه افتادیم… لی:بریم اونرا به مسیر دست لی نگاه کردم. جای خوبی بود. همه باهم:بریم تک خنده ای کردیم و نشستیم… لی:من برم سفارش بدم ساناز: یک ومت نپرسی چی میخوریم ها لی: من میخوام حساب کنم به توچه بهار:مفت باشه کوفت باشه -:موافقم کامیارو ارمیا: ماهم همین ور لی خنده ای کردو سر تکون داد… ۱۵ اشک سرد سنت دمیقه گذشت که لی اومد:نیم سا ت دیگه حاضره -:مگه چی سفارش دادی؟؟؟ لی: ساین شاین همه به جز لی:وااااااو لی:بسه… ما این همه راه نیومدین اینرا که ساین شاین کوفت کنیم… بهارو ساناز: ببین نفس باید اروم باشی و خوب به حرفامون گوش بدی… کامیار:نفس زود جواب نده خوب فکر کن ارمیا:درسته -:چیزی شده؟ لی:نه..نه.. -:سس چی؟؟؟ لی:ببین میدونم به خدا ا تقاد داری.. ســاناز:و از نظر خدا درســت نیســت که به مردی فکر کنی که هم زن داره هم بچه… هنگ کردم بچه؟؟؟ بهار نگاهی به من کرد:اره زن اون وضی ازش بارداره…. لی:باید مشکیتو در بیاری…. -:یعنی منو به خاطر این سه سا ت نگران کردین کامیار با صدایی تحلیل رفته گفت:همین که..نه. -:برای کسی اتفامی افتاده؟

دانلود رمان اشک سرد

لی:نه نه بهار:ببین االن تو دلت شک سته ما میخوام بهت کمک کنیم که ب شی نفس توی دوران راهنمایی.اون نفسی که کسی از دست شی نت هاش در امان نبود. -:چ وری؟حتما میخوای چسب برداری مل*ب*مو بچسبونی بهم. کامیار:نفس یک سا ت جدی باش. -:فکر کردی دارم شوخی میکنم؟؟؟ ساناز:نه.نفس باید با یک نفر اشنا شی -:کــ… +-:سالم دیدم همه بلند شدن منم به تبعیت)درسته ایا؟( بلند شدم به سمت صدا چرخیدم.دهنم باز موند چ جیگرررریی لی:سالم شهاب جان بهاروساناز و کامیار وارمیا:سالم شهاب من وامعا تو هنگ بودم نمیتونستم حرف بزنم-:اینرا چه خبره؟؟؟ من هنگ بودم چون همه ی دو ستای سانازو بهارو می شناختم حتی س سر..سس این کیه؟ شهاب:سالم نفس خانوم.حال شما؟! -:شما…شما از کرا منو میشناسید؟؟ شهاب:بهتره بنشینید. همه نشستیم. لی:نفس درست حدس زدی مراره به ملبت چسب بزنیم ۱۷ اشک سرد بهار:ولی چسب ما با بقیه چسب ها فرق داره.. اینا چی میگن؟چسب؟؟حتما دارن شوخی میکنن-:شوخیتون جالب نبود ساناز یه نگاه امل اندر سفیهی بهم کرد:میافه ی ما شبیه ک سایی ه ست که شوخی میکنن؟ -:خب یعنی چی؟ متوجه نمیشم؟؟ لی:شهاب مرار چسب ملب تو بشه -:هااا؟چی بشه؟؟ لی:نفس خنگ نباش.. ساناز:ببین نفس مرار تو یک مدت با شهاب دوست باشی البته یک مدت که نه اگه باهم بسازید انشاءالله برای همیشه -:مگه بچه بازیه؟به همین سادگی؟؟؟؟؟ بهار:نفس بقول خودت به همین سادگی؟مگه این موضوع چیز ساده ایه؟؟؟ -:حرف منم همینه.اصال صبر کنین اما شهاب شما راضی هستین؟ سرشو انداخت سایین. لی:سس مبارکه.سکوت المت رضاست! -:صبر کن ببینم یعنی چی؟اما شهاب درست جواب بدید. با صدایی اروم جواب داد:من راضیم… چه اشکالی داشت منم با کسی باشم؟مگه دنیا به اخر رسیده؟؟؟ ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ دنــــیــــا نـــامــردم اگــــه با صـــدای خنـــده هــــام نــــرمـــصــــونـــمــــت…. ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

