پیش بینی فوتبال

برترین رمان های امروز شما میتوانید برترین رمان های جهان را در روز جاری منتشر شده اند مشاهده کنید

دانلود رمان گفته بودی دوستم داری بی اندازه - ariel

رمان گفته بودی دوستم داری بی اندازهariel

مصاحبه با امیر فرهی دانلود رمان آن نیمه دیگر - anital

رمان آن نیمه دیگرanital

رمان رازی که جگر می سوزاند از سحر شعبانی دانلود رمان بگو که فقط مال منی - صدف پور نجفی

رمان بگو که فقط مال منی صدف پور نجفی

آموزش نویسندگی رمان – قسمت دوم دانلود رمان چه خوبه عاشقی - زهرا ارجمندنیا

رمان چه خوبه عاشقیزهرا ارجمندنیا

دانلود رمان بختک - غزل پور نسائی

رمان بختک غزل پور نسائی

دانلود رمان به خاطر پدر - پریا افزا

رمان به خاطر پدرپریا افزا

دانلود رمان آوای زندگی
http://dlroman.ir/%da%a9%d9%85%da%a9-%d9%85%d8%a7%d9%84%db%8c-%d8%a8%d9%87-%d8%b3%d8%a7%db%8c%d8%aa

دانلود رمان آوای زندگی

دانلود رمان جدید و بسیار زیبای آوای زندگی از fatemeh asadi
دانلود رمان آوای زندگی از fatemeh asadi

رمان آوای زندگی

[IMG]

: با فرمت نسخه های اندروید (APK) , آیفون و اندروید (EPUB) , جاوا (JAR) و نسخه کامپیوتر (PDF)

خب ژانر رمان آوای زندگیچیه ؟

عاشقانه طنز

خب رمان آوای زندگیچند صفحه داره ؟

۱۰۰

خلاصه رمان آوای زندگی

آوا تک دختر خانواده فرهمند هستش و ۲۱ سالشه که با یه پسر تصادفی میکنه و رابطه اونا باهم شروع میشه وکل کلاشون تا اوا سر موضوعی از رادین کمک می خواد و اون شرطی میزاره که باعث میشه اینا برن المان وتا یه سال اونجا بمونن و بعد هم مسائلی پیش میاد که زندگیشونو تغییر میده

چند صفحه ای اول رمان : آوای زندگی با هم بخونیم

بنام خدا خالق تمام زیبایی های جهان
زندگی چیست ؟
گذراندن وقت ثانیه به ثانیه
نه زندگی این نیست زندگی عشق ورزیدن است
دوست داشتن و دوست داشته شدن است
میبینی چه چیز عجیبیست این زندگی
هرکس به سمت سویی میرود و من میروم تا بتوانم نیمه خودم را پیدا کنم
آوا زندگی یعنی اهنگی که باعث ادامه ی زندگی میشود
میبینی همه در حال جدال سختی هستند تا زندگیشان به خوبی بگذرد
ماهم نیز همیشه تلاش کنیم تا در چنین جداالی پیروز شویم
آوا ای اهنگ زندگی دوست داریم و از تو میخواهیم
همواره همراه ما باشیوووو در راه زندگی مارا همراهی کنی
دوست دار تو زندگی
*********************

دانلود رمان آوای زندگی
آوا
-وایییییییییی دیرم شد خاک حالا چیکار کنم وای مامــــــان کجایی منو چرا بیدار نکردی؟
-به جای اینکه غر غر کنی برو حاضر شو به کلاسایه دیگت برسی
-ننه ی مارو باش
بدوبدو رفتم تو اتاق کمد باز کردم و از دیدن لباس های چیده شده با نظم نزدیک بود سکته کنم انارو کی مرتب کرده جن اومده وایی لباسامو سریع پوشیدمو سوار شوهرم شدم و راه افتادم منحرفا من به ماشینم میگم شوهر خب پیش به سوی دانشگاه هی دنیا میدونم دارررین از فضولی میمیرین بدونین من کیم خب من اوا فرهمند ۲۱ساله دانشجوی دندانپزشکی تویه خانواده پولدار یه برادرم دارم آدین اونم ۲۵ سالشه خعلی شیطونه البته میگن من به اون رفتم ولی کی میگه من شیطونم خیلیم مظلومم یهو یه صدای گرومپ اومد ایستادمو پیاده شدمو شوهرممم عقبش داغون شده بود که یه پسر اومد کنارم وگفت:
-واقعا ببخشید یکمی عجله داشتم
-واقعا که آقا زدی شوهر نه چیزه ماشین منو داغون کردی اونوقت ببخشیدم میگین
واقعا که داشت گریم میگرفت خیلی شوهرمو دوس داشتم
پسره-باشه زنگ بزنین ۱۱۰ امروز کلا قرار نیس بریم دانشگاه
-شما داشتین دانشگاه میرفتین الان منم میخواستم همینو بگم خب پس امروز دانشگاه پر خوب شوهرمو چیکار کنم؟
درحالی که سعی میکرد خندشو کنترل کنه قرمز شده بود گفتم :
-خوب بخند چرا قرمز میشی
تا اینو گفتم ترکید بیچاره ننش براش بمیره ایشالاه خوب مأمورا هم اومدن و مقصر آقای چی بود ااااا اصلا نگفته که خوب امل خودتم نگفتی رفتم طرفش بولیزشو کشیدم تعجب کرده بود
-چیه نمی خورمت اسمت چیه؟
پسره-رادین ایرانیان هستم
-خوب منم اوا فرهمندم خوشبختم
-همچنین
-کاری نداری میخوام برم در ضمن شمارتو بده

اخم کرد روبهش گفتم:
-ببین اق پسر تا حالا با پسری حرف نزدم اگه اونام زدن یک بلایی به سرشون میارم که بدونن دنیا دست کیه به خاطر این اسمتو پرسیدم چون میخواستم بگم خصارتو بده
با چشای اندازه نعلبکی داشت نیگام میکرد موهای سیاه داشت چشای عسلی پوست سفید بینی و لب خعلی خوشگل آدم میخواست بپره بوسش کنه همونطور که داشتم نگاش میکردم یه صدای بی تربیتی اومد هی اینور و اونورو نگاه کردم یه چیزی تو جیبم ویبره رفت واییییییی ابروم رفتتتت آدین میکشمت بزار رادین داشت از خنده روده بر میشد من از اون بدتراخر سر گفتم:
-خوب به امید اینکه یکی بیاد ماشینتو بزنه بعدم رو گوشیت صدای بی تربیتی بیاد خدافظ
اومدم سوار شوهرم شدم اسم شوهرم یه سانتافای مشکی بود و حالا پشتش داغون رفتم تو کارخونه بابایی تا خرش کنم اواااانه چیزه بهش بگم ماشینو عوض کنه هی ولی عجب پسرخوشگلی بودا خدا واس صاحابش نگرش داره رسیدنم همانا و دویدنم همانا سریع رسیدم دم دفتر درو باز کردم سعیدی کم مونده بود سکته کنه یه سلامی زیر لب گفتم ویهویی وارد اتاقش شدم هول شد لبتابشو بست مشکوک گفتم:
-اون چیچی بود داشتی نگاه میکردی ؟
بابا-هیچی خوبی دختر بابا
نقشه ای به ذهنمان آمد گفتم :بابایی
-بعله چیشده باز
-اون بیرونو نگا کن میفهمی
تا برگشت لبتاپو برداشتم واز صحنه که دیدم چشام گرد شد بابااونم ماشینو با تعجب نگاه میکرد سریع گزاشتمش سر جاش فیلمای ناموسی اخ پدر مام اینکاره بوده ونمیدونستیم گفتم:
-بابا دیدی صبح یه بزمجه ی گودزیلا از پشت زد شمارشو گرفتم بگیر
گرفت و گفت:
-فدای سرت باشه تازشو برات میخرم
خوشحال بغلش کردمش و اومدم بیرون پیش به سوی شوهر فروشی از همون شوهر خودم میخرم وارد که شدم واوووووو اومایگادصدتا سرتر از ماشین من اونجا بود یکی به اسم آزرا رو انتخاب کردمو برش داشتم دوست بابام بودبابام هماهنگ کرده بود تو شهر برم یه چرخی بزنم اهنگ گذاشتم و صداشو زیاد کردم………

