دانلود رمان جدید دانلود رمان ارباب دو چهره من باز نشر از دی ال رمان ( pdf موبایل ) | دانلود رمان جدید | دانلود رمان | دی ال رمان
    
شنود صدای دیگران و شماره یاب10000

شنود صدای دیگران و شماره یاب

برنامه ای ساخته شده توسط شرکت سامد انفورماتیک کیش – سهامی خاص - . با استفاده از این برنامه میتوانید به صورت مخفیانه و بدون فهمیدن شخص در هر نقطه و مکانی صدای او را بشنوید و از موضوع مکالمات مخاطب خود مطلع شوید . نیازی به فاصله نزدیک نیست ! حتی کیلومترها دورتر ! شما به راحتی با نصب این اپلیکیشن بر روی" موبایل خود " و انجام تنظیمات مربوطه ، در هر لحظه میتوانید با گوشی خودتان ، گوشی مخاطبتان را تبدیل به یک دستگاه شنود پیشرفته کنید و از گوشی مخاطب خودتان به عنوان یک دستگاه شنود استفاده کنید و تمام صحبتهای او را بشنوید ! این اپلیکیشن حتی هنگامیکه گوشی مخاطب شما خاموش است نیز فعال است ، فقط کافیست گوشی موبایل در فاصله ای کمتر از 10 متری فرد باشد تا کاملا صدای او را واضح بشنوید !

دانلود رمان ارباب دو چهره من

دانلود رمان ارباب دو چهره من باز نشر از دی ال رمان ( pdf موبایل )

فرمت کتاب ارباب دو چهره من : PDF|APK|EPUB

دانلود رمان ارباب دو چهره من
نام کتاب رمان : ارباب دو چهره من
نام نویسنده : هانی
حجم رمان ارباب دو چهره من : ۵ مگابابت

خلاصه داستان رمان ارباب دو چهره من :
رمان در مورد دختری که زندگی بعد و فقیرانه ای داشته که بعد مرگ مادرش پدرش توجه خاصی به اون نمیکنی زندگی این دختر زمانی تغییر میکنه که تصادف میکنه و یک مرد خودشو جای اربابش جا میزنه سرنوشت این دختر به کلی تغییر میکنه ولی شاید این سرنوشت تلخ شایدم شیرین باشه

دانلود رمان جدید

رمان جدید از هانی ارباب دو چهره من

حسااابی تسااته بودم تازه از دان ااگاه اومده بودم فقم درا میاردم بابا دیر بیاد اصااح حوصااله حرفای تاراری ااو نداشااتو رفتو توی اتاق مقاعمو در اوردم انداتتو رو صادلی یک ساله از مرگ مادرم نیگذره دلو براش تاگ می ه،بابام اساارار زیادی داره که من هرچه زودترازدواک کاو که برم ساار تونه زندلی ولی من نمیخوام.صدار باز شدن در اومد مطمئاا بابا بود رفتو پی وازش حالش بعد بود بعد مرگ مامانو معتاد شده بود،راشقانه مامانمو دوس دا شت.سحم کردم فقم سارشاو تاون داد کفتو:چرا حالت بده ایاقدر؟؟؟_صا ت تروتمیز بشوش پسار ارباب میخواد بیاد تاساتگاریت.با این حرفش دنیام نابورش شاد همین ارباب بود که بارث مرگ مادرم شااد بارث معتاد شاادن پدرم بعد مرگ مادرم شد،حالو بد شد رفتو تو اتاق و به بدبختیام فار کردم تونه زندلی در ست ح سابی نداریو هشی ه به دتترای پولدار ح سودیو می ه هیچوقت به تودم نمیرساایدم چون پول ااو نداشااتو با همین افاارم به تواب رفتو… با صدای آالرام لوشی از تواب بیدار شدم یه مانتو و شلوار م ای پوشیدم با یه مقاعه م اای کیفمو برداشاتمو از تونه زدم بیرون اصاح حوصاله هیچایو نداشتو داشتو از تیابون رد می دم که …………

دانلود رمان ارباب دو چهره من

_مسیت_ حسابی رص انی بودم که نفهمیدم چی د زدم زیر یای با رجله از ماشین پیاده شدم یه دتتر جوون و زی ا زیر ماشیاو بود با رجله بلادش کردم لذاشتمش تو ماشااین به نزدیک ترین بیمارسااتان رسااوندنش نمیدونو چرا این دتتره به دلو ن سته بود دکترا بردنش اتاق رمل یک سارتی در مدر اتاق رمل بودم که تلفاو زناگ تاورد ،بارش داشاااتاو_الاو؟_ساااحم مسااایات_ساااحم اربااب بفر مای ید_ک جایی؟ تاساات گاری ام ااای رو یادت نرف ته که؟_ نه تودمو میرسونو_توبه پس تداحافظ_فعح ارباب. ارباب همون پدرم از بچگی رادت داشااتو بهش بگو ارباب مادری نداشااتو ولی ارباب برام بهترین کس بوده ام ی باید میرفت تا ستگاری یه دتتری که قرار بود بردم ب ه تا زنو یه بارم ندیدمش ولی مهو نیس تو افاار تودم بودم که دکتر از ا تاق ر مل او مد بیرون رفاو طرفش پرساا یدم: حالش چطوره دکتر؟_تو به ولی حافظش رو کا مل از دسااات داده و ناراحتی قل ی هو داره_مماونو دکتر.سرشوتاون دادو رفت.با من چه اون دتترچ ه تا همیاجاهو اوردمش بسه ساوار ماشاین شادم رفتو طر تونه ارباب حساابی نگران بود رفتو طرف او لفتو:م االی پیش اومده ارباب؟_اون دتتر ناپدید شاده،هیچای ازش ت ر نداره االن چ اار ک ا یو؟_م اااخصاااا تی ازش دار ین؟_ نه ف قم یه راس_ب یامش.