دانلود رمان اشک سرد

ا صدایی سر از تحکم جواب دادم:منم راضیم ولی به یک شرط شهاب:چه شرطی؟ -:اگر از با شما بودن خو شم نیومد کات کنیم هر موم که خوا ستم شما هم این حقو دارین… شهاب: چی بهتر از این؟موافقم… لی:سس مبارکه… همه د ست زدن همون موم گار سون ساین شاین هارو اورد. ای لی زرنگ برای این رفته خودش ســفارش داده که من نفهمم یکی مراره بهمون اضــافه بشــه.ســا تو نگاه کردم.اوه اوه دو و رب بود.سیمان منو میکشــت…ناخوآگاه استرس افتاد به جونم …وای خـــــــداجـــــــــون… حوصله یک اتفاق دیگه ندارم درسته این اتفاق خوب بود ولی حس خوبی نداشتم شاید به خاطر اینه که مبال شکست خوردم ولی وامعا ا صاب نداشتم برای جنگ با سیمان. بعد از خوردن ساین شاین)ب ستنی و میوه( که سا ت دو نیم شده بود با بهارو ساناز از کافی شاپ زدیم بیرون… سسرا موندن انگار باهم حرف داشتن… اول ساناز رو ر سوندم و بعدش بهارو سا ت چهار شده بود به سمت خونه حرکت کردم.ماشینو تو سارکینگ سارک نکردم که سیمان نفهمه اومدم خونه و بعد اد ا کنم زود اومدم و نمیخوا ستم ما شینو سارک کنم.اروم کلید انداختم و وارد خونه شــدم.ســرک کشــیدم تو حال نبود..تو اشــپزخونه هم نبود سس حتما تو اتامشــه اخرووونمم.نگاهم به ســا ت دیواری توی سذیرایی افتاد ۳۰:۴ خونم

دانلود رمان اشک سرد

اشک سرد حالله اگه میدید منو وااای اگه ببینه میکشتم…از سله ها اروم باال رفتم.تو سالن نبود که نفســی از ســر اســودگی کشــیدم…در اتاممو یواش باز کردم هنوز درو نبسته بهش تکیه دادم وچشامو بستم منم با در به قب سرت شدم.سی ثانیه تو همین حالت بودم کـــــــه:هیا معلومه تا االن کدوم گوری بودی؟؟؟ -:جای خاصی نبودم بخدا سیمان:خــــــفـــــــــه شــــــــــــو…فقـــــــــط بــــگو کدوم گـــــوری بـــــــودی؟ -:ببین حق نداری اینروری با من حرف بزنی دو بار ب هت چشــم گفتم فکر کردی کی هسـتی؟؟؟برادری؟خب باش.بزرگتری؟؟؟خــــب باش.احترامت وا ج به؟ سس نزار بشـــکنمش.. حد خود تو بــــــدون سی مان فه م یدی بـــــــــــدون… این اخرشو مثل زنای ه*ر*ز*ه داد میزدم. سیمان:چیه؟ شیر شدی؟بهتره بگم شیرت کردن..با شه دیگه بهت کاری ندارم ولی ببینم چ وری گلیم خودتو از اب میکشی بیرون.موفق باشی بعد از گفتن این حرفا از اتاق زد بیرون.امیدوارم بتونم امیدوارم… گوشیمو از توی کیفم در اوردم یک سیام داشتم ا ونم از ناشناس:سالم نفس جان منم شهاب. شمارت رو از لی گرفتم رسیدی خونه؟ -:سالم بله به همین اکتفا کردم نباید زیاد رو میدادم بهش حدامل تا زمانی که بهش ا تماد کامل سیدا نکردم….

دانلود رمان اشک سرد

سرم خیلی درد میکرد بعد از خوردن یک ارامبخش موی به خواب رفتم. .ــــــــــــــــــــــــ…..ـــــــــــــــــــــــ…..ـــــــــــــــــ .-؛نفس جان .-:نفس جان مامان نمیخوای بیدار شی شام بخوری زیز مامان…. .-:نفــــــــــــس بیـــــدار شــــــو دیـــگه -:چشــــــــم اآلن میام. صورتمو ش ستم و به سمت سالن ا شپزخونه حرکت کردم.مامانو بابا و سیمان نشــســته بودن ولی مامان بابا هنوز شــروع نکرده بود سیمان هم خیلی بی تفاوت داشت میخورد حتما از دسام دلخوره -:سالم بابا:سالم دخترم خوب خوابیدی؟ -:سرم کمی درد میکرد یک مرص خوردم خوابیدم. بله خوب بود مامان داشت با غذاش بازی میکرد -:مامان جان چیزی شده؟؟؟ مامان:ببین زیزم ما تو خونه انواع مرص هارو داریم.مر صی ه ست که سردرد های خیلی کوچیک رو خوب کنه یا مر صی که درجا بک شه ادم رو…تو که دور از جونت نمیخوای بمیری…از همین مرصا بخور میترسم خدایی نکرده به این مرصا معتاد شی. -:مامان من… زیز من…نگرانیت الکیه..اصــال گیریم معتاد شــدم فومش هرشب یکی از اینا میخورم میخوابم

دانلود رمان اشک سرد

دانلود رمان جدید

فرمت کتاب اشک سرد : PDF|APK|EPUB

لینک های دانلود

منبع تایپ رمان :  roman4u.ir

جهت درخواست رمان �به سوپر گروه ما �در تلگرام بپیوندید کلیک کنید !

کانال تلگرام رمان دانلود: Telegram.me/dlroman کلیک کنید !

چنانچه نویسنده ای راضی به انتشار رمان خود در این سایت نیست از طریق قسمت تماس با ما به ما اطلاع دهد

به این پست امتیاز دهید.
Rate this post
بازدید : 238 بار بار دسته بندی : اشک سرد تاريخ : ۲ مهر ۱۳۹۵ به اشتراک بگذارید :
دیدگاه کاربران
    • دیدگاه ارسال شده توسط شما ، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
    • دیدگاهی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با مطلب باشد منتشر نخواهد شد.

یازده + 2 =

برچسب ها

، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،