بی وفایی کار هر دقیقته
چی داری از من پنهون میکنی
من که میدونم منو دوس نداری
چرا دوس داری باهام بازی کنی
اشکامو پنهونی دارم میریزم
دنیا به کام تو برو عزیزم
شاید بفهمی مث من نمیشه
فدای خنده ای تو عزیزم
یه عمری حرفت رو دلم لونه کرد
دوسم نداشتی برو بی معرفت
یادم نمیره با دلم چه کردی
تنهام گزاشتی برو بی معرفت
بی وفایی کار هر دقیقته
تو نمیدونی فقط من میدونم
تو بهم میخندیو من میشینم
پای سجاده و نفرین میکنم
اشکام و پنهونی دارم میریزم دنیا
به کام تو برو عزیزم
شاید بفهمی مث من نمیشه
فدای خنده های تو عزیزم
یه عمری حرفات رو دلم لونه کرد
دوسم نداشتی برو بی معرفت
یادم نمیره با دلم چه کردی
تنهام گذاشتی برو بی معرفت
(آهنگ بی معرفت از ایمان غلامی)
زرشک اینم اهنگه من گذاشتم انگار تو عشقم شکست خوردم دور زدم و پیش به سوی خانه بابا ماشین نداشت که تو خونه مونده بود
اهه پس پیش به سوی کارخونه از چیزی که دیدم از تعجب کم مونده بود شاخ در بیارم اون پسره با،بابام داشت میخندید پیاده شدمو رفتم جلوتر اونم انگار تعجب کرده بود هردو هم زمان گفتیم:
-تو اینجا چیکار میکنی؟
من –ببخشید نمیدونستم باید برای اومدن به کارخونه بابام از شما اجازه بگیرم و شما؟
پسره – منم رئیس شرکتی هستم که با پدرتون قرارداد بستم
اواااااا پس این بود بابام هی تعریفش میکردبابا گفت:
-مگه شما همدیگرو میشناسین ؟
-بعله پدر من ایشون بودن که شوهرمو داغون کردن
-رادین ؟!!!!!!!!
خلاصه بعد از ۱ساعت حرف زدن بلاخره پدر اومد سوار ماشین شد
غول تشنننن فوکول بیشورررررررررر ایستاده جلوم من رئیس شرکت معامله کننده هستم زرشک ندیده بودیم یه پسر ۲۶ ساله رئیس شرکت باشه والاااااااااگوشیم زنگ خورد
-هااااااا

دانلود رمان آوای زندگی
-خیلی بیشوری یه دفعه ندیدم جانم و بعله و …..بگی
-گفتم اونا صاحاب داره خوب بنال بینم
-گفتم پایه ای بریم بیرون
-خوب کافی شاپی چیزی
– باش کی
-ساعت ۶
-من ماشین میارم حاضر باشین
-پس ب*و*س
-پس گوزززز
یه جیغی زد که پرده گوشم یه عربی زد گوشیو قطع کردم ددی خوابیده بود امروز چندشنبست بزار از بابا بپرسم
-بابا / بابایی/ هویییی/ هایییی / الوووووو
بیدار نشد یک جیغی زدم که مثل جت بلند شدو نشست ترسیده بود :
– اخه پدر من رسیدیم شوما خوابین
-نمیتونی مث آدم بیدارم کنی
-حالا ولش بریم خونه
پیاده شدیم وپیش به سوی خانه

وارد خونه که شدم هیشکی نبود روبه بابا کردم دیدم اونم جیم شده اخ بازم اینانقشه دارنااااااااا رفتم تو تاقم لباسامو در آوردمو لباس خوشگلی به رنگ سرمه ای و سیاه پوشیدم رژم زدم و رفتم پایین که ناگهان چراغ روشن شد و همه فامیل اومدن بیرون وهمشونم تولد مبارکو میخوندن وای امروز تولدمه ایول چه مامان بابای پایه دارم من قربونشون برم رفتم کیکی که خودم خریده بودمو آوردم آدینو ساغر دختر داییم کنارم نشستن شمعو فوت که کردم کیکو برداشتمو رو صورت ساغر و آدین خالی کردممممم آی کیفی داد ببه به همه خندیدن خیلی ریلکسو با خونسردی کیک بزرگرو آوردم و بردیم مامان تقسیم کرد و فامیل خوردن نوبت کادو ها که رسید ذوق مرگ شدم باابا شوهر جدیدمو داد مامان یه سرویس طلا آدینم یه ادکلنی که عاشق بوش بودم ینی یاس برام خریده بود و بعضیا ساعت و لباسووو از این خرتو پرتا دیگه مهمونا که رفتن یه نفس ؟آسوده کشیدمو تو اتاقم یه دوش گرفتم اومدم بیرون بیشورا تینا و یلدا اومده بوددن به من گفتن بریم بیرون نگو میخواستن سرمو شیره بمالن اینم دوسته ما دارومممم کاکو لهجرو کف کردی حالا اذری بیلار دا دوسدی واریم منیم قارداش هه هه خوب دیگه بخوابممم چشاموبستم خواب شیرینمو دعوت کردم
****************************
گوشیم ویبره میرفت و منو از خوابم بیدار میکردهی وای شوتور شد؟اهان دانشگاه زود پاشدمو لباسامو پوشیدمو پیش به سوی دانشگاه سوار شوهرر تازم شدم یه آهنگ رپ گذاشتم
چه قدر استرس داری تو آروم باش
بیخیال دنیاو قانون هاش یه سری
مشکلات هنو بینمون هسکه کنار
میاییم هردوتامون باش
میدونم داری بازم باتو
ولی من دوس دارم
فقط با تو باشمو این بهم آرامش
میده وقتی شب میزنم قدم هاتو نه نمیزارم
تشکونت هم با اخلاقای بچه گونت
کنار میامو با تو هستم به کسی
نمیدم من جاتواصلا
زندگی باتو خوب
زشتیه دختر شیکی با موی مشکی
که مثلاما وقتی با منی توام بیشتر
همیشه تو ی چشمی
دیونه اگه بری دیگه دلخوشی برام نمیمونه
اینو بدون که دوست دارم من دیونه
هیچ کسی قدرتو مث من نمیدونه
من باتو راحتم عوض نمیشه
با تو حالتم با تو طاقتم