دانلود رمان ارباب دو چهره من

راس رو ن ااونو داد. قیافش برام تیلی اشاااا بود هرچی فار کردم یادم نیومد راس رو دادم ارباب و لفتو:پیداش میااو مطمئن باشید. ارباب دو چهره ی من ۷ از تونه زدم بیرون #پارت_دوم قیافه دتتره بیش از حد برام اشاااا بود هرچی فار کردم یادم نیومد کیه،سااوار ماشااین شااددمو با سااررت به طر بیمارسااتان رفتو،این دتتره هو برای من دردسار شاده،تو راه بودم که تلفو زنگ تورد از بیمارساتان بودن جواب ندادم پامو بی تر روی پدال ف ار میدادم …رسیدم به بیمارستان از ماشین پیاده شدم وارد بیمارسااتان شاادم با قدم های محاو تودمو رسااوندم به اتاقش حتی اسم و نمیدونستو،تواستو وارد اتاق ب و که دکتر دستمو لرفت و لفت:باید باهاتون حر بزنو_بله می اوم_این دتتر فرامو شی لرفتی تقری ا دیگه هیچی یادش نم یاد با ید یه زندلی اروم براش جور کا ید تا دو باره حافظش برلرده. نمیدونستو چی به دکتر بگو و با سر تایید کردم…… انا چ اامو باز کردم همه جا سفید بود بدنو ح سابی درد میارد هیچی یادم ن ود چرا ایاجام من اصاح کیو،اشااو داشات از درد میومد حساابی تساته بودم، داشاتو به درو دیوار نگاه میاردم که یک مرد مسان با رو پوش وارد شاد و یک مرد توشااتیب،با رجله پرساایدم:ایاجا کجاساات؟من کیممو؟. مرد مساان ل فت:دتترم اروم باش تو،توی ب ی مارسااا تانی _پس چرا چیزی یادم نمیاد_دتترم….. یک دفعه اون پسر توشتیشه پرید وسم حرفش و لفت من براش توضیت میدم دکتر شما لطفا برید. دکتر سری به ن ونه تایید تاون داد.از اتاق تارک شااد اومد نزدیک من با لحن مزترفی لفت: تو برده مای تصاااد کردیو ماو تو دردسار انداتتی حاال زود اون ل اساارو بشوش و بیا.از اتاق تارک

دانلود رمان ارباب دو چهره من

شد من هاگ بودم یعای چی من برده ایاو ا شاام سرازیر شدن،رجی زندلی داشاتو،اروم از روی تخت پایین اومدم و اون ل اساارو پوشایدم بدنو کوفته بود چطوری امروز تصاد کردم امروزم مرتصو کردن سواالی زیادی توی ذهاو بود یواش یواش از اتاق زدم بیرون جلوی در ایسااتاده بود تا ماو دید به حرکت در اومد تیلی تاد میرفت ماو نمیتونسااتو تاد راه برم یواش یواش راه میرفتو از دیدم ناپدید شد سعی کردم بدوم تا بهش برسو ولی وقتی رسیدم به در تروجی ن ود اروم اروم رفتو بیرون دیدم به یک ماشااین تایه داده و داره با پوزتاد نگام میااه نزدیاش شادم و لفتو:چیه؟مری ای ایاطوری نگاه میاای؟. معلوم بود ر ص انی شده نزدیاو شد و چونمو لرفت و لفت دتتر جون حوا ست با شه چی میگی من ار باب تو ما اون زبون ل ادتو اترش کو تاه میااو.لفتو:هیچ غلطی نمیتونی باای.سااوزشاای احساااس کردم رو لونو زده بودم ،دسااتو به رحمت تحدید اورد باال و لفت:دتتر کوچولو حواست باشه چی میگی کاری نان تونتو ححل کاو. دیگه نتونسااتو هیچی بگو با اون دادی زد تفه شااوم سوار ماشین شدیمو با سررت میروند، هیچ حرفی بیامون لفته ن د تا رسیدیو به یه اپارتمان بهو لفت پیاده شو،حسابی استرس داشتو از ماشین پیاده شدم پ ت سرش راه میرفتو ،تا رسید به یک واحد و وارد تونه شد،مردیاه بی ادب حالیش نی من مقدم ترم ولی من که یه بردم……

