دانلود رمان جدید

سلام دوستان گرامی ، خوشحالم که دی ال رمان رو واسه بازدید انتخاب کردید ;) امیدوارم لحظات خوبی رو باهم داشته باشیم :)
خانه / رمان / رمان های دانلودی / احتمال / دانلود رمان احتمال اختصاصی دی ال رمان ( pdf موبایل )

دانلود رمان احتمال اختصاصی دی ال رمان ( pdf موبایل )

دانلود رمان احتمال اختصاصی دی ال رمان ( pdf موبایل )
فرمت کتاب احتمال : PDF|APK|EPUB

دانلود رمان احتمال (PDF و موبایل)

1.gif نام کتاب رمان : احتمال

1.gif نام نویسنده : sonya70
1.gifحجم رمان احتمال : 5 مگابابت

1.gifخلاصه داستان رمان احتمال :

من در این واگن بی تو به کجا در سفرم / باورت میشود از مقصد خود بی خبرم؟
شیشه سرد قطار از دو طرف خیس شده است / نم نم باران و دوتا چشم ترم
قرص مسکن اثرش رفته و من / شده ام یک من بی تو که پر از درد سرم
لعنتی بی تو چرا عقربه ها کند شدند؟ / نکند باخبر است عقربه هم منتظرم
تق تق ریل قطار و من بی حوصله که / خسته خسته ام از هرچه که هست دور و برم
بی خیال من و خوشحال، کجا بنشستی؟ / که بر این صندلی خالی تو می نگرم
جای تو همسفرم این چمدان شده است / جانشین تو شده! مسخره است در نظرم
این مهم نیست کجا آخر خط است و فقط / میروم دور شوم تا که نیابی اثرم

دانلود رمان جدید

رمان جدید از sonya70 احتمال

قسمتی از متن رمان :

خودش هم نمی دونست به کدوم سمت میدوه. تنها طبق غریزه اش مسیر روبه رو را در پیش گرفته بود و می دوید.
فریاد مصطفی را شنید: اگه بگیرمت تکه تکه ات میکنم.
ترسش بیشتر شد و به سرعتش اضافه کرد. پایش به چیزی گیر کرد و روی زمین افتاد. بی معطلی بلند شد. اشک هاش رو با شدت پس زد و بغضش رو با نفس نفس زدن هاش بالا آورد. با خودش فکر کرد: اگه اینبار منو بگیره دیگه زنده ام نمیذاره.
صدای مصطفی وحشتش رو بیش از پیش کرد: هیچ جا رو ندادی بری….میکشمت….. زجر کشت میکنم نفس!
موهای پریشون شده اش رو پس زد و نگاهی به عقب انداخت. در اون ظلمت شب، هیچ چیزی دیده نمیشد. سرچرخوند. با خوشحالی به نور لامپ های کنار جاده نگاه کرد. امید در دلش نشست و جون به پاهاش برگشت.
در عرض چند دقیقه به کنار جاده رسید. برای ماشینی دست تکان داد اما راننده بدون توجه بهش گذشت و دور شد. نا امید نشد و برای ماشین بعدی بال بال زد اما توفیری نکرد. نگاهی به عمق تاریکی پشت سرش انداخت. هر آن امکان داشت مصطفی سر برسه.
به حالت رکوع خم شد و به آسفالت نگاه کرد. بعد از چند لحظه سر بلند کرد و به ماشینی که بهش نزدیک میشد خیره شد.
زمزمه کرد: مرگ یک بار و شیون هم یک بار.
به محض نزدیک شدن ماشین، خودش رو جلوی پراید سفید رنگ مقابلش انداخت. چشم هاش رو بست و دست هاش رو حایل سرش کرد. صدای جیغ لاستیک های ماشین و نفس، فضا رو پر کرد. تمام تنش از ترس میلرزید.با فریاد راننده چشم هاش رو باز کرد و به مرد نسبتا جوان مقابلش چشم دوخت.
مرد، قدمی به سمتش رفت و بلند تر فریاد زد: با توام…..مگه کری؟!
درحالیکه به سیاهی کنار جاده چشم دوخته بود، گفت: میشه من رو تا شهر برسونید؟
بعد سر چرخوند و نگاه منتظرش رو به چشم های مرد مقابلش دوخت. مرد، دستش رو به نشانه برانداز کردن بالا و پایین کرد و گفت: نه خانوم. من دنبال شر نمیگردم.
چرخید و غرغرکنان به سمت ماشینش برگشت. نفس با عجله خودش رو به کنار ماشین رسوند و ملتمسانه گفت: تورو خدا آقا…..بذار باهات بیام…..توروخدا. فقط تا اول شهر.
مرد سوار ماشین شد و گفت: نه خانوم نمیشه….برو خدا روزیتو جای دیگه حواله کنه.
نفس بار دیگه به پشتش نگاه کرد. ادب رو کنار گذاشت و سوار ماشین شد. راننده فریاد زد: بهت گفتم برو پایین….گمشو پایین.
درحالیکه دو قطره اشک از چشم هاش پایین اومد، گفت: التماست میکنم. اگه اون برسه منو میکشه…. تو رو خدا….فقط تا شهر.

دانلود رمان جدید

1.gif

فرمت کتاب احتمال : PDF|APK|EPUB

قالب کتاب : PDF (مخصوص کامپیوتر) – JAR (جاوا) و ePUB (کتاب اندروید و آیفون) – APK (اندروید)

 پسورد : www.98ia.com

 منبع : wWw.98iA.Com

 با تشکر از sonya70 عزیز بابت نوشتن این رمان زیبا .

 

دانلود کتاب برای کامپیوتر (نسخه PDF)

 دانلود کتاب برای کلیه ی گوشی های موبایل (نسخه PDF)

 دانلود کتاب برای موبایل (نسخه پرنیان)

 دانلود کتاب برای موبایل (نسخه کتابچه)

 دانلود کتاب برای موبایل اندروید و آیفون (نسخه ePUB)

 دانلود کتاب برای اندروید (نسخه APK)

چنانچه نویسنده ای راضی به انتشار رمان خود در این سایت نیست از طریق قسمت تماس با ما به ما اطلاع دهد

به این پست امتیاز دهید.
Rate this post




نوروز پیروز