دانلود رمان آوای زندگی
زیاده و روت حساسم با
اینکه مث تو زیاد نسناسم
من فقط باتو سرگرم میشم
پس هرجا هستی برگرد پیشم
وقتی که تو کنارم هستی
مشغله فکریهام کمتر میشن
فک نکن که ندید بدیدم ولی من
هیچ جایی شبیت ندیدم
مطمعنا حضور تو برام
میشه یه اتفاق جدید عزیزم
بدون اینو که تا تش هستم
چیزی کم نمیزارم واست اصلا
میدونم که توام دوسم داریو خیلی
راحت دست نمیکشی ازم
دیونه اگه بری دیگه دلخوشی برام نمیمونه
اینو بدون که دوست دارم من دیونه
هیچ کسی قدرتو مث من نمیدونه
من دوس دارم حتی غر زدناتو
دروغ گفتناو دور زدناتو
چپ نگا کردن و زل زدناتو
آخه بیشتر از همه من خوش ترم باتو
دوس دارم وقتی میای پیشم
با یه تلفن بدویی بیای پیشم
وقتی به تو شک میکنم تلفونتو
میگیرم از سیما بی شک
نمی بینم روتو من اشکالی تنها تویی که
واسم ارزش داری نمیخوام باشی با من
اجباری پس توام بگو که رو من حس داری
وقتی نیستی نگران میشم خوشحالم از اینکه
تو الان پیشم هستیو همین برام بسه
بی تو حتی زندگی واسم بسته
دیونه اگه بری دیگه دلخوشی برام نمیمونه
اینو بدون که دوست دارم من دیونه
هیچ کسی قدرتو مث من نمیدونه
(آهنگ دیونه از آرمین ۲fm)
واییییی چقدر کیف داد این شوهرم خیلی خوبه ها رسیدم دانشگاه ماشینو بردم تو پارکینگ وتو راه یلدا وتینا رو دیدم منگولای خودمن خو وا ودر یک لحظه کله پا شدم همه میخندیدن نگا کردم ببینم کی اینکارو کرده که با اون پسره چی بود اره رادین ودیدم داشت با لبخند نیگام میکرد الان اون لبخند قشنگتو پاک میکنم وایسا یه آشی برات بپزم یه من روغن داشته باشه روبه من گفت :

 دانلود رمان آوای زندگی

-ببخشید عمدا نبود
-خواهش میکنم عب نداره
-فعلابا اجازتون
-برو دیگه خب خدافظ
– خو نمیرم
-برو بچه پرووووووو
داشت جوابمو میداد که یکی از دوستاش صداش کردو رفت تیناو یلدا اومدن سمتم :
-اوخی نی نی چی شدی؟
من:بزار بهت میگم چی شدم و دویدم سمتشون که اونا فرار کردن الان وقت اجرای نقشه بود اون کلاس داشتو من نداشتم چاقوی ضامنمو در آوردم و همه لاستیکا خالی شدن پیــــــــس آی کیف کردم و ریلکس رفتم کلاسم حدود ۲ساعت تو کلاس بودم که کلاس تموم شد درو که باز کردم از چیزی که دیدم وحشت کردم رادین با چشای قرمز جلوم بود که داد زد:
-چرا اونکارو کردی ؟
-کدوم کار؟
-خودتو نزن به اون راه میدونی به خاطر کارت از معامله ی مهمی موندم هاننننن احمق
چنان احمقی گفت که از جام پریدم برگشتم تو جلدم:
-هوی مرتیکه فک کردی کی هستی داری سر من داد میزنی هان احمقم خودتی پنج تام روش فهمیدی کاریم که کردم حقت بود
-می خوای بازی رو شروع کنی
-اره
-باش پس بچرخ تا بچرخیم
-یادت باشه مواظب خودت باشی با بد کسی در افتادی
وراه افتادم سمت ماشینم سوار شدم و روندم تا رسیدم به جایی که بهم آرامش میدادپشت بام تهران از ته دلم جیغ زدم مهم نبود دارن منو نگاه میکنن من فقط آرامشمو میخواستم همین یه چند دقیقه ای موندمو روندم سمت خونه کسی تا حالا اونجوری سر من داد نزده بود خیلی ناراحت شدم ولی باید قوی باشمم اره اینه رسیدم در خونه رو باز کردمو وارد شدم
-سلاممم مامانی
-سلام خسته نباشی دختر گلم
– مرسی من برم یکمی چرت بزنم
-برو دخترکم
-میسی مامان گلی
از پله ها رفتم بالا تو تاقم و دروقفل کردم تنها چیزی که به من ارامش میداد موزیک بود یدونه گذاشتمو دراز کشیدم باید حال اون بچه ننه ر بگیرم اگه نگیرم که آوا نیستم یکمی حالم خوب شد آهنگ شاد گذاشتمو شروع کردم به رقصیدن که مامانمو دیدم که داره میرقصه آدین داشت رپ میرقصید تعجب کردم اینا چطوراومدن تو!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
عجیبه واقعا حالا ولش خودمم شرووع کردم به تکون دادن

 دانلود رمان آوای زندگی

که بابا اومد اهنگو قطع کردم به ماماان چجور نیگا میکرد با عشق آدین گفت:
-اگه میخوایین همدیگه رو بخورین برین بیرون اینجا عیبه
من زبوونمو گاز زدم تا خندم نگیره بابام داشت میخندید که فرستادمشون بیرون و با آدین شروع کردم به رقصیدن رپ عالی میرقصیدیم بعد یک ساعت رقصیدن رفتم دشوری اومدم دیدم آدین نیشش بازه داشت حتما با دوس دختراش حرف میزد ااااا اونکه گوشیه منه که فورا گرفتم که بعله دیدم الینا خواهر یلداست گفتما چرا نیششش بازه با چشام بهش فهموندم گم بشه گفتم:
-سلام خوبی ؟
-مرسی تو چطوری ؟
– چرا به من زنگ زدی؟
-یلدا گفت که بهت بگم ۷ آماده باشی بریم بیرون
-باشه
قطع کردم رفتم سر انتخاب لباس کمدو باز کردم ویه مانتوی کرم با شلوار لوله تفنگی و روسری حریرمو سرم کردم رژزدم و یکمی ریمل و مداد ابرو کرم و خیلی ساده رفتم بیرون آدین گفت:
-اومای گاد وری وری نایس خواهر منی تو
– نه پس عمتم
– زرشک خواهرمارو ازش تعریفم میکنی پاچه میگیره نمیکنیمم
-میاما آدین
که زنگو زدن رفتم بیرون تو ماشین پرشیای یلدا جلو نشستم و حرکت کرد عجیب بود هیچ کدوم حرفی نزدن ینی چیشده منم حرفی نزدم که پرسیدم لالین با دستش گفت نه اینا چرا اینجوری میکنن
-خوب پس چرا حرف نمیزنین
-توگفتی خفه شین مام شدیم
یادم اومد صبح تو انشگاه بهشون گفتم ،گفتم:
– خوب اونموقع عصبانی بودم یه حرفی زدم
همشون شروع کردن از اینهمه صدا داشت سرم گیج میرفت یک دادی زدم که گوشای خودم کر شد چه برسه به بچه ها بالاخره تو یه کافی شاپ رفتیم من قهوه با کیک کاکائویی سفارش دادم و بچه ها بستنی نشسته بودیم که یهو یه دسته پسر اومدن نشستن کنارم منم که عشق پسر شروع کردم ادا در آوردن که شیکمم درد میکنه و حرکت کردم به سوی دستشویی مطمئن بودم که یکیشون میاد دنبالم وارد که شدم یه نفر اومد منم هی اینور اونور میرم که بره بیرون واقعا دستشویی داشتم اخه مرتیکه شاید اسهال گرفتم نرفت که نرفت منم اخر برگشتم و گفتم:
-ببخشید شما میرید دستشویی؟
-بله بامنین
– نه پس با عمم هستم
-خب منتظر یه نفرم
– اینجا که غیر از منو شما کس دیگه ای نیس
-خب منتظر شومام
-اونوقت منتظر چیه من
-خب اینو بگیرینش
یه شماره داد دستم و رفت هه زرشک الان بهت حالی میکنم به آدین زنگ زدم بیاد نیم ساعت بعدش رسید بهش گفتم که داریم نقش بازی میکنیم تا حالشونو بگیریم و اون پسرو که حتی اسمشم یادم نیس نشون دادم آدین زود میتونست صورتشوو به حالت عصبانیت در بیاره رفت سمتش منو دخترا هم رفتیم اونجا آدین گفت:
-هوی تو به نامزد من شماره دادی؟
پسره-نه منچنین کاری نکردم حالا نامزدتون کیه؟
ومنو نشون داد پسره یه لحظه وحشت کرد
آدین-خب حالا داده بودی ؟
-نه