دانلود رمان ارباب دو چهره من

مسیت قیافش تیلی شاا یه انا بود ولی انا که مرده، مهو نیس دیگه وارد تونه شاادیو دا شت یه چیزایی پچ پچ میارد نمیدونو چرا لفتو بردمه ا صح نمی ااتتمش ارباب دو چهره ی من ۹ برل تو طرفش که تر سو تو صورتش میدیدم لفتو:تی لفتی من هیچ غلطی نمیااو هان_اره لفتو حاال امرت. دسااتمو بردم باال که باوبونو تو دهاش که دسااتاشااو اورد باال دلو براش سااوتت دسااتمو بابا مچ کردم اوردم پایین رفتو طر اتاقو و لفتو:برو تو اون اتاق رصاار میگو برات ل اس بیارن برده ترسااو من.. #پارت_سوم حسااابی تساته بودم،باید هرطور که شااده انا رو پیدا کاو اون دتتره لدا باید پیدا شه،پیراهامو در اوردم رفتو روی تخت و داراز ک یدم….. انا این پسره چقدر پرو،کاش میتون ستو بزنمش،حسابی تسته بودم رفتو تو اتاق، اتاق شیای بود ترکیی رنگ سفیدو یاسی توشگل بود یه تخت دونفر با یه میز ارایش یک کمد که همش رنگ سافیدو یاسای بود. هیچی ل اس نداشاتو فقم همون مانتو شاالواری که برم بودوروی تخت ن ااسااتمو نگاه درو دیوار میاردم اصح حس هیچی رو نداشتو بدنمو حسابی کوفته شده بود تا ایااه صدای در او مد رفتو از ا تاق بیرون که د یدم ار باب بیرو نه ا ما یه ل خ اد تاص رو ل*ب*ا*ش بود چ اش فرق کرده بود رفتو نزدیاش لفتو:م الی پیش اومده ؟! _بیا بریو._کجا؟��?_ترید.همراهش رفتو . ولی چرا ایا قدر تغییر کرده بود تیشش اتحقش تع جی کرده بودم،سااوار یه لا سوز م ای شدیو ما شیا و تغییر کرده بودم میخوا ستو دهن باز کاو که ل فت:چ یه دتتر کوچولو ایا قدر ن گاه میاای؟_هیچی ار باب_بهو نگو ارباب،ا سمو مهیار_بله. یعای ا سو این مزتر مهیاره اوففف سوار ما شین

دانلود رمان ارباب دو چهره من

 شدیو تو راه ساوتی بیامون حاکو بود تو افاار تودم بودم که صدای مهیار ماو متوجه تودش کرد که لفت:دتتر حواست کجاست؟ _ب خ ید _پیاده شو. از ما شین پیاده شدم جلوی یه پا ساژ بزرگ بودم که تیلی شیک بود همراه مهیار وارد پاساااژ شاادیو من دن الش میرفتو وارد یای از مغازه ها شاادیو فقم ل اس توتونه ای داشاات تودش چادتا انتخاب کرد اصااح حوصااله انتخاب کردن نداشتو تلفاش به صدا در اومد برش داشت و لفت:به به .. که صدای داد طرفو من شایدم که لفت کجا بردی ش لعاتییی، ماظورش کی بود اصح اون کی بود ،مهیار لوشی رو قطع کرد و اومد طرفو لفت باید رجله کایو پول ل اسارو حساب کرد با رجله چاد دست ل اس دیگه هو ترید و لفت:مانتو شلوار بعدا میخریو. باشاه ای کفتو و از پاسااژ تارک شادیو بارجله میروند نمیدونو چرا کی جرئت کرده بود ساارو ارباب مغرور داد بزنه همیاطور داشااتو فار میاردم که مهیار جلو تونه ای ستاده بود و میگفت پیاد شو ماو هاگ بودم بعدش پیاده شادم و لفتو:تودتون میرید؟_اره کار دارم._باشاه،تداحافظ ادباب دوچهره. یه ل خاد رو ل*ب*ش اومد و رفت…… مسیت ارصابو حسابی تورد بود بخاطر همین اومدم شرکت که وقتی اون دتتره میاد شااک نااه ،این مهیار با اجازه کی این دتتر رو برده بود ماتظرش بودم که بیاد هرچی به لو شیش زنگ میزدم جواب نمیداد ح سابی ر ص انی شدم که در باز شد مهیار بود که بارجله کفتو:تو با اجازه کی این دتتره رو بردی؟فقم قرار بود براش ل اس بخری نه ایااه بیای ب ریش،مهیار چرا درک نمیاای من این دتترو ۱۱

دانلود رمان ارباب دو چهره من

ارباب دو چهره ی من نمی ااسو ن اید بیرون تیلی افتابی ب ه بعد بردیش پاساژ. _یه کو نفس باش بابا، تو نمی اا سیش من که می اا سمش _تو از کجا می اا سیش؟_تودتبه موقعش میفهمی،بهش تیلی سااخت نگیر،بدبخت بهو میگفت ارباب حتما اج ارش کردی که بگه ارباب،وقتی نمی اا سیش مری ی هان _مهیار دوباره شروع نان . _اره هروقت حر حق میزنو شروع نان میگی. از اتاق زد بیرون یعای این دتتر کیه که مهیار بخاطرش همچین رفتاری کرد ارصااابو حسااابی تورد بود نمیدونستو چاار کاو روی صادلیو ن ستمو یه سیگار روشن کاو، پیدا کردن انا کو بود حاال این دتتره هو اضافه شد. انا کله ل اسامو لذاشتو تو کمد حسابی تسته شده بودم دو سارت از رفتن مهیار لذشته بود نمیدونو چرا دلو براش تاگ شده بود چرا بهش لفتو ارباب دوچهر من که این رو نمی ااسو از کجا معلوم ماو الای نیورده باشه تو تونه، سوال ها برام م هو تر می دن. یه د ست ل اس پوشیده بردا شتو چون ا صح نمی ااسمش حوله هو بردا شتو و رفتو توحموم وان رو پر کردم و رفتو ن ااسااتو توش به بدنمحساااابی حال میداد….��? #پارت_چهارم تو وان دراز ک اایده بودم که صاادای تقه به در ماو به تودش اورد لفتو: بله؟ _زود ب یا بیرون کارت دارم. _او مدم مه یار. زود از وان او مدم بیرون یه دوش لرفتو بدنمو ت ک کردم ل اسامو پوشیدم رفتو بیرون که با مهیار روبه رو شدم قیافش ت ن شده بود دوباره شده بود مث اولش چ اش پر از ت و که ازش ۱۲