دانلود رمان آوای زندگی
من-نه دورغ میگه آدین خودش بود
آدین- آوا تو ساکت شو باتوام پسر
که یهو آدین رفت سمتشو پیرهنشو کشید با اینکه از آدین بزرگتر بود ولی جسش کوچیکتر بود نگام افتاد به الینا که دیدم باعشق خیره شده روآدین میخواستم حرصش بدم رفتم کنار داداشیم و گونشو طولانی بوسیدم و گفتم:
– عشقم بیا بریم ولشون کن حالا یه خطایی کرد
-باشه فقط به خاطر تو
وراه افتادیم بیرون رسیدنم به بیرون همانا و ترکیدنم ازخنده همانا بچه هام میخندیدن بجز الینا روبهش گفتم:
-حق تو نخوردم که داداشمه بوسش کردم چرا اخم میکنی

الینا حول شد آدین با تعجب نگام میکرد یه چشمک واسش زدم و رفتم به طرف ماشینش روبه بچه گفتم
-خدافظ کابوسای رنگی ببینین و خوش گذشت
وسوار شدم آدین اومد و گفت
– منظورت چی بود؟
-اخ برادر من دلشو بردی دیگه موقع دعوا چنان نگات میکرد که من فک کردم میخواد تورو بخوره
-نه بابا
-آره بابا
-چه خوب شد کارمو راحتر کرد
-چیزی گفتی ؟
-میگم خواهری
-بعـــــــــله
-میگم یه چیزی بت بگم به کسی نمیگی
-حالا چی باشه
-منم الینارو دوس دارم
-خوب
-من عاشقشم
-وتو چی؟ به نظرت الینارو بت میدن؟
-درسته من دوس زیاد داشتم ولی از وقتی فهمیدم الینا رو دوس دارم با همشون بهم زدم
-خب دیگه چیی؟
-همین می خوام تو با مامان صحبت کنی
-باشه
دانلود رمان آوای زندگی
-خیلی ممنونم
اخی برادرم هم قاطی خروسا شدو رفتتو راه واسم بستنی خرید که خرم کنه منم که خر شدم روند سمت خونه رسیدم درو باز کردم مامان اومد و گفت: کجا بودین؟
-مادر من بیا بت بگم
-جون به لبم کردی خو
-ببین مامان پسرتو میشناسی خوب این یک دوم اینکه این گل پسرت عاشق شده سوم اینکه می خواد باهاش مزدوج بشه چهارم اون دختر
موندم یه چن دقیقه مامان مبهوت مونده بود که گفتم:
-اون دختر الینا ست خواهر یلدا حیدری دوستم که تو بهتر از من میشناسیش و من می خوام که برای خواستگاریش بریم
مامانم منفجر شد
-الهی قربون پسرم بشم من الینا که عشقمه من همین فردا نه الان زنگ میزنم بریم خواستگاری
و تند رفت سمت تلفن بزار خوش باشه بعد از ۲ساعت قطع کرد
-چی شد ؟
-اول شکه شد ولی بعدا گفت برامون افتخاره حتما فردا شب میریم
-خب من برم لباسامو عوض کنم بیام
-برو زود شام بخوریم
تند تند از پله ها بالا رفتم وارد اتاقه آدین شدم رو بهش گفتم:
-مبارکه شاه دوماد فردا قراره بریم خواستگاری
-دروغ میگی
-نه به جون تو
اومد بغلم کرد و دوور اتاقش چرخوند وای من شدم خواهر شوهر ههه من عجب به قول ترکا بالدیز(خواهر شوهر) بشم من هاهاهاهاها ایول چه کیفی بکنم
-خب حالا به چی فک میکنی
-که چطوری با زن برادرم رفتار کنم
-از گل نازکتر بهش بگی من میدونم باتو
-اومای گاد وای الان مامان مارو میکششه
دستشو کشیدمو آوردم تو آشپز خونه مامان شروع کرد
:-قربون پسرم برم من داری دوماد میشی یهو گریش گرفت مادر مارو چه احساساتی میشه شامو خوردیمو جمع کردیم بابا هم به آدین تیکه مینداخت بعد از مدتی رفتم که دیگه کپه مرگمو دعوت کنم منو ببره وبرد
***************
رادین
از شرکت در اومدم و راه افتادم برم خونه که یادم افتاد که باید برم خونه ی مامان و بابا راه افتادم ببینم چه کار مهمی باهام دارن عجب آهنگی بود این
یکی بیاد غمو از دلم درآره
جای غم اسمتو رو قلبم بزاره
مگه غیر تو کسی رو خواسته بودم
مگه جز تو به کسی وابسته شدم
حسی که تو چشاته دنیایه منه
چشایی که انگار با من حرف میزنه
کسی که زندگیشو پاک ریخته به پات
آره منم اونی که میمیره برات
بگو بگو من دیگه طاقت ندارم
اخه به دوره تو عادت ندارم
یه چن شبه که خواب راحت ندارم
بگو توهم یه خواب راحت نداری
بگو توهم مث من طاقت نداری
بگو بگو من دیگه طاقت ندارم
اخه به دوره تو عادت ندارم
یه چن شبه که خواب راحت ندارم
بگو بگو من دیگه طاقت ندارم
دانلود رمان آوای زندگی
اخه به دوره تو عادت ندارم
یه چن شبه که خواب راحت ندارم
بگو توهم یه خواب راحت نداری
بگو توهم مث من طاقت نداری
(آهنگ طاقت ندارم از شهاب تیام)
از وقتی۲۵ سالم شد از مامان و بابا جدا شدم و مستقل زندگی کردم الان دوساله من بغیر از خودم یه برادر دیگه دارم که اسمش رایان اونم ۲۱ سالشه و مهندسی عمران میخونه خوب خودمم ۲۶سالمه و هنوز دانشجوام ولی رئیس یه شرکت بزرگ صادرات و واردات لوازم پزشکیم خب از نظر هیکل و قیافه بیستم دیگه چی بگم خو البته شیطون مث اون دختره اسمش چی بود آوی نه آوا آره ۲۱ سالشه دختر زیبایی بود ولی من به هیچ دختری اجازه ی ورود به قلبمو نمیدم اوه اوه دختره ی اومده لاستیکای ماشینمو خالی کرده خونسردم وایساده و میگه حقت بود اولین دختری بود که در مقابل من بی پروا بود ومیترسید ولی به روی خودش نمی آورد اه چطور یهو یاد اون افتادم ولش کن اخ این آهنگه داق دلمو تازه کرد اخه امل من واسه کی شبارو بیدار بمونم زندگیمو بریزم پای کی از فکر خودم خندم گرفت من عاشق بشم غیر مممکنه حرکت کردم تو خونه برم مش صابر اومد سلام داد منم یه سری براش تکون دادم که رایان بدو بدو داشت میومد سمتم شروع کرد:
-الهی ننت بمیره می خوان دخترمو شوهر بدن وای ننه وای ننه
-چی میگی تو ننه کیه
-خوب من ننتم دیگه دخترم یه مرد اومده خواستگاریت سبیل داره قد جارو بینی داره شمشیر لباسای پاره بابات تو رو داد بهش
دیگه داشتم میترکیدم از خنده صداشو هم شبیه زن کرده بود منم کم نیاوردم
-وای ننه من شبا از اون میترسم نمیخوام با اون شووووور کنم
ویهو هردوتامون با صدای بلند خندیدیم که مامانو و بابا اومدن بهشون سلام کردم
مامان –سلام به روی ماهت پسرم حتما باید کاری پیش بیاد تا بیای
– مامان این حرفا چیه که میزنی بخدا کاار دارم وگرنه آدم از نفسش میتونه دور باشه و نفس بکشه
رفتیم تا شام بخوریم سر میز انقدررایانو من گفتیمو خندیدیم که رو مامانو باباهم تأثیرگذاشته بود بابا صدام کرد رفتم که شروع کرد
:- ببین پسر تو الان۲۶سالته و رئیس یه شرکت بزرگی و باید برای یه قرداد تو آلمان بری و تو باید ازدواج کنی وگرنه کل شرکتمون از دست میره فهمیدی تاکی می خوایی تنها باشی
-پدر من حالا نمیشه شوما به جای من برین
-نخیر نمیشه
-خب حالا که اینطور شد باشه
-اینم بهت بگم که باید یه سال اونجا بمونین
-باشه حالاببینم چی میشه واز خونه اومدم بیرون حالا من از کجا زن گیر بیارم آخه اه اگه الان این شرکته نبود روندم سمت خونم همین که رسیدم رو تختم بی هوش شدم
************
آوا
اهههه مرده شورتو ببرن کیانی مرتیکه کچل شبیهه آدم خوره ها ولی نمیدونم خودشو چی میدونه اومده پایان نامه رو داده میگه تا هفته بعد آماده کن آخه امل من چجوری تو یه هفته ۲۵۰ صفحه تحقیق بنویسم آخ یه چیزیشم داغمو تازه کرد که میگه تو باید با آقای ایرانیان کار کنی حالا من برم به اون گودزیلاه چی بگم حالا اینو ولش میخواییم امشب بریم خواستگاری درد لباس منو کشت
-الو
-هانن
-کجایی تو یه ساعته صدات میزنم
-اه تینا حالا من به اون گودزیلا چی بگم
-کیلیم چی هر استاد گفتو میگی دیگه
-زرشک اونو که خودمم میدونم که منگول برم شرکتش یا زنگ بزنم یا اس بدم
-برو شرکتش اینطوری راحت تری
-ممنونم از راهنماییت
-خواهش
اونو پیاده کردمو حرکت کردم سمت شرکتش شرکت صادرات و واردات لوازم پزشکی ایرانیان رفتم داخل طبقه ۴بود داخل شرکتش رفتم عجب جای زیبای بود والاااااااا منشی که منو تازه دیده بود گفت:
-کاری داشتین
– بله من از شرکت فرهمند اومدم
-یک لحظه
-بفرمایین تو
دانلود رمان آوای زندگی
درو زدمو وارد شدم دکور قرمزو سیاه مبلای قرمز چرم خودشم مغرورانه نشسته بود رو صندلی اصلی سرشوکه آورد بالا منو دید خیلی تعجب کرد منم ریلکس نشستم و گفتم:
-سلام احوال شریف
-ممنونم چیزی شده اومدی اینجا
-آره برو از استاد خنگت بپرس مرتیکه کچل
-خانم درست صحبت کن
-والا حالا انگار دروغ میگم برو با آقای ایرانیان کار کن
-خب برای پایان نامه از من کمک میخواییین
-بعـــــــــــــــــــله دیگه آی کیوت زیر صفره ها
-باید فکر کنم
-از خداتم باشه من با توکار کنم انگار دختره بایدد فکر کنم باید تا فردا همین موقع جوابمو بدی فهمیدی ؟عایا؟
-باشه
اومدم بیرون و درو بستم مرتیکه فک کردی کی هستی تو یه تار موی گندیده منم نمیشی حرکت کردم سمت ماشین گوشیم ویبره رفت حتما یلدا بود گرفتم دم گوشم
-بناللللللللل اعصابم خط خطیه ها
-ایول تونستم اعصابتو خراب کنم زنگ زدم بگم باشه ولی یه شرط داره ها
-ای تو روحت از الان شروع کردی
-ساکت
-حالا شرطتو بگو ببینم
-باید یه مدت نقش زنمو بازی کنی
-چی ی ی ی ی ی ی ی ی ی ی ی ی
-چیه گوشم پاره شد تصمیم با خودته تا ده میشمرم۱
پایانامه
رادین
بدبختی
-۵/۹و۱۰
-رادین
-نشنیدم
دانلود رمان آوای زندگی
-مگه کری گفتم رادین قبول شرطت
-خوب از ۲روزدیگه شروع میشه
-مغزمو نخور الاغغغغغغغغ برو رو اعصابم داری ر**ق*ص پا میری
-باشه پس چوب شور خدافظ
-خودشو نمیگه نره غول بی شعور
-چیزی گفتی
-خو اخبارو یدفعه میده
و حرکت کردم دهه حالا بیا بعد از ۲۱ سال زندگی مزدوج شو اونم با رقیبت چاره چیه حالا بهش چی میگم رادین عق حالم بهم خورد سوار نفسم شدم وراه افتادم به سوی بازار باید یه لباسی میپوشیدم که یلدا ندیده باشه همین که وارد پاساژ شدم روبه روم یه مانتوی گلبهی تنگ که رو شونه و دستاش نگین کار شده بود پوشیدمش تن خوریش عالی بود همونو خریدم ویه روسری سفید و صورتی شلوار دمپای تنگ سفید کفشم دارم از پاساژ اومدم بیرون و رفتم تویه ساندویچی که از همه جاش کثافت میبارید ولی ساندویچش خعلی خوشمزه بودشش بعد از اینکه حساب کردم اومدم بیرون ساعت ۸میرفتیم خواستگاری الانه ساعت۵بود چیییییییییی ۵وایی دیرم شد حرکت کردم سمت خونه رسیدنم همانا و پس گردنی مامان همانا
-دختره ی خیر ندیده مثلا خواهر دامادی
-خب رفته بودم خرید
-مگه لباس کم داری
-جون شوررررت ولم کن
وپله هارو دو دوتا پریدم که مامان جیغش بلند شد منم تو اتاق و. درو بستم شروع کردم لباسایی که خریده بودمو پوشیدم شروع کردم موهامو بافتم عاشق موهام بودم سیاه و بلند تا رونم میرسید وبالا شکل گل جمع کردم از اریش خوشم میومد ولی در حد ملایم کرم نزدم پوستم خودش خوشمل بود روژلب جیگری مایع رو لبام کشیدم ویه خط چشم و ریمل روسریمو بستم وایی عالی شدم الهی چشم این رادین دربیاد ای کاش اونجا بود
همزمان با من آدینم اومد بیرون اخی چه تیپیم زده خیلی خوشمزه شده بود
-داداشی خعلی خوشمل شدیا
-تو کی هستی خواهر من انقدر خوشگل نبود که
-اره داداشی نه فقط خودت میتونی خوشگل کنی
همزمان بابا و مامان هم اومدن بیرون دیگه کل کل و تموم کردیم و راه افتادیم رسیدیم که دم خونشون ماشین دیدم که خعلی شبیه ماشین رادین بود اهه بابا مگه فقط اون از ماشینا داره پیاده شدیم زنگو زدم که یلدا پرید جلو ایفون
-الووووووووووووووو
-زهر هلاهل باز درو
-شوما
دانلود رمان آوای زندگی
آدین-یلدا خانم بازکنین خوووووووو
تیک در باز شد حرکت کردیم داخل اول یلدا و مامان وباباش اومدن دست دادیمو احوال پرسی رسیدنم تو خونه همانا وخشک شدنم همانا این این رادین بود که اینجا چیکار میکنه همزمان یلدا گفت:
-هوییییی پسر داییمو خوردی
-چییی گفتی بیشعور بهت میگم وایسا
و دوید پشت عمو یلدا گففت:
-توام خیلی خوشمل شدیا
که صدای رادین اومد –سلام به همگی
-علیک
-من با تو نبودم
-نه پس با عمم بودی
-میاما
-بیا ببینم
همه داشتن مارو نگاه میکردن برگشتم رو بهش گفتم:
-بشین دعوا بمونه برای بعداااااا
وروبه جمع گفتم:
-هاییییییییییی الینا الوووووو کجایی بیا دیگه
همین که وارد شد همه دست زدن مامانمو نگو داشت همش قربون صدقش میرفت حرصم گرفت
-مامان که تا حالا دختر بودم از قربون صدقه ها نرفته بودی
-اینا نقشس برای گول زدن عروس
همه یک صدا زدن زیر خنده که بابای الینا گفت:
-خب بابا برین با هم صحبتاتونو بکنین
همین که اونا رفتن نشستم پیش رادین روبهش گفتم:
-هوی دور ورت نداره ها فقط برای یه ماه نقش زنتو بازی میکنم
-اوهو پس من واسه یه ماه خودمو جر بدم واسه پایانامه خانم
-پس تو چند وقت میگی؟
-یه
-روز
-نه
-ماه نه اینو گفتم هفته
-نخیررررر
-نگو که سال میگی
-دقیقا منظورم ساله
دانلود رمان آوای زندگی
-نخیر نمی خوام
-باشه پایانامت میشه بیست بدون دو
-خیلی خری اینو میدونستی