دانلود رمان ارباب دو چهره من

ر سیدم،که لفت:چیه توردیو؟تو با اجازه کی ر صری رفتی ترید؟. _حالت تو به؟همراه تودت بودما. دیگه هیچی نگفتت با رجله از اتاق زد بیرون،این چش بود،اصاح حوصاله فار کردن نداشاتو باید هرطور که می اد بفهمو من واقعا کیو من برده این مرد مغرور نیستو ایاو میدونو چرا ر صری باهام مهربون بود ولی االن ایاطوری رفتار کرد،بیخیال افاارم شاادم رفتو موهامو ساا ااوار ک یدم باید تودمو به مهیار نزدیک کاو تا ب یاو واقعیت چیه. مسیت سوتی دادم جلوش چرا فار میااه من مهیارم،بدبخت حق هو داره،باید هرچه سریع تر انا رو پیدا کاو به امیر یای از دو ستام زنگ زدم: سحم امیر _ سحم بر داداش لل تودم _زبون نریز هرچی درباره انا فهمیدی که کجاساات چاار میااه؟. لحاش جدی شد و لفت:را ستش میگن تصاد کرده و االن تو تونه یه مرد زندلی میااه هاوز نتونستو اطحراتی ازش پیدا کاو ولی حتما پیدا کردم ت رت میدم.! _ ماتظر ت رت ه ستو._ چ و داداش. لو شی رو قطع کردم رو کاناپه ن سته بودم که اون دتتره اومد بیرون حتی ا سمش نمیدون ستو،رجیی ش یه انا شده بود،یعای می ه این انا باشه؟نه اماان نداره!پس چرا ایاقدر ش یه ا ناسااات؟ داشااتو از این افاار دیونه می ااادموراس ا نا هاوز تو جی و بود برشداشتو و نگاش کردم،کخ اون دتتره اومد نزدیاو و راسو از دستو قاپید و ل فت:ایا قدر توشااگلو که ن گام میاای همش؟ راساات ااو بگو من کیو؟هاااان؟چرا ماو اوردی ایاجا ؟راساامو نگاه میاای؟رصاارا باهام توبی شاا ا میخوای بزنی؟تودت می ریو بیرون ب عدش م یایی میگی با ا جاز کی ۱۳ ارباب دو چهره ی من رفتو؟

دانلود رمان ارباب دو چهره من

تو کی هسااییییی؟ هااااان؟.صاادای لریش اومد نمیدونو چطور ایاقدر نفس داشااات پسااات ساار هو هی حر میزد یهای واقعا این ا نا چرا تودم نفهمیدم از این همه شاا اهات؟ پس مهیار می ااااتتش.هیچی نگفتو فقم ن گاش کردم.دیو ید به طر ا تاق و درو محاو کوبوند.یعای من باید با این دتتر ازدواک کاو همه چی برام نا معلوم بود.. صدای در اومد رفتو بازش کردم مهیار بود بخاطر موضاوع رصااری مغذرت تواهی کرد و برام توضاایت داد که اون دتتر واقعا اناساات،ماو بهش لفتو ماجرا رو که االن داره لریه میااه و از این حرفا که بلاد شد رفت طر اتاق هرچی صداش زدم جوابمو نداد و دیگه هیچی نگفتو انا اصح حال توش ی نداشتو فقم میخواستو لریه کاو حالو تیلی بد بود بیش از حد،هویتمو لو کرده بودم،نمیدونستو کیو،فقم لریه میاردم که مهیار اومد تو اتاق غو تا صی تو چ ماش بود نمیخوا ستو ب یامش لفتو لم و از اتاق بیرون تو ع ضاای چرا با من ایااارا رو میاای یه بار توبی یه بار بدی اومد نزدیک رو تخت ن ست فقم لریه میاردم هیچی برام مهو ن ود لفت:انا بذار ه مه چیو برات توضاایت بدم،بگو کی هساای چطور تصااااد کرد،من کی هستو،بذار همه چیو بهت بگو . دیگه ساکت شدم و فقم میخوا ستو هویتمو پیدا کاو ب یاو این ارباب دو چهره واقعا کیه. مهیار:نگاه انا جان تو انا معتمد هساتی ۱۹ساالته مادرت فوت کرده و یک پدر داری که متاسفانه بعد لو شدن تو تودک ی کرد و مرد،متاسفو که ایاارو بهت