حرفش نصفه موند و آدین و الینا اومدن الینا قرمز شده بود جیغ زدممم مبارکهههههههه همه دست زدن اون یلدا رو هم فرستاده بودم حرفاشونو ضبط کنه با نیش باز اومد کنارم قرار شد فردا برن آزمایشو بعد عقد و عروسیییییی وایسا اول باید تکلیفمو با این گودزیلا مشخص کنم بهش اس دادم
-فردا ساعت ۶بیا تو پارک(….)حرفامونو بزنیم
و بالاخره بعد از ۲ساعت فک زدن راه افتادیم
همین که رسیدیم من خونه با همون لباسا خوابم برد
*******************
رادین
هنوزم صورت زیباش مقابلم بود با اینکه خودش رفته بود صدای یلدا منو از تصوراتم بیرون کشید
-اه رادین اگه با من قهر کرد باید تو آشتیمون بدی
-مگه چی شده
-فهمید تو پسر دایی منی
-خب
-خوب به جمالت دروغ گفتم بهش
-تو کاریت نباشه
و خدافظی کردمو اومدم بیرون کاملا ذهنمو مشغول کرده بوود با اون لباسای صورتی خیلی خوشگل شده بود وقتیم که حرص می خوره خوردنی تر میشه وای من چی دارم میگم نه نباید عاشقش بشم نبایدتو خونه که رفتم لباسامو عوض کردم وبرای فردا فکر کردم که خوابم برد.
*********
آوا
وایسا یه حالی از این یلدا بگیرم فقط ببینو تماشا کن دختره ی قوزمیت حالا به من دروغ میگی اِاِاِاِ مردم دوست دارن مام داریم ای یلدای پرووووو وایسا فردا میبینمت دیگه اون رادین بیشعورو بگوبابا صدای عروسی میاد تو خونه عروسیه نه صدا از نزدیک میاد اینورو نیگا کردم ااا اینکه گوشیمه باز این تینای الاااغغ
-بنال ببینم معلومه کدوم گوری رفتی
-اولا سلام بعدا کلام دوما تو گور تو
-خعلی ک*ث*ا*ف*ط*ی
-خودتی زنگ زدم تو رو برای جشن نامزدیم دعوت کنم
-برو بچه خودتی
-کاملا جدی میگم
-خب حالا دوماد کیه
-باورت نمیشه اوا پسرخالمه همون که از اول دوستش داشتم یادته
-ارهههههه حالا باید الان بگی
-بخدا درگیر بودم
-خب یه خبر خوب منم عروس میشم اونم سوری
-نه
-آرره
-خب
-به جمالت کاری نداری خدافظظظ
دانلود رمان آوای زندگی
و گوشیو قطع کردم حوصله نداشتم حرف بزنم ببین بخاطر یه پایانامه به چه روزی افتاده بودیم ای ای اون استاد کچلو ببینم منو تو چه دردسری انداخته الهی سر دخترش بیاد خو شاید دختر نداره خو سر پسرش بیاد شاید اونم نداره اصلا شاید زن نداره خدایی خیلی خوشگل بود بره بمیره منم چه وجدان مسخره اااای دارمااااااااا خب ببینم حالا خدا هرچه خواهد همان شود
حالا باید دنبال لباس باشم چه رنگی بپوشم بنفش بیشتتتر بهم میاد
رفتم بیرون داشتم میگفتم که یهو یه جیغ فرابنفش کشیدم مامان سکته رو زد گفتم:
-آرایشگاه وایی وقت نگرفتم
-الهی جز جیگر بزنی الاغغغ نمی گی سکته میکنم میمیرم
-اوا من چیکار کنم
-من وقت گرفتم از همون آرایشگاهی که الینا رو میبریم
-الهی قربونت بره بابا
-پاشو خیلی منطقی از جلو چشام گمشو
منم خانومانه اومدم تو اتاقم یه اس اومده بود برام از طرف علیرضا
:ببین باید فردا ببینمت ساعت۳تو پاساژ(…….)
زرشک اینم از شورمون ای وای یادم رفت از تینا بپرسم ببینم کی جشنشونه ولش خودش بخواد میگه گرفتم خوابیدم تا فردا
-پاشو عفریته
این دیگه کیه
-ساعت چنده
-۵/۲ بعد از ظهر
همین که شنیدم مث جت نشستم آدین که اومده بود منو بیدار کنه تعجب کرد
-چته تو؟
-هیچی نمیتونستی زودتر بیدارم کنی
بدو بدو دوییدم تو دشورییییی دست و صورتمو شستم و زود مانتوی کرمی و شلوار تنگ سیاهمو با مقنعه سیاه پوشیدم و کیف کوچیک ورنی و کفش ورنیمو پوشیدم و یکمی خوشگل کردم و دوییدم مامان داد زد:
-کجاااا داری میری
-کار دارم زود میام
وسوار شوهر عزیزم شدم و دبرووو آن چنان آتیش کردم ماشین سوخت رسیدم که بهش اس دادم :کجایی؟
بعد از ۱مین جواب اومد:تو کافی شاپشم بیا .
و من رفتم پشت بهم نشسته بود کاملا خوش تیپ و زیبا سنگینی نگاهمو حس کرد برگشت لبخند زد دهه لعنتی لبخند نزن من جنبه ندارم جلو رفتم و خیلی آروم زمزمه کردم:
-سلام
-علیک خوبی ؟منم خوبم آره خستم تازه رسیدم
چشام نزدیک بود از کاسه درآد
روبهش گفتم:
-چی شده شنگولی نکنه چیز میز زدی تو رگات
اخم کرد:
-منو بکشنم دهنمو با اون کثافطا آلوده نمیکنم
-باشه هرچی تو بگی حالا واس چی منو خواستی ؟
دانلود رمان آوای زندگی
-باید حرفامونو بزنیم
-خب میشنوم….
-ببین صبر میکنم تا جشن آدین تموم شه میام خواستگاری و تو قبول میکنی وبقیشم میریم آلمان و بعد از یکسال میاییم و تو طلاقطو میگیری فهمیدی؟
-اول بزار فکت استراحت کنه دویوم حق طلاق با خودمه سیوم باید تعهد بدی کاری باهام نداشته باشی قبوله؟
یکمی تعلل کرد و گفت:باشه
من بلند شدم وراه افتادم حرفامونو که زدیم برم لباسامو بخرم صداش از پشتم میومد
-وایسا کجااااااا منم بیام
بدون توجه ببه مغازه رفتم و یه کیک خریدم معدم داشت کبدمو میخورد و بعد راه افتادم به سوی پاساژ اولی رو نگاه کردم هیچی نداشت اه این رادینم کنه شده ها صداش خط انداخت رو فکرام
-اون خوشگل نیس ببین
برگشتم سمتی رو که نشون میداد یه لباس دکلته کوتاه تا رونم واز پشت و کناراش دنباله داشت و پاهامو میپوشوند و برق میزد رنگ بنفش رو گذاشته بود تو ویترین چشام برق زد عالی بود روبهش کردم و گفتم :
-باشه چون تویی قبول
سرشم منت گذاشتم لباسو پرو که کردم محشر شده بود رادین یهو درو باز کرد ومنو دید وچشاش شد قد نلعبکی منم درو بستم فورا قلبم تو دهنم میزد لباسامو عوض کردمورفتم بیرون داشت پولشو حساب میکردفروشنده یه نگاه به من و بعد به رادین انداخت خانم مسنی بود گفت:خیلی بهم میایید انشالاه خوشبخت شین دخترم و پسرم قدر همدیگرو بدونین
وایی منکه غش کردم لباسو برداشتم وبیرون رفتیم خسته شده بودم گفتم بهش:
-پاهام درد میکنه دیگه میرم میتو بابای
وراه افتادم همین که رسیدم مامان گفت:
-کجابودی ؟
لباسو انداختم رو مامان در آوردو نگاه کر د چشاش برق زد فورا گفت:
-ماشالاه دخترم سلیقت حرف نداره ها
لبخندی زدمو گفتم :
-دختر شومام دیههه داداش چاکریم
-دختره ی سوسک مگه نگفتم اینجوری حرف نزن
-باش من رفتم پاهام داره میشکنه
-باش برو
دوییدم همین که رسیدم پخش تخت شدم و منو خواب همین الان یهوییی

*****************

****************
دوروز به سرعت گذشت و روز جشن فرا رسیداز صبح سر پام والانم باید برم آرایشگاه زنگ زدم رادی بیاد (چه در نوشابه ای)فورا لباس پوشیدم و منتظر رادی موندم بعد از ۵مین رسید از مامان خداحافظی کردمو سوار ماشینش شدم
-سامو علیک
-وعلیک و سلام
-نه خوشمان آمد
-بزار از همه چیه ی من خوشت میاد
فورا ذهنم کجا ها رفت اخمامو کردم تو هم قهقهش رفت تو هوا
-چقدر منحرفی تو
وبازم خندید منم دیگه تا ارایشگاه ساکت موندم رسیدیم که درو کوبیدم
-آی آی دختر که اینقدر اخمو نمیشه کی بیام؟
دانلود رمان آوای زندگی
-اس میکنم
ورفتم تو سلام کردم و نشستم زیر دست اون زنه صورتمو که بند مینداخت انقدر گریه کردم ولی عوض خیلی خوشمل شدم موهامو تو بیگودی گذاشت تا فر شه و آرایشمو شروع کرد بنفش ویاسمنی و مخلوط کرد و با رنگ سیاه زد رو چشام ابروهامو حالت داد و یه رژجیغ جیگری زد بهم نذاشت خودمو ببینم بیشعور سوکس لباسمو که پوشدم آیینه ها رو باز کرد از دیدن خودم کپ کردم این من نبودم چقدر خوشگل شده بودم چشای سبز آبیم درشت تر شده بود ابروهامم کمانی لباسامو پوشیدم و اس کردم به رادین که بیاد بیرون منتظر موندم اااااا منو ندید گذشت رفت زنگ زدم بهش
-کجایی؟
-پیدات نمیکنم
-منه به این بزرگی رو رد کردی بعد میگی پیدات نمیکنم
-اون تو بودی
قطع کردم صدای بوق اومد آقا اومد سوار شدم دیدم ماشین حرکت نمیکنه نگاش کردم وای مامانم اینا چقدر ماه شده بود بامن ست کرده بود کت و شلوار و بولیز مشکی با کراوات بنفش موهاشو بالا داده بود و یکمیم ابروهاشو تمیز کرده بود اونم به من خیره شده بود دیدم که الاناست اتفاقی رخ بده سریع داد زدم:
-دیرررررررررررر شد
از جاش پرید سریع راه افتاد رو یه آهنگ پلی کرد :
نگو دلت با من نیست نگو از جنسه سنگه
بگوچشات سر چی داره با من میجنگه
این از بخت منه که همیشه پای این عشق
یه جا باید بلنگه نگو بهم محاله تو رو
بدست آوردن منو میبری با این حرفا تا مرز مردن
اشکام از دوری تو میخوام ندیدی از من
چه ابرویی بردم
عاشقتم میدونی میمونی کنارمو
میگیری غم تو از روزگارمو
تا ابد جونمو واسه تو میزارمو
دیونتم امشب میگم من با تو رازمو
دوباره از نو عشقو میسازمو
بمونی میگیری غمو از این سازمو
تورو این همه آزار اخه کجا رسیدی
منو تو چشم مردم به رسوایی کشیدی
بگو بهش چی میشه من راضیم حتی به هر
خوابی که دیدی همین
حالی که دارم تو چشمای تو همش
موندم سر حرفت منو میبره از دست
دانلود رمان آوای زندگی
نشد این اعترافو ازت پنهون کنم
که چشا مثل ستارست
عاشقتم میدونی میمونی کنارمو
میگیری غم تو از روزگارمو
تا ابد جونمو واسه تو میزارمو
دیونتم امشب میگم من با تو رازمو
دوباره از نو عشقو میسازمو
بمونی میگیری غمو از این سازمو
(ستاره سامان جلیلی)
بعضی جاهاشو بلند میخوند و به من نگاه میکرد رسیدیم به باغی که آماده کرده بودن لباسامو درآوردم موهامو که از یه طرف ریخته بود درستش کردم کفشامو پوشیدم و رفتم به همه سلام کردم همه با تحسین نگام میکردن دی جی که آهنگ زد پریدم وسط و شروع کردم که یه نفر منو کشید رادین بود از بوی عطرش فهمیدم داشتیم باهم
میرقصیدیم که آهنگ تموم شد ورادین دستمو بوسید و در رفت جیم شد یهو یه حس خوبی تا حالا تجربش نکرده بودم برام اتفاق افتاد نمیدونم اسمش چیه نکنه من به علیرضا عاشق شدم نه نمیشه ((چرا نمیشه میشه))اخه((با منم رو در بایستی داری))اه وجدان ولم کن دیگه((تا اعتراف نکنی نمیزارم بری)) خوبب من،من عاشق رادین شدم و دوییدم که آدینو الینا اومدن الینا مثل ماه شده بود آدینم که هیچی در رابطه ازش نمی تونم بگم خیلی بهم میومدن همون لحظه براشون آرزویه خوشبختی کردم و خیال کردمچی میشد منورادین هم عروسیمون واقعی بود همین که نشستن شروع کردم به رقصیدن دست یلدارم کشیدم دوتایی میرقصیدیم اهنگ تموم شد همه دست زدن سنگینی یه نگاهو حس کردم که رادینو رو دیدم یه لبخند و چشمک نثارش کردم یه لبخند محو زد یه پسر تریلی برداشت تو احساساتمون
:شاهزاده افتخار ر**ق*ص میدین
:من اگه شاهزاده باشم که شما اسب نه خر منین که حیف شماست نه من با خرم نمیرقصم
پنچر شد و با عصبانیت رفت به یه دختر دیگه درخواست داد نمیدونم ناخوداگاه گوشیمو برداشتم وماجرا رروبرای رادین اس کردم اخم کرده بود وقتی خوند یه نگاه بهم کرد و قهقهش رفت رو هوا منم خندیدم کسایی که اطراف ما بودن با تعجب نگاه میکردن یلدا اومد زیر گوشم گفت:هویی با پسر داییم استارتو زدی
-اره توام بیا اتیش کن بریم
و من دوییدم اونم دنبالم که عاقد خطبه عقد شروع کرد بخونه
برای بار اول سرکار خانم الینا حیدری آیا وکیلم شمارا به عقد دائم آقای آدین فرهمند با مهریه معلومه در آورم
-عروس رفته لاستیکای ماشین دومادو بجوه
همه خندیدن عاقد :
-برای بار دوم وکیلم
-پ ن پ شما وزیرید در ضمن عروس رفته کت و شلوار دومادو پاره کنه