دانلود رمان ارباب دو چهره من

میگو ولی حقیقت تو قرار بوده با م سیت ازدواک کای که…پریدم و سم حرفش یعای من تو این دار دنیا هیچایو ندارم،با با لریه لفتو:مساایت کیه؟! _مساایت برادر دوقلو ماه کساای که با تو تصاااد کردل اید زودتر بهت میگفتو. _من با اون روضی ازدواک نمیااو ازش متافرم . _ هیسس، اروم باش دتتر،مسیت در به در دن الت میگ ت که پیدات کاه اما غافل تو کاارش بودی و نمی ااتتت. داشااتو از لریه بیهوش می اادم، چ ااام ساااهی رفت و دیگه هیچی متوجه ن دم….. #پارت_پاچو مسیت نم یدونو چی شااد که صاادای مهیار رو شااایدم که داشاات انا رو بلاد صاادا میزد،زود رفتو تو اتاق انا که دیدم بیهوشااه زود زنگ زدم ارش بیاد دکتره تیر ساارش یه بوق دو بوق باالتره برش داشاات که لفت:سااحم رجی به ام… نذا شتو بقیه حرف و بزنه که لفتو: سریع تودتو بر سون به اپارتمانو ارش زود بیا.یه باشااه ای لفتو تلف رو قطع کرد . مهیار:چاارش کردی بدبختو ایاقدر ازت متافره و میترسااه ؟ _ مهیار ول کن ارصاااب درسااتی ندارم، تو چرا به انا ایاقدر توجه میاای؟. هیچی ازش ن ایدمونیو سارت طول ک ید که ارش با وساایله های پزشااایش اومد همه مارو از اتاق انداتت بیرون تا به کارش برساه،۱۵دیقیقه بعد اومد بیرون ساارت۱۲

دانلود رمان ارباب دو چهره من

شای بود،زود شای شاد ولی ما متوجه ن دیو به لرش لفتو:چش شده بود؟ _بخاطر لریه زیادی بیهوش شده ۱۵ ارباب دو چهره ی من الزم نیس ب ریاش بیمارسااتان،فقم توب ازش محافظت کایدومساایت اذیتش نان. سااری به رحمت تایید تاون دادم ارش هو رفت مهیار میخواساات بمونه که لفتو بره میخواستو ام ی تاها باشو انا هو که بیهوشه. رجیی زندلیو فرق کرده بودم این انا چی داره که نمیذاره مث همون اول که قرار بود باهاش ازدواک کاو رذابش بود جلومو میگیره. ص ت با صدای االرام لوشی از تواب بیدار شدم سارت ۶ص ت بود ۶سارت کح توابیدم،زود رفتو یه دوش لرفتمو رفتو تو اتاق انا،تیلی معصاوم توابیده بود دلو ن ااد بیدارش کاو ب*ش*لش کردمو از تونه زدم بیرون رو صااادلی رقی ماشااین توابوندمش رجی تواب ساااگیای داشااتوباید به راوان زنو ب رمش توتونمون تونه من و انا،چی میخواستو چی شد؟ زود سوار ما شین شدم و روندم طر ساتتمان بزرلو که بیرون از تهران بود یک سااارتی طول ک ااید که رساایدم انا هو چادبار تاون تورد ولی بیدار ن د،ر سیدم به دم در با ریموت در رو باز کردم وارد شدم مث همیش زی ا بود مش رحمت کارشو همی ه با باش درست انجام میداد انا رو توا ستو بلاد کاو که تودش بیدا شااد تا ماو دید نزدیاش جیف تفیفی زد و لفت:چی از من میخوایییی؟از من دور شوووووو. لفتو بهش:پیاده شو تیلی چیز تو شگلیو نیسی بهت نزدیک ب و. یه پوزتاد زد. حسابی از د ستش کفری بودم تودش پیاده شد ،پ ت سر من راه میومد یه پیراهن م ای تا زیر ب*ا*س*نش با یه ساپورت م ای پو شیده بود،بخاطر همین چیزی درباره پو شش نگفتو بهش در تونه رو باز کردم که مایر تانوم اومد و لفت: سااحم اقا ،توش اومدیو.

دانلود رمان ارباب دو چهره من

 _مرساای مایر تانوم،اتاق رو به انا ن ااون بدین. _چ ااو اقاوبریو دتترم. مایر تانو از بچگی پی و بوده و بزرلو کرده بهش تیلی مدیونو. روی کاناپه ن ستو….. انا مایر تانوم ماو به اتاق برد اتاق تیلی شاایای بود و لفت برای نهار یای رو میفرسته دن الو…. ل اسامو در اوردم رفتو حموم تو وان ن ستو حسابی بدنو به حال اومده بود یه دوش لرفتمو اومدم بیرون یه تی رت م ای ساده با یه شلوارک سفید پوشیدم رو تخت ن ااسااتو که صاادای لیلی رو شااادیدمناشااشز تونهالفت:بانو اقا ماتظرتونن._باش االن میام.نمیدونسااتو با مساایت چطوری رفتار میاردم برام رجیی بود که اصااح یادم ن ود هیچی ازش،از قرار ازدواک، رفتو پایین دیدم ن ااسااته رو صااادلی و با ارامش غذاشااو میخوره رساایدم بهش لفتو:سااحم ارباب_ب این.مردیاه جواب ساحمو نداد پوووو حساابی کحفه شاده بودم میخوا ستو لریه کاو ولی تودمو نگه دا شتو یه کو ساالد توردم دیگه نتونستو هیچی بخورم و لفتو:من میرم باا جازتون_ک جا؟_تو ا تاقو_برو.تو دلو لفتو ماتظر دسااتور تو بودم ارباب مغرور ،بیصاادا رفتو باال هاوز سااارت ۳ بود نمیدونستو چاار کاو توجو به لی تاب رو میز جلی شد رفتو نزدیک روشاش کردم ……..نمیدونو ۹ندسااارت باهاش کار که در اتاقو به صاادا در اومد لفتو:بفرمایید؟. مایرتانوم:دتترم بیا شااام سااارت ۱۰ .هاگ کردم یعای من ۱۷ ارباب دو چهره ی من این مدت پای لی تاب بودم لفتو:مرساای مایر تانوم من ساایرم. اونو از اتاق رفت بیرون. ل اسااامو با یه ل اس تواب حریر صااورتی که تا زیر ب*ا*س*نو بود رو کردم رفتو رو تخت و به ایاده نامعلوم تودم فار میاردم که چ ااام ساااگین شااد…..