عاقد که خودشم خندش گرفته بود گفت:
-برای بار سوم وکیلم ؟
یلدا:-عروس زیر لفظی میخواد
آدین از جیب کتش یه جعبه مخمل در آورد ودرشو باز کردگردنبندی که اسم خودش روش نوشته شده بود انداخت گردنش
عاقد :وکیلم؟
الینا-با اجازه پدرو مادرم و همهی بزرگای جمع بعله
صدای دست بلند شد دی جی آهنگ لایتی زد و اونا رفتن برقصن داشتن با احساس میرقصیدن رفتم نزدیکشون همین که چراغا خاموش شد رفتم کنار آدین چشاشو بسته بود که اشتباهی گونمو ب*و*س کرد قه قهم بالا رفت چشاشو باز کرد مننو دید منو بگو می دوییدم رادین پخش زمین شده بود یعنی این صحنه رو دیده بود فیلم بردار منو احضار کرد و چندتا عکس ازم گرفت یاد رادین افتادم اس دادم بیاد عکاسو که دید تعجب کرد چندتا عکس دوتایی خوشمل انداختیم عالی شد و بالاخره طلسم شکست و مراسم تموم شد رفتم سمت آدینو الینننا ؛الینا تا منو دید زد زیره خنده آدینم خندید هردوتاشونو ب*و*س کردمو تبریک گفتم ورو به الینا زبونمو در آوردمو با صدای بلندی گفتم درحالی حرکات موزون در میاوردم:
-هاهاهاهاهامال خودمههههه تا عروسیت انشالاه
هردوتاشون زدن زیر خنده حرکت کردیم به سوی خونه فکرم پیش رادین بود همین که رسیدم بیهوش شدم
دانلود رمان آوای زندگی
**********************************
((رادین))
واییی عجب دختر شیطونیه ولی عجب حال اون پسرو گرفت خدایا خیلی سخته عاشق کسی باشیو نتونی بهش بگی حالا باید فردا برم با مامان صحبت کنم ببینم چی میگه واینطور کپه مرگمو دعوت کردم
**************
-رادین پاشو ببینم
-بلو
صدای خنده اطرافو برداشت چشامو باز کردم رایان اینجا بود
بالشتو پرت کردم طرفش گرفت و دویید منم دست و صورتمو شستم ورفتم پایین
مامان-خسته شده بودیا حسابی
-مامان
-جانم
-من دختری که مد نظرم بودو پیدا کردم
-کیه پسرم
-آوافرهمند
-خواهر ادین
-بعله دیگه
-خب مبارکه پسرم دختر خیلی خوبیه دوسش دارم
-پس هماهنگ میکنین
-البته
خیالم که راحت شد لباسامو پوشیدم و رفتم به سوی دانشگاه
*********************
دانلود رمان آوای زندگی
آوا
بعد از یه خواب شیرین پاشی بری دانشگاه مصیبتو نگاه ترو خدا پاشدم مثل پنگوئن راه افتادم سمت دشورییییی دست و صورتمو شستم و لباسامو تند تند پوشیدم یکمی آرایش کردم و دبرو
مامان:کجا؟
-خونه آق شجاع خو دانشگاه دیگه
-اخر منو میکشی با این حرف زدنت عفریته بیا صبحونه بخور
یکی دو لقمه خوردمو پریدم بیرون سوار ماشینم شدمو آتیش کرددم بعد از یه شب دوستانو دیدم تینا و یلدا
-سلام منگولای خودم عروس خانم
تینا-زهر هلال زنگ نمیزنه بپرسه کی جشنتون
-خو سرم گرمه
-اره دیگه با اقا داماد
یلدا-اقا داماد؟
تینا-بعلههههه دیگه
هی بهش چشم ابرو امدم رفتم جلوتر دستشو کشیدم
-دختره ی اخمخ وایسا بهت موضورو توضیح میدم
-چی شده ؟
-فعلا ساکت
لبخندی مکش مرگ ما زدم ورفتم کنار یلدا
یلدا-چی گفتین
-هیچی جون تو
با خجالت (مثلا) سرمو انداختم پایین
تینا –داره عروس میشه
یلدا با تعجب نگام میکرد که رادین رسید نقشه کشیده بودیم اونم سرو سنگینو رنگین سلام کردیلدا رو بهش گفت :
-چه خبره
دانلود رمان آوای زندگی
رادین- بهتره از آوا بپرسی
-خب راستش ما میخواییم باهم ام چیزه مزدوج بشیممممم
یلدا یه لحظه موند بعد جیغ کشید:
-مبارکه و روبه رادین کرد ای رادی خره توام قاطی خروسا شدی
به قدری با مزه گفت که ترکیدم از خنده
خلاصه اونروزم با خنده و شیرینیش گذشت
دانلود رمان آوای زندگی

از امیدوارم رمان آوای زندگیخوشت اومده باشه اگه خوشت اومده پس یکم برو پایین تر رمان رو با فرمت های دلخواهت دانلود کن

دانلود نسخه رمان PDF آوای زندگی به صورت کاملDownload PDF Version

دانلود نسخه رمان ePub آوای زندگی برای آیفون و آندروید و …Download EPUB Version

دانلود نسخه آندروید رمان آوای زندگی با فرمت ApkDownload APK Version

دانلود نسخه جاوا رمان آوای زندگی با فرمت JarDownload Java Version

اینم رمان آوای زندگی از نویسنده محبوب fatemeh asadi براتون تدارک دیده بودیم

منبع تایپ رمان :  negahdl.com

ادرس کانال  دی ال  رمان  رو  یادتون نره اینجا کلیک کنید  😀 

اگه رمان درخواستی دارین میتونید تو  سوپر گروه ما  عضو  بشید به همین راحتی !

اگه  شما نویسنده  رمان  آوای زندگی  هستین و  دوست ندارین  رمانتون  اینجا  باشه  از بالا  با تماس با ما  در ارتباط باشید

به کانال تلگرام سایت ما بپیوندید
به کانال تلگرام سایت ما بپیوندید

جعبه دانلود سایت

قابل توجه مديران وبسايت هاي ايراني : تمامي مطالب دانلود رمان به صورت اختصاصي ترجمه و منتشر مي شوند و کپي برداري از آن ها شرعا حرام مي باشد و مورد رضايت ما نخواهد بود.

اطلاعات مطلب

0
برچسب ها :

مطالب مرتبط

کاربران عزیز میتوانند از مطالب دیگر سایت دیدن فرمایند

دیدگاه کاربران سایت

ارسال دیدگاه کاربر

بخش فیلم