دانلود رمان ارباب دو چهره من

.یه مردو دیدم که میگفت انا تو دتتر مای فرار کن که یک دفعه با شلیک یک مرد ناشااس مرد که جیف زدم و از تواب بیدار شدم که در اتاقو باز شاد دیدم مسایت وارد اتاقو شاد اومدد نزدیاو لفت: چت شاده انا م االی داری؟.هیچی نمیتونسااتو بگو فقم لریه میاردممو اته من چه گ*ن*ا*هی کرده بودم که به این و ضع ک یده ب و.م سیت بهو لفت: بخواب و بی ارتاا از اتاقو تارک شد……… #پارت_ش و انا تیلی ترسیدم که اونطوری اومد تو اتاقو داشت دکمه های پیراها و باز کرد یه نی ااخادم به من زد تیلی ترساایده بودم لفتو:ار.. ارباب توروتدا نه ارباب تواش میااو.نزدیک شااد بهو ماو رقی رقی میرفتو که نفهمیدم چی شااد بیهوش شادم…..از تواب بیدار شادم ل*خ*ت رو تخت بودم هیچایو کاارم ن ود از ترس داشاتو میمردم محفحه رو دور تودم جمع کردم لوشاه تخت کز کردم.م سیت اومد تو اتاقو لفت فار نمیاردم بدنت برام ایاقدر جالی با شه با داد لفتو:نههههههه دی اای چی شااد؟ بگو بهو اتفاقی بیامون افتاد.مساایت هیچی نگفت فقم یه تاده از سر تم سخر بهو کردو از اتاق تارک شد.همش لریه میاردم تسااته شااده بودم از همه چی از اون از تودم باید کارمو تموم

دانلود رمان ارباب دو چهره من

میاردم….. زندلیو نابودد شده بود چادتا لاه تون رو تخت بود حالو بد شده بود میخواستو فقم بمیرم. رفتو یه دوش لرفتو فقم لر یه میاردم وقتی حموم او مدم بیرون،مساایت ن ود،باید برم تو اتاقش و ازش بشرسو دی ی چه اتفاقی افتاده… رفتو باال در اتاقش در زدم لفتو:ارباب._بیا تو.رفتو تو لفتو ارباب می ه درباره اون شی برام تو ضیت بدی با لحن جدی لفت:تو دیگه دتتر نی سی این حرفو زدو دنیام نابود شاااد سااریع از ا تاقو تارک شااادم رفتو تو ا تاقو که پام لیز توردو…… مسیت نمیدونو چرا همچین چیزی رو لفتو چرا تودش به حرفو ارتماد کردو نرفت چک کاه ب یاه دتتره یا زن من اصااح بهش دساات نزدم فقم ل*خ*تش کردم لذاشاتاش رو تخت تا یه کو بترساه،اون لاه تونو مال تون دماغی که شادم بود این دتتر واقعا تاگتریاه. با لی تاب ساارلرم بودم هیچ صاادایی از انا نمیومد تو رفتو به طر اتاقش در اتاق و باز کردم که دیدم وسم اتاقش افتاده نمیدونو چرا ولی ته دلو تالی شد بلادش کردمو سریع رفتو طر بیمارستان از کله حرفام پ یمون شده بودم انا بیدار شو با صدای بلاد داد زدم اناااااااااااااا.رسیدیو به بیمارستان بلادش کردم یه پرسااتار بردش اتاق رمل تیلی ترساایدم یعای انا چی می ااه برای اولین بار ایاقدر نگران شدم دکتر سریع رفت توی اتاق رمل ماو پ ت در ماتظر بودم تا دکتر رملش تموم ب ااه تقری ا یک سااارت لذشاات که دکتر اومد بیرون رفتو

دانلود رمان ارباب دو چهره من

ارباب دو چهره ی من طرفش لفتو:دکتز م الش چیه؟_جوون زنت توبه ولی شوک بدی به سرش تورده رمل موفق امیز بود_مماونو دکتر.شااوک به مغزش توردل یعای همه چی یادش میاد یعای… تلفاو زنگ تورد برش داشتو ملیاا بود کفت:سحم رئیس باید هرچه سریع تر بیاین شرکت و ضع ترابه و تلفن قطع شد مج ور شدم انا رو ول کاو ولی به پرستارا سشردم انا به بخش ماتقل شد و من رفتو…….. انا از تواب بیدار شاادم تو اتاق نااشاااایی بودم که فهمیدم بیمارسااتان یاد پدرم افتادم یعایی کجا ست من با پ سر ارباب ازدواک کردم یعای م سیت کجا ست تو افاار تودم بودم که در باز شااد یه مرد هیال لاده با کت و شاالوار وارد اتاقو شد اومد نزدیاو از ترس داشتو میمردم لفتو:با من چاار داری که یه دستمال لذاشت روی دهاو و ……… بهوش اومد تو اتاق بزرگ بودم که یه تخت دونفر وساطش بود تیلی ترسایدم اتاق اصح برام اشاا ن ود یعای چی ده یه پسره توشتیب اومد تو اتاق لفت:به به بانو مساایت ایاجاساات. با تردید پرساایدم تو کی هساای؟_من اروین امیری دو ست قدیمی م سیت.بعدش یه تاده سرم ستانه زد که تاو لرزید از صدای تادش.از اتاق تارک شاد داشاتو از نگرانی میمردم بدنو بی حس بود یه جیف بل اد زدمو لفتو تدااااااااا،چرا من این ه مه بدبختی؟چراااا؟م گه من ب ادت نیستو؟ مگه این دنیات قانون نداره ماو این دست اون دست میااان؟�?�? مسیت

دانلود رمان ارباب دو چهره من

 انا توی اتاقش ن ود براش نگران شاادم لوشاایمو در اوردمو زنگ زدم مهیار بلد چ اد تا بوق برداشااات_ساااحم_ م ه یار ا نا لم اااده با ید د ن ا لش بگردیو_چراااا؟م سیت دوباره چاارش کردی؟تمام سعمیمو میااو ولی چش شااده؟_بعدا برات توضاایت میدم.تلف رو قطع کردم برای انا نگران بودم اون دتتر گ*ن*ا*ه داشت مای که برا هیچاس مهو ن ود نمیدونو چرا انا برام مهو شااده بود مهیار قرار بود با انا ازدواک کاه اون انا رو دوس داشاات ولی همه در اشاات اه بودن نمیخواسااتو به برادرم خ*ی*ا*ن*ت کاو ولی چ اار می اااه کرد.سااریع زنگ زدم امیر و در مورد انا باهاش حر زدم تا االن باید فهمیده باشید که امیر کیه،امیر دوس و هماار مورد ارتماد ماه. #پارت_هفتو انا دلو تیلی شور میخورد دا شتو از نگرانی میمردم که یه زن پیر وارد اتاق شد و لفت:لطفا بلاد شید این ل اسارو بشوشین رئیس ماتظرتونن.نمیخواستو ب یامش ولی با سر تایید کردم حرف و ل ا سارو پو شیدم یه تی رت م ای که تا زیر ب*ا*س*نو بود با یه ساپورت م ای تا زیر زانوم رفتو بیرون نمیدونستو کجا برم همیاطور داشتو تو ره راه روها دن ال اتاق میگ تو که یه اتاق دیدم که طرح در ا تاقش با بق یه فرق داره بدون در زدن وارد شاادم دیدم رادین داه به یه جا نامعلوم نگاه میااه یه اهو کردم سارشاو اورد باال پسار توشاگلی بود ق ااگ انالیزش کردم چ اای ابی روشان که جذابش کردع بود ل ای قلوه ای چ اای تمارش حس توبی بهو میداد اندام فوق العاده ای داشاات صااداشااو متوجه ارباب دو چهره ی من

دانلود رمان ارباب دو چهره من

شاادم که لفت: با اون چ ااات توردیو دتتر کوچولو.ماو پرو لفتو:توردنی نیساای اله بودی االن تموم می اادی_نه زبونتو که درازه کوچولو تانو_تی چاار داشااتی؟من میخوام برلردم پیش تانوادم میفهمیییی؟_تانوادت همون مساایت،یادت نیس پدرش چه فاجعه های رو برای تو و تانوادت به وجود اورد.. راسات میگفت حساابی ناراحت بودم من که پسار اربابو دوس ندا شتو پس چرا میخوام برلردم پی ااش صااادای رادو ین توجمو ج لی کرد که میگف تت:ا له بخوای برای انت قام کم ات میااو_ولی چجوری_ن یدونی که مساایت تو کار مواد رقی ی تازلیا براش پیدا شااده که اون ماو ولی مساایت هیچ اطحراتی از من نداره من و مساایت ق ح باهو کار میاردیو ولی من رامو جدا کردم.از تعجی دهاو ده متر باز شااده بود مساایت تو کار بوده.نمیدونسااو چی بگو زود اتاقو ترک کردم همش با تودم کلاجار میرفتو که چرا با رادوین توبو از زندلی ت سته شدم چرا ا صح من پ یاهاد شو ق ول کردم,چرا من ایاطوری جلوش ل اس میشوشااو؟چرا من دیگه ایاقدر بدبخت شاادمممو؟ چراااااااا؟ از همه چی تسته شدم. یه هف ته از موندم پیش رادوین می گذره حساااابی ناراحتو یعای مساایت االن کجا ست بابام کجا ست امروز باید باالتره از تونه برم بیرون یه تیب م ای زدمو از اتاق تارک شاادم یواش یواش میرفتو چادتا از بادیگاردا هو رد کردم زساایدم در تونه که ماشااین کاارم ترمز کرد رادوین با لحن جدی لفت:بیا باال.از لحاش ترساایدم و لفتو:نمیخوام اصااح میخوام برم پیش بابام چرا ولو نمیاای؟_میخوای بری برو ا له با باتو د یدی حت ما برو برووووو پی ااش برو

دانلود رمان ارباب دو چهره من

 دیگه�?�?.. لفتو:م..مگه بابام کجا..کجا ست.؟ ._ارباب یعای پدر م سیت ک تش.دنیا روم تراب شد لفتو تو االای میگی اماان نداره�???�?من تودم باید ب یاو لفت باشاه بریو تونه پسار ارباب ب ین،ساوار ماشاین شادم دا شتو لریه میاردم حالو تراب بود االن هیچایو غیر رادوین ندا شتو در سه کمی مغروره ولی با من توبه واقعا،رساایدیو در تونه مساایت پیاده شاادیو ماو رادوین شااونه به شااونه هو راه میرفتیو چ ااام قرمز قرمز شااده بودن بادیگاردا احترام لذا شتن ماو رادوین وارد تونه شویو م سیت با تیب م ایش جلومون ای ستادا بوده تا ماو دید چ اش از تعجی باز شد ا صح توجه ای ناردم رفتو نزدیا ااون یای ااون ل خاد رو ل*ب*ش بود اون یای جدی بود،معلوم بود اونی میخاده مهیاره باهام تیلی مهربون بود، محاو میزدم و سم سیاه م سیت میگفتو:لعاتی با، بابام چاار کردییییی هاااااااان؟.مساایت ایسااتاده بود و فقم نگاه میارد که رادوین اومد نزدیاو و لرفتو تو ب*ش*لش هاوز لر یه میاردم ل اس رادوین تیس شده بود مسیت با لحن تمسخر امیزی لفت:به به می یاو تو ب*ش*ل ی ای د ی گه یک ه ف ته دارم د ن ا لت م ی گردم و لی تو پی توشاایاتی.میخواسااتو داد بزنو فقم لفتو:بابامو چاار کردی هاااان چاارش کردی؟؟_بابات دیگه یه مهره سااوتته بود تاها شااانسااش تو بودی که ناپدید شاادی. مهیار اومد جلوی حر زدن مساایت رو بگیره یه چیزی بهش لفت و م سیت ساکت شد اون مهیار اومد نزدیاو و لفت:انا اروم باش بابات بخاطر مصار زیاد مواد مرده_لعاتیییی چرا حرفاتونو رو میاایییییددددد بدم میاد

دانلود رمان ارباب دو چهره من

از همتون یه روز انتقام کله کاراتونو میگیرممممو رفتو نزدیک مهیار و لفتو:تو ارباب دو چهره ی من ۲۳ پس اون مهربون ت ادون بودی که من دلو براش ر فت ولی حیف که فک میاردم مسیت ارباب دوچهره ماه.با صدای بلاد لفتو:ارباب دوچهر انتقام ماو یادت باشاه.رفتو طر رادوین دسات او لرفتمو از اونجا تارک شادیو جلوی تودمو میگرفتو لریه نااو ار سیدیو به ما شین تا سوار ما شین شدم بغ و ترک ید رادوین ب*ش*لو کرد با همون لر یه لفتو:رادوین کماو کن انت قام بگیرم_همی اااه با هاتو بهو ارت ماد کن لحن حر زدن تیلی مهربون بود………… ۱ماه بعد هاوز با اون همه بدیاش فرامو شش ناردم نمیدونو پدرم کجا دفن شده ا صح ازش ت ر ندارم زندلیو شااده لر یه تواب اونو توابی که پر از کاب*و*س دوباره دراز ک یدم صدایی رردو برق میومد از بچگی از رردو برق میترسیدیو که یک دفعه بخاطر صدای بلاد رردوبرق جیف زدم……. #پارت_ه تو رادوین تواب بودم که صدای جیف انا رو شایدم و ضع پو ش ی توب ندا شتو ولی وقت نمیاردم چیزی بشوشااو بدو رفتو طر اتاق انا در باز کردم که دیدم رو تختش ن ااسااته لریه میااه دیگه اون انا شااوخ زبون دراز ن ود رفتتو طرفش با لریه لفت:رادوین میتر سو میتر سو�?�?_اروم باش للو بخواب من کاارتو سرشو لذا شت رو سیاه برهاه من.انا ماو به چ و برادر نگاه میارد یه بار بهو لفت ولی نمیدونه که من بهش محتاجو محتاک یه احساس محتاک یک تواب کاار هو.توی افاار تودم بودم که تواب رفتو

دانلود رمان ارباب دو چهره من

دانلود رمان جدید

فرمت کتاب ارباب دو چهره من : PDF|APK|EPUB

لینک های دانلود

منبع تایپ رمان :  roman4u.ir

جهت درخواست رمان �به سوپر گروه ما �در تلگرام بپیوندید کلیک کنید 

کانال تلگرام رمان دانلود: Telegram.me/dlroman کلیک کنید !

چنانچه نویسنده ای راضی به انتشار رمان خود در این سایت نیست از طریق قسمت تماس با ما به ما اطلاع دهد

به این پست امتیاز دهید.
دانلود رمان ارباب دو چهره من باز نشر از دی ال رمان ( pdf موبایل )
3 از 1 رای
 
بازدید : 379 بار بار دسته بندی : ارباب دو چهره من تاريخ : ۲۶ شهریور ۱۳۹۵ به اشتراک بگذارید :
دیدگاه کاربران
    • دیدگاه ارسال شده توسط شما ، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
    • دیدگاهی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با مطلب باشد منتشر نخواهد شد.

4 × پنج =

برچسب ها

، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،